محتوی سری مذاکرات ژنو2 چه بود؟ چرا به نتیجه نرسید؟
به وبلاگستان رضا شمس خوش آمدید. این وبلاگ مجموعه ایست از چند وبلاگ. برای بازدید از قسمتهای دیگر آن، لطفا روی لینکهای زیر"لیست نوشته ها" کلیک کنید.به امید پیروزی و یادتان نرود که فردا روشن است
Wednesday, November 13, 2013
Tuesday, October 01, 2013
پایان مناقشه ی هسته ای رژیم با کدامین سناریو؟
هم زمان با تغییر لحن رژیم ایران نسبت به
برنامه ی هسته ای و اشتیاقی که آخوند روحانی برای شکستن حلقه ی تحریمهای جهانی
علیه رژیم از خود نشان می دهد و متعاقب آن کمپین تبلیغاتی پرهیاهو و جنجالی که در
رسانه های فارسی زبان براه افتاده، گمانه زنیها پیرامون چند و چون و سناریوهای
محتمل پایان این مناقشه نیزبالا گرفته است.
از هیاهو و جنجال رسانه ای که
بگذریم سناریوهایی که درعالم واقع وجود دارد را می توان به شکل زیر دسته بندی کرد.
سناریو اول- مدل لیبی: رژیم غنی سازی
اورانیوم در تمامی سطوح را تعلیق وکارخانه ی آب سنگین اراک و برنامه ی موشکی را
تعطیل می کند ودست آوردهای تاکنونی اش را نیزدر اختیارجامعه جهانی و غرب قرارمی دهد. جامعه جهانی ابزارها
وسانترفیوژها و اورانیم غنی شده را از ایران منتقل کرده و از دسترس رژیم خارج و نابود می
سازد. در مقابل نه تنها تحریمها لغو می شوند بلکه جامعه جهانی رابطه ای بسیار
دوستانه هم با رژیم برقرار میکند و همه چیز به خوشی و خوبی پایان می یابد. این
سناریو، سناریویی است که در لیبی اتفاق افتاد و سناریویی مطلوب و حداکثری برای
جامعه جهانی است.
سناریو دوم- کره ی شمالی: رژیم ایران در
کشاکش مذاکرات به اندازه ای زمان می خرد که قادر به تولید بمب اتم و یا دست یابی
به سازه ها و توانا ییهای تولید آن می شود. جامعه جهانی در مقابل نه تنها عقب نمی
نشیند بلکه بر شدت فشارها و تحریمها می افزاید و تمایل به سیاست تغییر رژیم در غرب
بالا می رود.
سناریو سوم-شوروی سابق: پیش از پایان
مذاکرت جاری رژیم بمب اتم را می سازد و یا به سازه ها و توانا ییهای تولید آن دست
می یابد. غرب از فشار بیشتر خود داری و
سیاست تنش زدایی توأم با مهار بلند مدت( سیاست جنگ سرد) را برمی گزیند.
حاصل آن به رسمیت شناختن مناطق نفوذ رژیم در خاورمیانه و دادن سهم به آن است. این
سناریو مطلوب حد اکثری رژیم است.
سناریو چهارم- عراق: دو طرف گام به گام
عقب نشینی می کنند(سیاست گام به گام)، رژیم برخی جنبه های برنامه ی هسته ای را معلق
و جامعه جهانی و غرب در مقابل اندکی امتیازبه رژیم می دهند و تحریمها را تخفیف می
دهند. اما در جریان بازرسیها و راست آزماییها جریان کش پیدا می کند و نمی تواند
توقعات طرفین را بر آورده کند به طوری که طرفین زمین گیر شده و به بن بست می رسند.
نه رژیم به حدی که جامعه جهانی می خواهد عقب می نشیند و نه جامعه جهانی به اندازه
ای که رژیم میخواهد تحریمها را کاهش می دهد. در چنین حالتی بی اعتمادی تشدید و دست
آوردهای سیاست گام به گام از بین خواهد رفت و تنش و تحریمهای بیشتر جایگزین آن
خواهد شد. تداوم این وضعیت احتمال در گیری نظامی و بالا آمدن سیاست تغییر رژیم را
تقویت و محتمل می کند. این روند درنهایت حتی اگر به اشغال نظامی - به سان عراق- راه
نبرد بمباران هوایی به قصد تغییر رژیم را بسیار تقویت می کند.
شاید این سوال به وجود بیاید که
سناریو پاکستان نیز می تواند یکی از احتمالات باشد. می توان گفت این سناریو تنها
زمانی محتمل است که اولا ساختن بمب در خفا انجام شود بطوریکه جهان خارج پس
ازآزمایش هسته ای از آن اطلاع پیدا کند. دوما آن کشورزیر نظر سازمان انرژی اتمی نباشد
و قطعنامه تحریمی علیه آن در شورای امنیت ملل متحد صادر نشده باشد و سوما آن کشور
رابطه ای معقول و متعارف با جهان معاصر داشته باشد. در ایران هیچکدام از این شرایط
وجود ندارد.
به نظر نگارنده سناریو اول - لیبی-
تنها سناریویی است که واقعا مسئله ی هسته ای رژیم را به شکل ریشه ای حل و در نتیجه
تحریمها را لغو و قطعنامه های شورای امنیت ملل متحد را باطل می کند. اما، این
سناریو وهمچنین سناریو سوم- شوروی سابق- هر چند برای هر کدام از طرفین یک گزینه ی
مطلوب حد اکثری است اما در عین حال نا محتملترین گزینه ها می باشند. نه رژیم ایران
حاضراست برنامه ی اتمی اش را کاملا برچیند و نه جامعه جهانی و غرب آمادگی دارند رژیم
ایران دارای توانایی هسته ای را بپذیرند و با آن تعامل کنند.
از سناریو های باقی مانده
محتملترین سناریو پایانی برای برنامه ی اتمی رژیم، همانا سناریو چهارم -عراق- است
و پس از آن سناریو دوم یعنی کره شمالی. در این دو سناریو چشم انداز لغو تحریمها و
کاهش تنشها در نهایت بسیار اندک و ناچیز می باشد. میتوان گفت اندک خوشبینی و
آرامشی که اکنون به خصوص با جنجال رسانه ای در چشم انداز نشان داده می شود به احتمال
خیلی زیاد آرامش قبل از طوفان است.
سی ام سپتامبر دوهزار و سیزده رضا شمس
Tuesday, September 10, 2013
Monday, September 02, 2013
خونشان در ابدیت جاریست
قلبشان از طپش ایستاد
خونشان اما جاریست
گلویشان ار چه خاموش
سرودشان اما
در چارسوی جهان
درهر کوی وبرزن
بربالا بلندترین ستیغ قله ها جاریست
شوقشان را ابر بارید
آوازشان را قناری چید
گرمای تنشان را آفتاب به عاریت برد
سرودشان را نسیم وزید
و ابدیت زاده شد
و
زیستن آغازید
آنان جهان دیگری می خواستند
جهانی که درآن آفتاب و نسیم و خاک
سرود شادی بخواند
و ابدیت در شادی بشکفد.
رضا شمس
دوم سپتامبر دو هزارو سیزده
خونشان اما جاریست
گلویشان ار چه خاموش
سرودشان اما
در چارسوی جهان
درهر کوی وبرزن
بربالا بلندترین ستیغ قله ها جاریست
شوقشان را ابر بارید
آوازشان را قناری چید
گرمای تنشان را آفتاب به عاریت برد
سرودشان را نسیم وزید
و ابدیت زاده شد
و
زیستن آغازید
آنان جهان دیگری می خواستند
جهانی که درآن آفتاب و نسیم و خاک
سرود شادی بخواند
و ابدیت در شادی بشکفد.
رضا شمس
دوم سپتامبر دو هزارو سیزده
Monday, June 17, 2013
Sunday, June 16, 2013
آیا انتخابات، رژیم را تضعیف یا تقویت می کند؟
آیا انتخابات، رژیم را تضعیف یا تقویت می کند؟
بنا به دلایل زیر انتخابات92 رژیم را ضعیفتر از پیش می کند.
گزینه های موجود برای حل بحران و لغو تحریمها؛
یکم- گزینه ی سازش: خامنه ای و روحانی با هم جام زهر را می نوشند و تحریمها لغو می شوند. از آنجا که؛
الف- تحریمها معلول سیاستهای راهبردی و استراتژیک رژیم می باشند لاجرم لغو آنها ازعقب نشینی از سیاستهای استراتژیک و راهبردی می گذرد. به بیانی دیگر برای رفع تحریمها سیاستهای راهبردی بایستی تعیین تکلیف شوند.
ب- سیاستهای راهبردی رژیم از قبیل برنامه هسته ای و صدور انقلاب و تروریسم برنامه هایی است که رژیم برای تداوم حیات و بقاء تدوین کرده است.
پ- اتخاذ چنین سیاستهایی ناشی از ماهیت قرون وسطایی رژیم که با فرهنگ و تمدن امروز بشری سر ناسازگاری دارد، می باشد. چون نمی تواند با جهان معاصر یک رابطه ی متعارف و عادی بر اساس تعامل برقرار کند و جامعه جهانی نیز نمیتواند آن را با این عملکرد و شکلی که هست بپذیرد، تنها راه برای رژیم بالا بردن وزن خود در حدی است که جهان خارج نتواند آنرا در معادلات نادیده بگیرد. رژیم با اتخاذ سیاست بسط (صدور انقلاب) و برنامه اتمی در واقع در صدد بالا بردن وزن خود به حد واندازه ایست که جهان نتواند آنرا نادیده بگیرد و به ناچار وجود آن را به همان شکلی که هست بپذیرد و تحمل کند.( برقراری رابطه از موضع اقتدار
ت- پس لغو تحریمها بستگی مستقیم به دست برداشتن از سیاستهایی دارد که رژیم برای بقاء تدوین کرده و دست بر داشتن ازآنها موقعیت رژیم را در چانه زنیهای بعدی کاملا تضعیف می کند. اگر رژیم به آن اندازه از عقب نشینی تن دهد نمی تواند سرکوبی و شرایط انقباض داخلی را هم به همان شدت گذشته سر پا نگه دارد. تضعیف عنصر سرکوب، رژیم را در مقابل طوفانها و مطالبات متراکم جامعه بسیارآسیب پذیرترمی کند. حاصل چنین روندی تضعیف بیش از پیش رژیم می باشد.
دوم- گزینه ی عدم سازش و تقابل، که دو حالت دارد؛
الف- خامنه ای خط بی دنده و ترمز هسته ای و سیاست صدور انقلاب و دخالتهایش در سوریه، لبنان و ... را ادامه می دهد و روحانی نیز به عنوان کارگزار، تمکین می کند. در چنین حالتی همین شرایط کنونی ادامه می یابد، تحریمها تشدید می شوند و با گذشت زمان آثار آن کشنده تر می گردد. درمجموع درچنین حالتی رژیم نیز شکننده تر و آسیب پذیرتر خواهد شد.
ب- خامنه ای خط عدم سازش را پیش خواهد برد. اما روحانی کوتاه نمی آید و او را به چالش می کشد. در چنین حالتی درگیری بین خامنه ای و روحانی اجتناب ناپذیر است. و دو حالت دارد؛
یکی- خامنه ای روحانی را جراحی می کند و روحانی تمکین می کند واستعفاء می دهد. در چنین حالتی رژیم به نقطه ای بسا بدتر از آنچه که اکنون در آن است برخواهد گشت.
دیگری- روحانی تمکین نمی کند و در مقابل خامنه ای می ایستد. در چنین حالتی چون تمام اهرمهای قدرت در دست خامنه ای متمرکز است روحانی تنها امکانی که دارد به صحنه آوردن هواداران خود خواهد بود تا با فشار از پایین و چانه زنی در بالا، از خامنه ای امتیاز بگیرد. در چنین حالتی مردمی که منتظر فرصت هستند به خیابان خواهند آمد و خامنه ای با شرایطی بسا بدتر از سال 88 مواجه خواهد شد.
بنابراین میتوان گفت که برغم دود و دم تبلیغاتی که رژیم و رسانه های استعماری راه انداخته اند، این انتخابات نه تنها رژیم را تقویت نمی کند که میتواند برای آن جام زهری کشنده باشد.
رضا شمس شانزدهم خرداد نود و دو
Sunday, May 26, 2013
از سری آموزشهای دمکراسی:چرا مجاهدین خلق دیکتاتورند؟
چرا مجاهدین خلق دیکتاتورند؟
یکم- رهبر دارند و هیچ رهبری غیر از رهبر خودشان -حتی من - را هم قبول ندارند
دوم- تلویزیون دارند ، سایت دارند ولی با دیگران- حتی من- مصاحبه نمی کنند. در رسانه هاشان فقط حرف خودشان را می زنند
سوم- میتینگهاشان را فقط خودشان برگزار میکنند و موضوع و سخنرانان را هم فقط خودشان انتخاب می کنند. حالا من کشته و مرده ی شرکت در برگزاری میتینگ، که پرزحمت هست، نیستم ولی بلندگو گرفتن و سخنرانی کردن حق دمکراتیک همه- حتی من - است. ولی آنها بلند گو به کسی - حتی من- هم نمی دهند
چهارم- دلایل زیاد دیگری هم وجود دارد که برای جلسات بعد می گذارم. امیدوارم نیروهای ایرانی به خصوص مجاهدین همه به آموزشهای دمکرایتک من گوش فرا دهند. به امید آنکه هر جا بلند گو هست در دست من باشد، هر جا رسانه هست در خدمت من باشد، هر جا سخنرانی هست من سخنرانش باشم و.... آن روزحتما دمکراسی فراگیر خواهد شد
این بود درس اول از سری آموزشهای دمکراسی اینجانب(پروفسور رشته دمکراسی شناسی) که امیدوارم مورد قبول نیروهای آزادیخواه و دمکراسی خواه قرار بگیرد
Saturday, May 11, 2013
درد نامه ای به مسعود رجوی
دردنامه ای به مسعود رجوی
این نامۀ سرگشاده نیست. دردنامه ای است از سر احساس مسئولیت نسبت به یاران جانباخته ام که ققنوس وار از خاکستر آنها بر خاسته ام و بار مسئولیتی که آن جانهای شیفته بر روی دوشم گذاشته اند. آقای رجوی، سالیانی است که من با یاد و خاطره آنها، همان جانهای سوخته ای که با شعار درود بر رجوی و مرگ بر ارتجاع پای چوبه های دار رفتند، زیسته ام و اکنون مسئولیت عظیم پاسداری از پیام آنها را، چون پرومته بدوش می کشم و این رسالت جهانی را در میان کوهی از آتش و دریایی ازخون پایکوبان و غزلخوان، چون عقابی تیزپرواز بر پر پرواز خویش آویخته، در جای جای این جهان افراشته ام.
بله آقای رجوی!!! مسئولیتی که آن تمشکهای وحشی بر دوش من گذاشته اند فراتر از توان یک انسان عادی ست و با اتکا به آنهاست که من این قدرت و توان را یافته ام تا یک تنه برای نجات انسان معاصر و مردم ایران از شر رهبرانی چون شما بکوشم.
آقای رجوی اکنون خیلی مختصر و موجز با شما سخنی دارم. امیدوارم پاسخگو باشید.
یک (1)- آقای رجوی این شما بودید که شهدا را وادار کردید که پای چوبه های دار، درود بر شما بگویند. شما مسئول خون آنها هستید. من که با آنها بودم میدانم که آنها ته دلشان می خواستند درود بر من بگویند. خودم چندین بار وقتی آن یاران شرزه آخرین نفسها را می کشیدند از آنها شنیدم که می گفتند منظور آنها از رجوی، من، بودم. این دیکتاتوری شما بود که آنها جرأت نمی کردند حرف دلشان را بزنند. اگر شما گذاشته بودید آنها درود بر من بگویند شاید اصلا اعدام نمی شدند. پس می بینید که شما چه قاتل جباری هستید و چه کشتاری در سال 67 انجام دادید. بر من خرده مگیرید. من جان کندن یارانم را دیده ام و این مسئولیت مرا در گفتن حقایق صدچنان می کند. حتی به قیمت جانم هم حاضر نمی شوم آن حقایق را کتمان کنم. این شما بودید که حق من را خوردید و آنها را هم به کشتن دادید.
شما با این حق کُشی، ثابت کردید که دست کمی از دیکتاتورهای قهاری چون استالین و هیتلر و.... ندارید.
.................................................................................-(دو (2
........................................................................................
....................................................................................
سیصدوپنجاه (350)- اما آخرین اتمام حجت!!! آقای رجوی، هرچه در این سالیان من شما را نصیحت کردم و طلب حق نمودم شما آن را پای نقطه ضعف من گذاشتید ولی اکنون که شما بر حق کُشی اصرار دارید دیگر از من هیچ چشمداشتی برای ساکت ماندن و گفتن حقایق را به فردا موکول کردن، نداشته باشید. برای بخشش شما تنها یک راه می ماند و آن هم این است که حق دمکراتیک من را به رسمیت بشناسید. دست از لجاجت بردارید و کلید درِ اشرف و لیبرتی را به من و دوستانم بسپارید تا من یارانم را از زندان اشرف و لیبرتی آزاد گردانم. شما بهتر از من می دانید که آنها ته دلشان به من و رسالت جهانی من پیوسته اند. ولی باز این شمایید که اینبار در حال تدارک قتل عام دیگری هستید. آقای رجوی اگر ذره ای آزادیخواهی و صداقت در شما مانده به حقوق دمکراتیک آن اسیران احترام بگذارید. بگذارید یاران من به من بپوندند. شرم کنید از این همه حق کُشی. شما که هنوز به قدرت نرسیده اینقدر حق کُشی می کنید وای به روزی که به قدرت برسید آن روز چه ها خواهید کرد!!!؟؟؟
فعلا این مختصر را من به پایان می برم. منتظر پاسخ هستم.
خدایا خود گفتی که وظیفه من فقط ابلاغ است. شاهد باش که من ابلاغ کردم
فرمایشات، توسط میرزا باشی(رضا شمس) مرقوم گردید
بیست اردیبهشت 92
Friday, February 15, 2013
Tuesday, February 05, 2013
Wednesday, January 23, 2013
Sunday, January 06, 2013
Wednesday, December 05, 2012
با تو میتوان رفت
از اینجا تا آخرین کهکشان میتوان رفت
اگر تو باشی
از اینجا تا آخرین ستاره میتوان رفت
اگر تو با من باشی
از اینجا تا آخر آسمان میتوان رفت
اگر تو همراه شوی
از اینجا تا اخرین پرتگاه جهان میتوان رفت
اگر
دستم را بگیری.
با تو،
آخرهستی نهایت است
با تو،
زندگی رفتن است
و
رفتن خود زندگی
با تومیتوان رفت.
با تومیتوان رفت.
Thursday, November 08, 2012
Subscribe to:
Posts (Atom)







