Friday, July 10, 2026

با باورها و سنتهای فرهنگی باقیمانده از گذشته چه باید کرد؟

برخیها با پیچاندن هاله ای از ترقیخواهی بدور خود، چنان به برگزاری مراسم محرم توسط #سازمان_مجاهدین_خلق_ایران میتازند، که گویی آنها گناهی نابخشودنی مرتکب شده اند!
آیا دوری گزیدن و تحقیر فرهنگ و سنتهای ملی و مذهبی یک جامعه نشانه ترقیخواهی و روشنفکری است، یا نه در خوشبینانه ترین حالت نشانه کج فهمی و قشری اندیشیدن است؟
هر ملتی یک تاریخ دارد. تاریخی که به او هویت و تشخص میدهد. در دل این تاریخ، فرهنگی خاص با مجموعه ای از باورها و سنتهای خوب و بد بتدریج شکل گرفته و نهادینه شده است، و آن ملت هویت خود را با آنها تعریف میکند.
با این مجموعه چه باید کرد؟
آیا باید آن را دور ریخت؟
یا نه باید آن را به عنوان سرمایه ملی دید و به پالایش و بهینه سازی آن پرداخت؟
آیا آن باورها و سنتهایی که دیکتاتورها با تفسیرها و روایت سازیهای دلخواه خود، از آنها سوءاستفاده کرده و با انتساب خود به آنها تلاش دارند آنها را تصاحب کرده و برای حاکمیت خود مقبولیت بسازند، را باید به بهانه مبارزه با دیکتاتوری رها کرد و بدست آنها سپرد؟
در چنین صورتی، در ایران که دیکتاتوریهای شاه و شیخ هر کدام با روایت سازیهاهای مخدوش تلاش کرده اند بخشهای اصلی فرهنگ ما را تصاحب کنند، از آن چه باقی میماند؟
آیا بدلیل سوء استفاده آخوندها از باورها و سنتهای نهادینه شده شیعی در ایران و سوء استفاده خاندان پهلوی از باورها و سنتهای ایرانی باقی مانده از پیش از اسلام، باید همه آن باورها و سنتها را رها کنیم؟
در چنین صورتی از فرهنگ ما چه چیزی باقی میماند؟
به نظر نگارنده، رها کردن سرمایه های فرهنگی یک کشور و سپردن آن بدست حکومتهای استبدادی، علامت روشنفکری و ترقیخواهی نیست، علامت بی هویتی، تاریک فکری و قشریگری فکری است!
به نظر میرسد در این مورد سه نوع برخورد میتواند وجود داشته باشد.
یک- برخورد واکنشی و عکس العملی: حاصل آن ضدیت کور و نفی
دو- برخورد کنشی و جانبدارانه: حاصل آن پذیرش بدون چون و چرا
سه- برخورد علمی و نقادانه: حاصل آن حفظ آن همراه با بازنگری، ارزیابی مجدد، و در صورت نیاز پالایش، به قصد استخراج جوهره مبارزاتی و اخلاقی آن
برای ارزیابی برخورد اول باید به چند سوال پاسخ دارد:
آیا حرکات و برخوردهای واکنشی مبتنی بر خرد و شناخت هستند یا خصلتی احساسی و خودبخودی دارند؟
آیا واکنشهای احساسی میتوانند منشاء تغییر پایه ای و جهت دار باشند؟
آیا قانون عمل و عکس العمل در جامعه و تاریخ هم صادق است؟
به نظر نگارنده برخوردها و حرکات واکنشی، از آنجا که تابع احساسات میباشند و بنابراین خصلتی طبیعی و خودبخودی دارند، نمی توانند تابع منطق و خرد بوده و خصلتی آگاهانه و مبتنی بر شناخت و اختیار داشته باشند. بنابراین برخورد علمی محسوب نمیشوند. چنین برخوردهایی بیشتر تابع قانون عمل و عکس العمل هستند و خصلتی جبری، خودبخودی و بیرون از دایره شناخت علمی دارند.
بنابراین میتوان گفت که چنین برخوردهایی، هر چقدر هم که در زرورق مدرنیسم، ترقیخواهی، انقلابیگری و روشنفکری پیچانده شوند، در ذات خود یک واکنش طبیعی محسوب شده و خصلتی خودبخودی و جبری دارند. درست به همین دلیل، چنین برخورهایی، هر چند هم که تند و تیز و ظاهرا رادیکال باشند، خصلتی منفعلانه دارند و ارتجاعی محسوب می شوند. باورمندان به چنین برخوردهایی نمیتوانند بعنوان یک عامل مختار، فعال، کنش گر و تغییر دهنده وضعیت موجود، وارد معادلات تغییر جامعه شود، چرا که کنش آنها خود تابع و زاییده کارکرد قوانین خودبخودی و جبری حاکم بر روابط انسانی میباشد. پس کنشگری آنها منشاء تغییرات نیستند بلکه حاصل آن می باشند و حتی ممکن است در خدمت حفظ وضعیت موجود قرار بگیرند.
به نظر نگارنده برخورد اول و دوم، هرچند در ظاهر متضاد به نظر میرسند، در ماهیت خصلتی یکسان دارند. چرا که هر دو آنها در یک چارچوب طبیعی و خودبخودی دست به کنش و واکنش میزنند. میتوان گفت که برخورد هر دو آنها بیش از آنکه بر اساس شناخت باشد، مبتنی بر احساس، یعنی حب و بغض و عشق یا نفرت، میباشد با این تفاوت که یکی آن را می پذیرد و به آن عشق میورزد و دیگری آن را نفی کرده و به آن نفرت میورزد. بنابراین هر چند ایندو ظاهرا برخوردی متضاد با یک پدیده دارند اما تا آنجا که مربوط به نحوه تنظیم رابطه با آن پدیده میشود، آنها طرز برخورد و تلقی یکسانی را تعقیب میکنند. آنها همان روایتهای غالب و ساخته شده توسط حاکمیت دیکتاتور را می پذیرند ولی یکی آن را نفی میکند و دیگری آن را می پذیرد.
برخورد سوم برخوردی ملی، اصولی، علمی و مسئولانه است. تا آنجا که نگارنده میفهمد سازمان مجاهدین خلق ایران نشان داده که برخورد سوم را مبنای کار خود قرار داده است.
این برخورد نه مبتنی بر نفی است و نه مبتنی بر اثبات، بلکه مبتنی بر شناخت و فهمیدن است. شناختی که کمک میکند تا مفاهیم و معانی مبارزاتی و انسانی نهفته در باورها، سنتها و فرهنگ ملی را کشف و استخراج کرده و در تغییر شرایط موجود جامعه بکار زده شوند.
رضا شمس
هیجده تیر هزار و چهارصد و پنج