به وبلاگستان رضا شمس خوش آمدید. این وبلاگ مجموعه ایست از چند وبلاگ. برای بازدید از قسمتهای دیگر آن، لطفا روی لینکهای زیر"لیست نوشته ها" کلیک کنید.به امید پیروزی و یادتان نرود که فردا روشن است
Thursday, October 13, 2011
موانع و گره های سیاسی در برابر سرنگونی رژیم
مصاحبه رادیو ایرآوا با رضا شمس. موضوع: موانع و گره های سیاسی در برابر سرنگونی رژیم (17 مهر 90= 9 اکتبر 2011)
http://www.youtube.com/watch?v=NLCrOyNpl6c
Tuesday, September 27, 2011
هخاییسم: از هخا تا مجتبی واحدی_مصاحبه با رادیو ایرآوا
مصاحبه رادیو ایرآوا با رضا شمس. موضوع: هخاییزم: از هخا تا واحدی (3 مهر 90= 25 سپتامبر 2011)
http://www.youtube.com/watch?v =DOi9_TD1PTg
http://www.youtube.com/watch?v
By: Radio Irava
Thursday, April 21, 2011
اندر مضرات احکام سیاسی
اندر مضرات احکام سیاسی
احکام بر چند گونه است،احکام حکومتی، احکام شرعی، احکام حکومتی- شرعی..... و یک نوع جدید احکام هم چند دهه یا بیشتر است که در ایران مرسوم گردیده که میتوان آن را احکام سیاسی- تحلیلی نامید. احکام سیاسی - تحلیلی آن باشد که شخصی به اعتبار مفسر یا رهبر سیاسی بودن نظراتی را به شکل احکام به پیروان و مریدان نازل گردانده از دیگران و دنیای پیرامون انتظار اثبات درستی احکام را داشته باشد. صدوراحکام سیاسی را تحت عنوان نقد سیاسی توجیه نمایند و آن را وظیفه ی فرد سیاسی دانند.
احکام حکومتی را جارچیان در معابرجار زنند، احکام شرعیه را ملایان بر منابر و احکام سیاسی- تحلیلی را در نشریه ها و دنیای مجازی.
احکام سیاسی- تحلیلی دو گونه باشد. یکی احکام اولیه و دیگری ثانویه. احکام اولیه آن باشد که مفسر برای اولین بار موضوعی را مورد نظر و تحلیل قرار دهد و حکمی را اعلان نماید و حکم ثانویه حکمی باشد که پس از حدوث حکم اولیه و برای اثبات آن به کرات و برای سالیان- که گاهی تا پایان عمر صادر کننده ی حکم به درازا کشد- صادر می شود. احکام سیاسی- تحلیلی را مضرات بسیار باشد:
اول- چون صادر کننده ی حکم بر درستی و راستی حکم ایمان مطلق دارد و درستی آن برایش مسئله ای حیثیتی است، به محض صدور حکم اولیه در او انتظاراتی بروید. یکم آن باشد که حکم همچنان که او می پندارد راست آید و دوم آن باشد که موضوعی که در مورد آن حکم صادر شده- چه فرد، گروه یا مسئله ی سیاسی باشد- پاسخگوی او باشد و آنطور عمل نماید که احکام او اقتضاء می نماید. حال چنانکه شرایط جهان بیرون طوری بچرخد که حکم صادر شده را باطل گرداند و یا موضوع حکم بی اعتنایی کند و حکم را اجرا ننماید از آنجا که او چونان حکام دیگر قدرت اجرای حکم را ندارد تخم کدورت نسبت به جهان بیرون و دیگران در دل او کاشته شود.
دوم- نداشتن قدرت اجرای احکام و تداوم صدور آن، پس از چندی تعداد بیشماری حکم اجرا نشده روی میز طرف می گذارد و صادر کننده را چاره ای جز آن نباشد که همه ی توان خویش را در اثبات صحیح و درست بودن احکام مصرف نماید و در حوادث روزگار همواره به دنبال نشانه ای یا خبری باشد که حکم صادر شده را تایید کند و از این روی برای تکمیل حکم اولیه و درستی آن صدور احکام ثانویه ضروری باشد. این روند می تواند سالیان سال حتی تا پایان عمر ادامه یابد.
سوم- چنانچه احکام ثانویه هم نتواند موضوع حکم را بر آن دارد که طبق حکم عمل نماید یا هم چنان بی اعتنا بماند و جهان نیز بدون توجه به احکام راه خود برود کم کم کدورت در دل صادر کننده ی حکم به کینه ی شخصی نسبت به کسانیکه به احکام بی اعتنایی کرده اند تبدیل شده و او برای این ناکامی در پی انتقام گیری از آنان بر آید و هر کاری آنان کنند این ضدیت کند و برای اثبات درست بودن احکامش به پر و پای آنان بپیچد.
چهارم- چون صادر کننده ی حکم خود را محق به صدور احکام داند و نسبت به هر موضوعی حکمی صادر نماید کم کم این احکام همه کس و همه چیز پیرامون او را شامل گردد و چنانچه همه کس و همه چیز طبق احکام عمل نکند- که غالبا این چنین است- او با همه کس در افتاده و تنها و تنهاتر شود و جمع مریدان نیز کوچک وکوچکتر گردد بدین سان آتش کینه و انتقام در او فزونی یابد و به مرز جنون برسد و او به جایی رسد که تمام هم و غمش کوچک کردن جهان باشد به حدی که اندازه ی تن اوشود و چون چنین چیزی ممکن نباشد به انکار جهان پردازد.
پنجم- شیوع بیماری صدور احکام سیاسی باعث می شود نه تنها کار جمعی و اشتراکی کردن غیر ممکن گردد بلکه هر کجا بیشتر از چند نفر جمع باشند نیز به نزاع با یکدیگر برخیزند و ساز انشعاب و جدایی را کوک نمایند.
این مضرات باید انسان عاقل را وادارد که وارد چرخه ی صدور احکام برای جهان پیرامون و دیگران نشود و اگر می شود حداقل انتظار نداشته باشد که جهان و جامعه ی انسانی آنگونه عمل نماید که احکام اوحکم می کنند چون پایانش بیماری روانی و شکست و نا کامی باشد.
21 آوریل 2011 رضا شمس
Friday, April 15, 2011
اولین های قتل عام اشرف
یک مثل انگلیسی می گوید" برای هر چیزی یک اولین وجود دارد" این مثل معمولا در جایی به کار می رود که یک چیزی که بی سابقه بوده ، اتفاق می افتد.
برخی از "اولین های" جمعه ی خونین اشرف را میتوان بدین شکل بر شمرد.
اول- این اولین بار در تارخ معاصر بشر- به خصوص بعد از جنگ جهانی
دوم - است که یک دولت با پرچم رسمی با فرماندهی بالاترین فرمانده نظامی، عده ای پناهنده بی سلاح که تحت حفا ظت قوانین بین المللی هستند را ابتدا محاصره و سپس با هدف قرار دادن مستقیم و زیر گرفتن توسط تانک و....، قتل عام می کند.
متا سفانه در دهه های گذشته قتل عامهای زیادی در جهان و بخصوص در حق پناهندگان انجام شده ولی این قتل عامها عمدتا توسط باند های سیاه آدم کشی و نیر وهای غیر رسمی انجام گرفته نه یک ارتش رسمی با پرچم و فرماندهی بالاترین مقام نظامی در صحنه.
دوم- این اولین بار است که یک ارتش رسمی از رسیدگی به زخمیها و مداوای آنها جلو گیری می کند و حتی آب را بر روی آنان می بندد. پس از تصویب کنوانسیونهای ژنو چنین چیزی در جهان توسط هیچ دولتی انجام نشده.
سوم- این اولین بار در تارخ معاصر است که کسانی با دست خالی در مقابل یک ارتش کاملا مجهز مقاومت جدی می کنند و در مواردی با دست خالی تانکها را هم پس می زنند. در هیچکدام از جنبشهای مبارز و آزادیبخش و در هیج جای جهان چنین چیزی سابقه ندارد.
چهارم- این اولین بار در تاریخ بشراست که زنان با این کمیت آنهم در چنان شرایط نابرابری در جنگ و نبرد شر کت می کنند. امروزه زنان در کشورهای پیشرفته در سطوح مختلف ارتش شرکت دارند اما نه با این کیفیت نسبت به مردان و نه در صحنه ی واقعی نبرد حضور آنها قابل قیاس با آنچه در اشرف اتفاق افتاد نیست.
پنجم- این اولین بار در تاریخ معاصر جهان است که کسی که جامعه ی جهانی او را به عنوان سمبل حقوق بشر در کشور خودش می شناسد، نسبت به نقض حقوق هم وطنانش و قتل عام آنها بی تفاوت است و مطلقا سکوت میکند. منظور خانم شیرین عبادی است. هیچ کشوری را نمی شناسیم که برنده ی جایزه نوبلش که وکیل هم هست و ادعای قانون گرایی هم دارد ، در مقابل چنین جنایاتی و نقض آشکار قوانین بین المللی ساکت مانده باشد.
ششم- این اولین باری است که یک دولت به طور رسمی و آشکارا، دولت دیگری که شهروندانش را قتل عام کرده را مورد تقدیر قرار می دهد و حتی از دولت بیگانه خواهان کشتار بیشتر می شود، کاری که وزیر خارجه ی رژیم ایران انجام دادو از دولت عراق تقدیر کرد و خواهان ادامه ی کشتار گردید، در جهان معاصر سابقه ندارد.اولین های دیگری را هم میتوان شمرد.
وجود این همه " اولین" برای این قتل عام آن را کاملا برجسته و استثنایی می کند. هیج جنایتی که اینقدر "اولین" را یک جا در خود داشته باشد در جهان کنونی سابقه ندارد و به همین دلیل این جنایت خودش یکی از اولینهای تارخ معاصر بشر است.
15 اوریل 2011 رضا شمس
Tuesday, April 12, 2011
از کشتار اشرف شرمناکم و از این جهان عقم گرفته
از کشتار اشرف شرمناکم و از این جهان عقم گرفته
از روز جمعه که حمله ی بربر منشانه ی ارتش عراق به اشرف انجام شد بارها خواستم چیزی بنویسم ولی به محض دست بردن به کی برد جز نفرین و ناسزا چیزی به ذهنم نمی آمد. صحنه آنقدر شنیع و ظالمانه است که تنها احساسی که به آدم دست میدهد خشمی توام با شرم است. شرم از اینکه به اجبار در دسته بندی موجودات زنده، به دسته ای متعلق است که این جانوران دو پا و مشمئر کننده هم بخشی از آن هستند، شرم ونفرت از اینکه برخی حتی برای ابراز حمایت زورکی شان هم اینطور وقیح و نفرت انگیز خرده حسابهای سیاسی و عقل کل بودن برایشان اصل است و بجای کاستن از درد نمکی بر زخم می پاشند، شرم از اینکه حقوق مقدس بشر هم ملعبه ی دست یک مشت شارلاتان شده که فقط آن را برای هم قبیله ایهای خود می خواهند و جایزه اش. شرم از هموطن بودن با جانورانی که با نفرت انگیزترین کلمات این کشتار را تقدیر می کنند و شرم از اینکه در نزدیکی کشوری هستم که خیانت پیشگی و پشت پا زدن به تعهداتش آن را به آتش بیارمعرکه ی این جنایت شنیع تبدیل کرده اما رئیس جمهمورش دم از حمایت از مردم ایران میزند.
چهار روز است که اینقدر از این دنیا عقم گرفته که میخواهم فرار کنم و به کره ی دیگری بروم. نمیخواهم ریخت هیچکدام از این جانوران را ببینم. کاش می شدو اما محکوم ماندنم . ا ز این بوی گند بیزارم اما محکوم به استشمام کردنشم. مجبورم دماغم را بگیرم و از کنارشان بگذرم.
اکنون اما که آن شوک اولیه بر طرف شده میتوانم نیمه ی پر لیوان را هم ببینم. و به جای شرم افتخار کنم. افتخار کنم به اینکه هموطن کسانی هستم که با دست خالی تانک را پس میزنند. افتخار کنم که هم نوع کسی هستم که برای احقاق حقوقش به راحتی نوشیدن ک جرعه ی آب حاضراست جانش را بدهد.
افتخار کنم به اینکه متعلق به دسته ای از موجودات زنده هستم که حاضراست ایستاده بر روی پاهایش بمیرد ولی تن به تسلیم و ذلت ندهد. آنهم نه تک نمودهایی که هر از چند دهه یکی نمودار می شود بلکه هزاران هزار آن و در آخر افتخار و احساس شرف می کنم به کشوری که زنانی این چنین رزم آور و دلاور به نوع انسان هدیه داده.
میتوان به تفکر مجاهدین انتقاد کرد، میتوان حتی نوع مبارزه شان را باور نداشت میتوان هزار اما و اگر داشت اما نمیتوان رزمندگی، شجاعت، تسلیم ناپذیری، شرافت و ایستادگی آنان برای حقوق خود و مردمشان را که از ارزشهای والای انسانی است را ندید. هم چنانکه نمیتوان از شناعت، بز دلی و پستی دشمنان و کشتار کننده گانشان احساس نفرت و انزجار نکرد.
یازدهم آوریل 2011 رضا شمس
Tuesday, April 05, 2011
حکایت اندر جنایتکاری شیخان
گویند سالها پیش شیخی به دعوت پادشاه به ملکی وارد شد تا مردمان آن دیار را دین و ایمان بیاموزد و مهر اهل بیت را در دلها بیفکند. پادشاه را خیال بر آن بود که اگر آن شیخک مردمان را به ولایت مومن گرداند او با توسل جستن به امامان و به نیابت از آنان میتواند مردمان را رام و به فرمان در آورد.
شیخ از پادشاه اجازت خواست که برای اجرای اوامر ملوکانه گروهی وعاظ و روضه خوان را از دیار خویش به ملک پادشاه آورد تا با استفاده از هنر نمایش و داستانسرایی تعزیه گردانی و روضه خوانی را رونق داده بدان وسیله دل مردمان را به درد آورده و عشق به اهل بیت و نفرت به هرآنچه جز آن است را در دل مردمان بکارد .
شاه شیخ را اجازت بفرمود و به اذن شیخ تکیه ها بساخت و منبرها به پا داشت و میادین را بیارست اما خلق بر مجلس روضه و مرثیه حاضر نگشتی بل از آن دوری جستی و به مجالس جشن و شادی و طرب بیشتر مایل بودی.
این کار شیخ را بسی گران آمد و چون پادشاه چاره کار را از او پرسید. شیخ چاره را در بستن مجالس شادی و و سر کوبی کار اندازان آن یافته و از پادشاه خواست که حکم به قتل و نابودی دیگر باشان دهد.
پادشاه نیز چنین کرد و کرور کرور از مردمان اهل تسنن و مجوس و غیره بکشت و چون از کشتار بسیار مردمان همه غمگین و عزادار شدند تکیه ها و مجالس مرثیه رونقی بیا فت و شیخان در یافتند که با کشتن و جنایت میتوان مصیبت را پراکند و کسب خویش را رونق بخشید. از این پیروزی پادشاه شیخ را مر تبت و جایگاه و مناقب وخلعت بسیار بداد و شیخ را بفرمود که برمنابراو را نایب امام غایب و اطاعت از او را اطاعت از خدا و ولی امر بخواند. شیخ نیز چنین بکرد و از نعمت خلعت های ملوکانه مدارس و تکایا و مساجد و حسینیه ها بساخت و بر گشترش روضه خوانی و پراکندن ماتم و گریه و زاری و مرثیه جهد و تلاش وافر بنمود.
کم کم شیخان زیادت یافته و چنان مست گشتند که خود را القاب بسیار از قبیل آیت الله ، حجته الاسلام و نیابت امام زمان بدادند و شیخکان خرد نیز خود را سرباز امام غائب خواندند و به فتوای رییسان خود به جنگ هر چه جز آنها بود بر خواسته و قتل و غارت را بیاغازیدند. و چون پیشه ای نمی دانستند، جنایتکاری ، دروغ گویی
و مفت خواری را پیشه ی خویش ساخته وبر مردمان چون پادشاهان خراج بگزاردند و بر آن نام سهم امام و خمس و امثالهم دادند.
صدها سال بر این منوال گذشت و شیخان بیشتر و بیشتر قدرتمند شدند و بر قتل و غارت بیفزودند و چون شاهان را ذلیل دست خویش یافتند آنان را بر کنار کرده بر تخت سلطنت نشستند وچون مردمان غمها و مصیبتها را بعد اندی فرامو ش و به سوی شادی متمایل می شدند چاره را در آن یافتند که مصیبت و غم را باکشتار و غارت، مداوم و بدون توقف گردانند.
Sunday, March 20, 2011
به بهانه ی فرا رسیدن نوروز
پاسداشت نوروز و دیگر جشنهای ملی که ریشه در فرهنگ باستان ایران دارند، در طی 32 سال گذشته به دلیل ضدیت بیمارگونه ی رژیم فاشیستی- مافیایی حاکم بر ایران با ایرانیت و فرهنگ ملی ایرانیان، به دلایل متعدد به یکی از صحنه های کش مکش ودرگیری بین رژیم حاکم و ملت ایران تبدیل شده است. به دلایل زیر نوروز امروزه نقشی بسا فراتر از نقش و جایگاه گذشته آن مورد توجه ملت ایران می باشد.
یکم: چون فرهنگ این رژیم مبتنی بر عزا و گریه و زاری می با شد طبیعتا با جشن و شادی و سرزندگی سر ناسا زگازی دارد. از آنجا که همه ی مراسم و سنتهای فرهنگی مر بو ط به ایرانیت در فرهنگ ایران از شادی و جشن و سرور مایه میگیرند، مردم ایران برای مبارزه با فرهنگ منفی و ضد شادی حاکم بدرستی و بر اساس یک نیاز روانی به پاسداشت هر چه با شکوه تراین سنن می پردازند و با استفاده از انرژی مثبت این سنن به جنگ دلمردگی ناشی از فرهنگ حاکم می روند.
دوم: علاوه برنیاز روانی جامه به شادی ، پاسداشت این مراسم به نوعی نمایانگر مقاومت، دهن کجی و نه گفتن جامه ی ایران به فرهنگ رژیم حاکم نیز می باشد. درست به همین دلیل بر پایی جشنهای ملی در ایران کاملا جنبه ی سیاسی پیدا کرده وبه یکی از میدانهای مبارزاتی تبدیل شده است.
- سوم: بدلیل استفاده ی ابزاری از مذهب و فساد و جنایت غیر قابل تصور 32 ساله، یکی ازمشکلات کنونی جامعه ی ما ترک بر داشتن پایه های اعتقادی و سست شدن پایه های اخلاقی- مذهبی که ملت ایران را به هم پیوند می داد، می باشد. این مشکل سبب گردیده که جامعه ی ایران دچار بحران هویت و در نتیجه تشتت و تفرق فرهنگی شود. برای مقابله با این مشکل استفاده از سنن ملی به عنوان چسبی که این پیونها را تقویت کند به شدت احساس می شود. سنتهای مشترک یکی ازعواملی است که در بوجود آوردن و قوام بخشیدن به هویت یک ملت کمک می کند و ایرانیان بدرستی با بازگشت به و پاسداشت هر چه بیشتر سنتهای ملی تلاش می کنند تا پیوندهای ملی خود را- که از طرف رژیم حاکم مورد هجوم است- تقویت کنند.
Thursday, February 24, 2011
پیروزی مصر و آسیب شناسی جنبش سبز
مصاحبه رادیو ایرآوا با رضا شمس در روز 24 بهمن 1389،که توسط نرگس غفاری انجام شده است.
س- پیروزی مردم مصر چه تجاربی می تواند برای مردم و بخصوص جوانان ایران داشته باشد؟
رضا شمس:
ازآنجایی که شرایط اجتماعی مصر تا حدودی بلحاظ جامعه شناسی و جمعیت شناسی شبیه به ایران است، تجربیات این انقلاب می تواند برای ما خیلی مفید باشد. من در اینجا تیتروار تجربیات انقلاب مصر را یادداشت کرده ام که فکر می کنم بد نباشد به آن نگاهی بیاندازیم.
- یکی اینکه در انقلاب مصر، رهبری فردی وجود نداشت. بدین صورت که جوانان با رفتن به خیابان، خودشان از طریق استفاده از شبکه های اینترنتی، اطلاع رسانی می کردند و خودشان، خودشان را هدایت و رهبری می کردند بهمین می توانستند خواسته هایشان را بی واسطه به دولت مصر و جهان اعلام کنند.
- یکی دیگر داشتن مطالبات خیلی مشخص و معین بود که مهمترینشان همان سقوط نظام و اعلام آن بود. یعنی داشتن مطالبات مشخص و اعلام آن.
- دیگری مقابله به مثل بود با خشونتی که پلیس و لباس شخصیها انجام می دادند، هر چند که خود تظاهر کنندگان، دارای رویه ای صلح آمیز و مقابله مدنی با نظام داشتند ولی این جور نبود که در مقابل خشونت پلیس فرار کنند و مقابله به مثل می کردند.
- یکی دیگر من فکر می کنم بیشتر بلاظ روحیه ای و روانی است آنها روحیه ای پیشروانه ، خوشبینانه ، تهاجمی و همچنین قاطعانه داشتند که این خیلی مهم است. یعنی موضعشان، موضع استیصالی نبود. به حقانیت خودشان معتقد بودند و به آن چیزهایی که می خواستند هم کاملا واقف بودند و برای بدست آوردن آن کاملا حالت تهاجمی داشتند. به همین دلیل هم در هفته اول، هر جا پلیس با آنها درگیر شد، آنها سد پلیس را شکستند و درجا نزدند در مقابل حملات پلیس.
چیزی که خیلی مهم است این است که آنها از موضع قدرت برخورد می کردند با پیرامونشان بخصوص با نیروهای سرکوبگر.
- به لحاظ تاکتیکی روش آنها این بود که جاهایی را که اشغال می کردند، از جمله میدان تحریر، را به هیچ عنوان واگذار نکردند. یعنی سنگربندی می کردند در خیابان و جاهایی را که اشغال می کردند به عنوان محوطه ای که تحت کنترل خودشان بود را به هر قیمت حفظ می کردند.
در یک کلام اگر بخواهیم جمع بندی کنیم می بینیم که اینها با داشتن روحیه ای بسیار مثبت، مستحکم و انقلابی و در عین حال صلح طلبانه با تکیه بر خواستهای معین و مشخص و حضور حداکثری توانسته اند تا بحال پیروز شوند.
س- هفته گذشته آقایان مهدی کروبی و میرحسین موسوی، از رژیم درخواست مجوزی برای راهپیمایی کردند که اعلام شده بود جهت همبستگی با مردم مصر و تونس خواهد بود که برای فردا 25 بهمن، در نظر گرفته شده. درستی یا نادرستی این اقدام مد نظر من نیست اما می خواستم نظر شما را در رابطه با اهداف این تظاهرات بدونم. چون اهدافی که رسما اعلام شده با آنچه که سازماندهندگان این تظاهرات بدنبالش هستند، یکسان نیستند.
رضا شمس:
یک مشکل اساسی که من فکر می کنم در رابطه با آن جنبشی که در داخل ایران، جریان دارد که آنهم بعد از انتخابات سال 88، به شکل خیابانی اش تا حدودی می شود گفت که بوجود آمده، این است که اگر ما بخواهیم آسیب شناسی کنیم این جنبش متاسفانه اصلا شبیه به آنچه که در مصر اتفاق افتاد نیست که اگر بخواهید من این کار را می کنم. در رابطه با مسئله آسیب شناسی این جنبش، یکی از موضوعاتی که مطرح است، مسئله خواستها و مطالبات است. ببینید شما اگر در اینترنت بروید، آن موجی که راه افتاده و فعالیتهای اینترنتی جوانان را ببینید اینطور به نظر می آید که این دوستان یا کسانی که اعلام آمادگی کرده اند می خواهند حداکثری بروند. من هم فکر می کنم تنها راه برون رفت از این وضعیت و به سرانجام رساندن آزادی و دمکراسی در ایران واقعا حضور حداکثری هست. ولی باز می بینیم که همینجا هم تفاوتها بین آن چیزی که بعنوان رهبری این جریان و بدنه وجود دارد کاملا مشخص است و آن هم این است که بدنه حداقل تا آنجایی که ما در اینترنت متوجه می شویم و می بینیم در سایتهای مختلف، همه خواسته شان عبور از نظام است، یعنی خواهان دمکراسی و آزادی هستند و قرار است که به خیابان بروند و شعار آزادی و دمکراسی و بنوعی می شود گفت شعارسرنگونی کلیت نظام را سر بدهند.
ولی تا آنجا که مربوط به خواسته های آقایان موسوی و کروبی می شود خواسته هایشان را شفاف بیان کرده اند. خواسته شان تا آنجا که حداقل بخش علنی و رسانه ایش هست این است که اینها بیایند و از مردم مصر و تونس حمایت کنند و به همین مناسبت راهپیمایی راه بیاندازند. ولی اینجا چند مسئله است: یکی اینکه آنچیزی که خودشان ادعا می کنند بلحاظ تحلیلی هست که می گویند ما داریم این کار را می کنیم که به دنیا ثابت کنیم که این رژیم دروغ می گوید که از مردم مصر و تونس حمایت می کند و اگر دروغ نمی گفت می گذاشت که ما هم برویم و اجازه نامه صادر می کردتا ما هم حمایتمان را انجام بدهیم. چگونه می شود که یکجا حمایت خوب است و یک جا بد است . ولی چیز دیگری هم هست که از لابلای مواضع اینها پیداست. خواست معین و مشخصشان این است که از آنجایی که این حرکت رهبری اش خیلی تحت فشار از پایین است و جامعه هم در یک حالت التهاب و بی تابی قرار گرفته بعد از جریانات مصر و تونس، اینها می خواهند در واقع بیایند و دوباره اعلام حضور کنند. بقول خودشان جنبش سبز می خواهد بدین وسیله اعلام حضور کند و اتفاقا یکی از چیزهایی که رویش تاکید می کنند این است که ساختارشکنی نشود و تظاهرات قرار است با سکوت انجام شود.
س- ساختارشکنی به چه معنی؟
رضا شمس:
یعنی اینکه شعار ندهند: مرگ بر ولایت فقیه، یا اینکه کل نظام را نمی خواهیم. چون رهبری جنبش سبز خواسته اش این نیست. و اتفاقا این یکی از موضوعاتی است که مربوط به آسیب شناسی این مسئله است. من فکر می کنم که هدف عمده این است که یک تظاهراتی راه بیافتد، شعار خاصی هم داده نشود و اگر بتوانند کنترل کنند شعارها هم نباید ساختارشکن باشد و بدین وسیله جنبش سبز خودش را دوباره مطرح کند و وارد معادلات سیاسی جامعه ایران شود. ولی تا آنجایی که من دیده ام، خواست اکثریت مطلق بالای نود درصد کسانی که اعلام آمادگی کرده اند بروند در این تظاهرات، بخصوص جوانان، چیز دیگری است. خواست آنها این است که در خیابان بمانند و حداکثری حضور داشته باشند و مطالباتشان را هم بیان کنند.
س- شما بعنوان یک فرد اگر الآن در ایران بودید و قرار بود برای 25 بهمن کاری بکنید آیا در این تظاهرات شرکت می کردید و دلیلتون برای انجام کار چه می بود؟
رضا شمس:
بله. من حتما شرکت می کردم چون معتقد به شرکت حداکثری هستم. منتها ببینید من اگر صحبت آسیب شناسی جنبش را بکنم، بعد متوجه خواهید شد که چگونه. فقط مسئله، مسئله رفتن به خیابان نیست. اینکه چگونه برویم مهمتر است، به نظر من. یعنی من اگر بودم می رفتم حتما به خیابان...
س- چگونه می رفتید؟
رضا شمس:
به گونه ای که مطالبات خودم را صاف و شفاف بیان کنم. بعنوان سیاهی لشکر نمی رفتم. من فکر می کنم این جنبشی که در ایران هست اگر آسیب شناسی نکنیم، امکان دارد انتظاراتی در ما بوجود بیاید که زیاد به واقعیت نزدیک نباشد و بعد ناخواسته باعث سر خوردگی بشود.
در رابطه با آسیب شناسی آنچیزی که به نام جنبش سبز است به نظر من یکی از مشکلات عمده این حرکت، تفاوت و تضاد در مطالبات بدنه و رهبری است. یعنی اینکه شما نگاه کنید مثلا بدنه:
- خواهان دمکراسی و حقوق بشر است یعنی خواهان سقوط نظام است چون درغیر این صورت ما دمکراسی و حقوق بشر در چارچوب این نظام نخواهیم داشت. ولی رهبری در مقابل، خواهان بازگشت به درون حکومت و حفظ نظام است. اینها واقعیت هستند و مواضع اعلام شده تاکنون ایشان هستند.
- بدنه حالت تهاجمی دارد و از موضع قدرت برخورد می کند ولی رهبری از موضع ضعف و تا حدودی حتی استیصال برخورد می کند و خواهان کند کردن و عدم تهاجمی شدن حرکت است و در واقع می شود گفت که می خواهند فقط به اندازه ضرورت، مردم را در خیابانها داشته باشند نه بیشتر از آن. حالا ضرورت چیه؟ به نظر من، تحمیل خودشان به حاکمیت است. این خواست آنهاست.
- بدنه موضعش کاملا شفاف است. شما اگر نگاه کنید همه می گویند دمکراسی، جدایی دین از دولت، که خواستی است که می شود گفت تمامی جامعه ایران، غیر از حاکمیت، سر این توافق دارند ولی کسانی که خودشان را رهبر جنبش سبز می دانند، موضعشان خیلی اتفاقا در این زمینه ابهام آمیز و غیرشفاف است و هنوز تاکید دارند روی چارچوب قانون اساسی، نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر. یا مثلا بازگشت به دوران طلایی امام خمینی. چیز دیگر این است که بدنه گفتم که خواهان برخورد تهاجمی و مثبت و خوشبینانه است همانطوری که در انقلاب مصر هم دیدیم ولی رهبری نه، برخوردی بسیار محافظه کارانه و کند و پس روانه دارد
- مسئله این است که همانطور که در ابتدا گفتم یک تفاوت و تضادی وجود دارد بین این بدنه، مطالباتش و خواستش، و آنچیزی که رهبری این جریان است و آنهم بدلیل این است که در ایران کسانی که خارج از نظام هستند و در چارچوب نظام جا نمی گیرند، بشدت سرکوب و اعدام می شوند و اعلام حضور فیزیکی شان مساوی است با اعدام، به همین دلیل امکان حضور برای آنها وجود ندارد و فعلا تا به حال تنها کسانی که اعلام حضور می توانند بکنند، همین آقایان موسوی و کروبی و امثالهم هستند و مردمی هم که می خواهندحرف خودشان را بزنند، مجبورند از این شکافی که بین اینهاست استفاده کنند و به خیابان بروند. ولی آنچیزی که قطعا مشخص است و همانطوری هم در تظاهرات 88 هم نشان داده شد، خواست بدنه و جامعه ایران چیز دیگری است و خواستی که رهبری این جریان دارد، چیز دیگری است. حالا راه برون رفت از این مسئله چیست؟ البته می توان موارد بسیار دیگری هم شمرد. از جمله اینکه خیلیها در همین جریان جنبش سبز سعی می کنند مطالبات را حتی اتمیزه کنند. یعنی نه دیگر حداقل که نه، اتمیزه اش کنند مطالبات را. علتش هم این است که از موضع استیصال دارند برخورد می کنند. یعنی از موضع قدرت و اینکه حقانیت با ماست، نیست. بیشتر از موضع استیصال است که بله اگر فلان شعار را بدهیم، بسیجیها مثلا عصبانی می شوند، نظام امکان دارد بیشتر سرکوب کند. ولی در مصر ما این مسئله را ندیدیم. آنها خواسته شان که سقوط نظام بود را علنا و خیلی واضح و شفاف اعلام می کردند، هرچند آنها هم می توانستند بروند مثلا تقاضاهایی در رابطه با ابطال انتخاباتی که دو ما پیش انجام شده بود و خیلی هم آنجا تقلب انجام شده بود مطرح کنند. می توانستند روی آن تاکید کنند بگویند نه، ما می خواهیم این انتخابات مثلا کنسل شود. ولی اینکار را نکردند و خواست اصلی شان را بیان کردند. در ایران ما این را نمی بینیم متاسفانه. بیشتر موضع ضعف و استیصال هست و اتمیزه کردن خواستها به همین دلیل هم هست که وحشت دارند از اینکه مردم واقعا در خیابان باشند. حضور مردم را در حدی می خواهند که در چارچوب مطالبات اتمیزه شده خودشون باشد.
س- راه برون رفت چیست؟
راه برون رفت به نظر من، فشار از پایین است. یعنی حضور حداکثری و هر چه بیشتر مردم در موقعیتهایی که ایجاد می شود، باعث می شود که آنها شانس بیشتری داشته باشند که خیابانها را در دست خودشان بگیرند.از جمله اعلام مطالبات را در دست خودشان بگیرند و از پایین فشار بیاورند به کسانی که موضع رهبری دارند که با آنها همراهی کنند. دو حالت هم بیشتر بوجود نمی آید. یا اینکه اینها بالاخره همراهی می کنند و مطالبات مردم را می پذیرند و با آن همراهی می کنند و یا اینکه نمی کنند. اگر همراهی کنند که این فشار ثمره داده و خیلی خوب است و اگر همراهی نکنند، خود به خود جنبش مردم از اینها عبور می کند و آنهم باز چیز خوبی است. یعنی در هر حال حضور حداکثری، فشار از پایین و با حضور بیشتر در خیابانهاست که به ما کمک می کنه که از انها عبور کنیم. چون تا این مسئله حل نشود یعنی تا بدنه و سر خواستهایشان هماهنگ نشود، یک حالت ایستا و بن بست و درجازدگی را ما می بینیم در جامعه ایران و آنهم بدون فشار از پایین و حضور مردم من فکر نمی کنم این مسئله را بشود حل کرد.
س- شاید با شرکت گروههای سیاسی دیگر، سازمانهای مخالف نظام و سرنگونی طلبان، بتوان جهت این تظاهراتی که آقایان موسوی و کروبی در نظر دارند را تغییر داد و به همان سمت درستش یعنی به سمت سرنگونی رژیم برد.
رضا شمس:
اتفاقا بدنه- حداقل آنچیزی که ما ازش می بینیم و آنهم فراخوانهای اینترنتی و شعارها، خواستها و مطالبات آنهاست-اساسا سرنگونی را می خواهد. منتها آن چیزی که باید تایین تکلیف شود این است که خود این آقایان موسوی، کروبی و جبهه مشارکت و... اینها باید وضع خودشان را مشخص کنند که البته مشخص کرده اند و آنها هنوز خواهان حفظ نظام با اصلاح آن هستند. آنچه که حداکثر خواسته شان هست، با رفتن در نظام است. مطالبات مشخصی هم ندارند. یعنی این نیست که همین امروز آقای موسوی برود جای آقای احمدی نژاد بنشیند مشخص باشد میخواهد از کجا شروع کند؟ آیا می خواهد مثلا انتخابات آزاد بدون نظارت برقرار کند، یعنی بیاید شورای نگهبان را زیر سوال ببرد؟ خوب اینکه باید به تغییر قانون اساسی راه ببرد. اینها هم که می گویند تغییر قانون اساسی را ما نمی خواهیم. ببینید این مسئله، مسئله آنهاست. جنبش ایران، مردم ایران، نهضت آزادیخواهی مردم ایران به نظر من ادامه دارد. این مشکل آنهاست که آنها خودشان را همراه کنند یا کنار بکشند و اگر کنار بکشند بالاخره خودشان هستند که منزوی می شوند. من فکر می کنم جامعه، سرنگونی خواه است. جامعه خواهان عبور است. دلیلش هم خیلی مشخص و واضح است که مینیمم خواستهای جامعه ایران در حداکثر ظرفیت این رژیم، جا نمی گیرد. یعنی این رژیم حداکثر حداکثر ظرفیتش را که شما تصور کنید، مینیمم هایی که جامعه ایران خواهانش هست درش جا نمی گیرد. پس اینجا دو حالت دارد: یکی اینکه جامعه باید از خواستهایش دست بکشد، حتی از مینیمم هایش، که مثلا یک انتخابات بدون نظارت باشد، این مینیمم است. یا باید از این چیزها دست بکشد یعنی اینکه جامعه ایران تبدیل شود به قبرستان که هیچ حرکتی در آن نباشد، هیچ خواستی در آن نباشد بشود مانند عربستان سعودی و یا حتی بدتر از آن. یا هم اینکه باید این نظام را ازش گذشت و عبور کرد. یعنی چارچوب را باید شکست، چارچوب را باید بزرگتر کرد که خواسته ها در آن جا بگیرد. از این دو حالت بیشتر نیست. منتها اینها نمی توانند از نظام دل بکنند و نه الآن موقعیتشان طوری است که بتوانند از داخل کاری بکنند. من فکر می کنم که حداکثر خواست اینها این است که دوباره برگردند به درون حاکمیت که با یکسری رفتارهای بهتر مردم را به نظام خوش بین کنن. مثلا فکر می کنند بجای اینکه توی سر کارگر بزنند، با او کمی انسانی تر برخورد کنند. شاید آن صحبت مهاجرانی که چند سال پیش در رابطه با سنگسار زد، نشان دهنده کل موقعیت اینها باشد و آن هم این است که مهاجرانی که حتی در خارج از کشور هم هست در اعتراض به سنگسارهایی که درمیادین، رژیم به شکل علنی انجام می داد و اتحادیه اروپا روی آن موضع گرفته بود و به رژیم فشار می آورد، اعلام کرد که نروید در خیابان و در میدان سنگسار کنید در محوطه زندانها و پشت دیوارها این کار را بکنید. حداکثر چیزی که آنها می خواهند این است. و من فکر نمی کنم خواست جامعه ایران این باشد. خواست جامعه ایران حداقل آزادیهاست، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن هست، که این حق را اساسا این جریان اصلاح طلبان حکومتی، هیچوقت به آن نپرداخته است آنها حق انتخاب شدن خودشان را می خواهند چون شورای نگهبان تا حدودی تاییدشان می کند. حق انتخاب شدن بقیه چی؟ انتخابات که فقط رای دادن نیست. انتخابات آزاد یعنی انتخاباتی که هر شهروندی بتواند در آن انتخاب هم بشود. یعنی آن هم یک حق هست. این است وضعییت. تنها راه برون رفت به نظر من از این وضعیت حضور حداکثری در خیابان در موقعیتهایی که پیش می آید و اعلان مطالبات به شکل شفاف و مشخص است.
- خیلی متشکرم از اینکه سوالات را پاسخ دادید و برایتان آرزوی موفقیت می کنم. بهرحال خوشبختانه حرف آخر را مردم می زنند و امیدوارم که مردم در مبارزاتشون پیروز بیرون آیند.
رضا شمس:
بله اگر مردم حضور داشته باشند، پیروز خواهند شد. همانگونه که در مصر نشان داده شد. بهانه اش مهم نیست. مهم این است که حضور حداکثری داشته باشند و خواستهایشان را به شکل شفاف بیان کنند و درماندگی و استیصال را میدان ندهند. با استیصال نباید به میدان رفت چون از قبل شکست را پذیرفته ایم. تشکر می کنم.
رادیو ایرآوا، یکشنبه ها ساعت 15:00 بوقت شرق کانادا از سایت www.chuo.fm قابل شنیدن است.
تماس با ایرآوا:
1-206-338-4160
آرشیو ایرآوا: http://vimeo.com/19908967
وبلاگ ایرآوا: http://irava1995.blogspot.com/
Thursday, February 17, 2011
درست هنگامی که می پنداری مرزهای وقاحت و دروغ در بعد لا یتنهایی آن در نوردیده شده و بیشتر از آن در تصور انسانی نمیگنجد. درست زمانی که می اندیشی پلشتی و پستی بیش از این دیگر ورای استعداد این موجود دو پاست که آدمش می نامیم- هر چند می دانی که دشمن تو که این رژیم قرون وسطایی مافیایی – فاشیستیست بسا مرزهای وقاحت را درنوردیده است- درست در چنین لحظه ای آنها تو را شگفت زده می کنند.
آنها اول جوانان را می کشند . بعد جنازه ی آنان را می دزدند و بلند گوی دروغین آرزوها و آمال آنان می شوند.
قاتلانی که جنازه ی قربانیان خویش را به شانه می کشند و اشک تمساح می ریزند به این هم بسنده نمی کنند و آنان را جاسوس خود هم معرفی می نمایند و سپس به خونخواهی آنان بر خواسته از جنازه ی آنان چماق می سازند و بر سر دوستان و همراهان آنان می کوبند.
قاتلانی که جنازه ی قربانیان خویش را به شانه می کشند و اشک تمساح می ریزند به این هم بسنده نمی کنند و آنان را جاسوس خود هم معرفی می نمایند و سپس به خونخواهی آنان بر خواسته از جنازه ی آنان چماق می سازند و بر سر دوستان و همراهان آنان می کوبند.
و تو شگفت زده و هاج و واج مجبوری همه چیز را از نو تعریف کنی .
Thursday, February 10, 2011
Tuesday, January 05, 2010
آینده
بگذارآنها
در پستوهای تاریک
کتاب کپک زده ی گذشته را ورق زنند
تا اندیشه را
در قعر چاه تاریخ چال کنند
ما زیر روشنایی خورشید
آینده را خواهیم نوشت.
Thursday, March 20, 2008
Sunday, November 04, 2007
چرند و پرند/توله ای که صاحب قدیمی خودش را گاز گرفت
چرند و پرند
توله ای که صاحب قدیمی خودش را گاز گرفت
خدمت انور شما عرض شود که اخیرا یک شاعری- که البته این حقیرهیچ آشنایی با ایشان ندارد و اگر بازی توله بازیشان گل نکرده بود نامشان نیز همچنان در ته حافظه ی این فقیر خاک می خورد و در آینده ای نه چندان دور احتمالا به کلی فراموش میشد- به مانند معشوقی که گویی عشق پنهانش را پیدا کرده یک اثر ادبی و البته شاعرانه را با استفاده از واژه ی توله سگ ساخته که احتمالا همسنگ آثاربزرگانی چون دانته، تولستوی و فردوسی خودمان در تاریخ بشری ثبت خواهد گردید.
اولندش از قدیم و ندیم گفته اند سگ باوفاترین دوست انسان است بلاخص در دوران کودکی و توله گی اش خیلی هم ملوس و ناز و دوست داشتنیست، به طوری که امروزه محبوبترین هدیه ای است که به هنگام اعیاد مهم بین خانواده ها رد و بدل می شود.
دومندش این توله سگ ناز و ملوس و دوست داشتنی ، آنقدر نجیب است و صاحبانش آنقدر به نجابتش اطمینان دارند که آن را با نوزادان شیرخوار تنها می گذارند و او چون یک اسباب بازی توی دست و با ل کودکان می لولد و مفرح اوقات خود و دیگران است.
سومندش تا بحال شنیده نشده که یک توله سگ صاحب خودش را گاز گرفته باشد. بیچاره آنقدر با وفاست که اگر یک بار به او غذا بدهی محال است حتی وقتی به سن بزرگسالی هم رسید شما را فراموش کند، چه رسد به اینکه شما را گاز بگیرد.
چهارمندش این جناب توله سگ آنقدر حافظه اش قویست که وقتی هم که بزرگ می شود وچندین بار دست به دست می چرخد و صاحبان جدید پیدا می کند هرگز صاحبان قدیمش را فراموش نمی کند.
حالا با این اوصاف چگونه است که گاهی اوقات، البته خیلی به ندرت، پیش می آید که یک توله سگ صاحب قدیمی خودش را که سالها به اواظهار وفاداری می کرده و برای قدردانی از او خودش را مرتب پیش پای او می افکنده، یک باره گاز بگیرد و قصد تکه پاره کردن او را داشته باشد؟
اگر شما این سئوال را از یک دامپزشک بپرسید بدون درنگ به شما پاسخ خواهد داد که تنها عاملی که یک توله ی ملوس را به این روز می اندازد مرض هاری پیشرفته است. بعد هم کلی سر شما داد خواهد کشید که چرا در نگه داری از او کوتاهی کرده ای و واکسن سالانه ی جلوگیری از بیماری هاری را به موقع تزریق نکرده ای. حالا شما می مانی و یک دنیا سر زنش . هر چه هم توضیح بدهی که آقاجان اولا که شما صاحب آن نیستید، دوما تا آنجا که شما میدانید صاحب قبلییش بنده ی خدا مرتب آن را واکسینه می کرده و در رسیدگی هیچ کوتاهی نمی کرده، سوما شما از کشوری آمده اید که یک موجوداتی آنجا هستند که سرباز گمنام نام دارند آنها نه تنها ناقل ویروس هاری که خود ویروس هاری هستند و اگر شما نجیبترین و تربیت شده ترین توله ی دنیا را هم یک ثانیه کنار آنها قرار دهی فورا تبدیل به هارترین موجود دنیا می شود، دست از سرزنش شما بر نمی دارد.
چهار نوامبر 2007
توله ای که صاحب قدیمی خودش را گاز گرفت
خدمت انور شما عرض شود که اخیرا یک شاعری- که البته این حقیرهیچ آشنایی با ایشان ندارد و اگر بازی توله بازیشان گل نکرده بود نامشان نیز همچنان در ته حافظه ی این فقیر خاک می خورد و در آینده ای نه چندان دور احتمالا به کلی فراموش میشد- به مانند معشوقی که گویی عشق پنهانش را پیدا کرده یک اثر ادبی و البته شاعرانه را با استفاده از واژه ی توله سگ ساخته که احتمالا همسنگ آثاربزرگانی چون دانته، تولستوی و فردوسی خودمان در تاریخ بشری ثبت خواهد گردید.
اولندش از قدیم و ندیم گفته اند سگ باوفاترین دوست انسان است بلاخص در دوران کودکی و توله گی اش خیلی هم ملوس و ناز و دوست داشتنیست، به طوری که امروزه محبوبترین هدیه ای است که به هنگام اعیاد مهم بین خانواده ها رد و بدل می شود.
دومندش این توله سگ ناز و ملوس و دوست داشتنی ، آنقدر نجیب است و صاحبانش آنقدر به نجابتش اطمینان دارند که آن را با نوزادان شیرخوار تنها می گذارند و او چون یک اسباب بازی توی دست و با ل کودکان می لولد و مفرح اوقات خود و دیگران است.
سومندش تا بحال شنیده نشده که یک توله سگ صاحب خودش را گاز گرفته باشد. بیچاره آنقدر با وفاست که اگر یک بار به او غذا بدهی محال است حتی وقتی به سن بزرگسالی هم رسید شما را فراموش کند، چه رسد به اینکه شما را گاز بگیرد.
چهارمندش این جناب توله سگ آنقدر حافظه اش قویست که وقتی هم که بزرگ می شود وچندین بار دست به دست می چرخد و صاحبان جدید پیدا می کند هرگز صاحبان قدیمش را فراموش نمی کند.
حالا با این اوصاف چگونه است که گاهی اوقات، البته خیلی به ندرت، پیش می آید که یک توله سگ صاحب قدیمی خودش را که سالها به اواظهار وفاداری می کرده و برای قدردانی از او خودش را مرتب پیش پای او می افکنده، یک باره گاز بگیرد و قصد تکه پاره کردن او را داشته باشد؟
اگر شما این سئوال را از یک دامپزشک بپرسید بدون درنگ به شما پاسخ خواهد داد که تنها عاملی که یک توله ی ملوس را به این روز می اندازد مرض هاری پیشرفته است. بعد هم کلی سر شما داد خواهد کشید که چرا در نگه داری از او کوتاهی کرده ای و واکسن سالانه ی جلوگیری از بیماری هاری را به موقع تزریق نکرده ای. حالا شما می مانی و یک دنیا سر زنش . هر چه هم توضیح بدهی که آقاجان اولا که شما صاحب آن نیستید، دوما تا آنجا که شما میدانید صاحب قبلییش بنده ی خدا مرتب آن را واکسینه می کرده و در رسیدگی هیچ کوتاهی نمی کرده، سوما شما از کشوری آمده اید که یک موجوداتی آنجا هستند که سرباز گمنام نام دارند آنها نه تنها ناقل ویروس هاری که خود ویروس هاری هستند و اگر شما نجیبترین و تربیت شده ترین توله ی دنیا را هم یک ثانیه کنار آنها قرار دهی فورا تبدیل به هارترین موجود دنیا می شود، دست از سرزنش شما بر نمی دارد.
چهار نوامبر 2007
Wednesday, October 17, 2007
جنایتکاران اصلاح طلب شدند
جنایتکاران اصلاح طلب شدند
و جنایتکاران تا توانستند کشتند
و شقه شقه کردند
از دیار یقین سیاه آمده بودند گویی
و جنایتکاران تا توانستند کشتند
و شقه شقه کردند
از دیار یقین سیاه آمده بودند گویی
و یقین داشتند که تجاوز به دختران باکره
Subscribe to:
Posts (Atom)



