Monday, November 20, 2006

شعرواره

تو از درد فراری هستی
این حق توست
نه
این بخشی از بودن توست
تو از درد بیزاری
و چون انگشتی نازک بر شمع
ناخودآگاه
پس می کشی روح نازکت را از شعله سوزان
این هم حق توست
نه
این در طبیعت توست
من تو را محکوم نمی کنم
تو باور نمی کنی
در تصور تو جا نمی گیرد
هرچند به پهنای خیالت
بیندیشی
من تو را محکوم نمی کنم
در دریای بیکران خیال تو
جا نمی گیرد
این را هم می دانم
اما بدان
و باور کن
هرچند برایت دشوار باشد
در این جهان سرزمینی است
که در آن
قاتلین برای راحت کشتن تو نرخ تعیین می کنند
میخواهی راحت بمیری؟
پوست و پی ات تحمل بیشتر را ندارد؟
فقط اقرار کن
اقرار کن و بر بت من سجده گذار
نه از برای نجات جانت
یا دمی آرامش
فقط برای اینکه زودتر کشته شوی
التماس کن
و اقرار کن
به آنچه که می گوییم
تا زودتر خلاصت کنیم
این باجی است
که باید به قصابت بپردازی
تو محکوم به مرگی اما برای کشتنت
باید تمنا کنی
می فهمی
برای تو نهایت جنایت کشتن است
آما آنجا
کشتن هدیه ای است آسمانی که قاتل تو
آن را به تو اهدا می کند
و تو باید خواهش کنی برای انجامش
آنجا پس از کشتنت
روحت را هم به بند می کشند
چون در پندار آنان شکنجه
ابدیست
می دانم که باور نمی کنی
در مخیله ات جا نمی گیرد
اما بدان
که این عین حقیقت است
در این جهان جایی هست
که در آن
کشتن تو هم برایت خرج بر میدارد
تو برای انسان بودن مجبوری به مرگ تن در دهی
اما آنان این حق را از تو دریغ میدارند
چرا که انسان مرده بودن هم جرم است
برای تو نهایت شجاعت
از مرگ نهراسیدن است
آزادانه تن به مرگ دادن است
ولی
آنجا چه بسیارند
و می بینی
مردان و زنانی را
که مردن بهر آنان راحتی جان است
ولی از اینچنین مرگی محرومند
تلاش قاتلان اینست
که تو
قبل از مرگ مرده باشی
آنان این را می خواهند

Sunday, November 19, 2006

نگاه تو

نگاه تو
در نگاه غمگینت
ستاره می میرد
آنگاه که راز نهفته را پنهان می کنی
و من بغل بغل ستارها را در نگاه تو می چینیم
با دستانی ملتهب
وقتی که از مژگانت فرو می ریزند
می گویند
"ستاره ای که مرده است، مرده است "
بیهوده از برای چه تقلا میکنی
برای همیشه ستاره را فراموش کن
من اما دیده ام دستان گرمی را
_آنچنان سوزان-
که شعله بر اندام ستاره می پاشد
دیده ام و خواهم دید
روان آبستن آفرینش را
که با دمی سوزناک
بر خاکستر سرد ستارگان بر می دمد
و ستارگان گر گرفته را
بر دامن آسمان می کارد
آنگاه من ستارگان گر گرفته را بغل بغل میچینم
بر دوار زمان می گذارم
و دنیایی دیگر را می آغازم
دنیایی که ستارگانش از نگاه غمگین تو
نور به عاریه خواهند گرفت
و هستی در نگاه تو خواهد شکفت
می دانم

Thursday, September 14, 2006

برخی علل تعلل غرب در برخورد با رژیم ایران


گفتگو با رضا شمس
رادیو ایرآوا 10 شهریور 1385= 1 سپتامبر 2006

- 31 اوت هم آمد و رفت. با آنکه کشورهای اروپایی تهدید کرده بودند که چنانچه رژیم تا 31 اوت، غنی سازی اورانیوم را متوقف نکند، تحریمهای اقتصادی- سیاسی را آغاز خواهند کرد. امروز 1 سپتامبر هست و رژیم هم غنی سازی را متوقف نکرده. شورای امنیت سازمان ملل چگونه با رژیم برخورد خواهد کرد؟ آیا مسئله رویارویی با رژیم حاکم بر ایران از پیچیدگی قضیه هست که حل نمی شود؟ نظر شما چیست و مشکل کجای کار است؟
دنباله>>>http://shamsrezatahlil.blogspot.com/2006/09/blog-post.html

Tuesday, April 25, 2006

شیرین کاریهای شیرین عبادی

پس از گذشت دو سال و اندی، از اعطای جایزه صلح نوبل به خانم عبادی ، امروز کمتر کسی است که از ماهیت ، چند و چون و اهداف این جایزه بی خبر باشد. در این سالها خانم عبادی از اعتباری که از این ناحیه نصیبش شده، نه تنها در جهت پیشرفت وضع حقوق بشر در ایران استفاده نکرده بلکه تمامی این اعتبار را در جهت آبرو خریدن و حمایت از رژیم حاکم به کار زده است. از آخرین شیرین کاریهای خانم عبادی صلح آمیز خواندن برنامه ی هسته ای رژیم و حمایت تلویحی از سیاستهای احمدی نژاد می باشد.در مهر ماه سال 82، یک هفته پس از اعطا این جایزه به ایشان ،در رابطه با ماهیت این جایزه و خانم عبادی گفتکوی بلندی با رادیو ایر آوا انجام دادم که متن آن در لینک زیر موجود است.
http://shamsrezatahlil.blogspot.com/2006/04/18.html

Sunday, March 12, 2006

سر ولی فقیه در خمره ی شورای امنیت

بالاخره خرملا -جناب ولی فقیه-سرش در خمره شورای امنیت گیر افتاد. حالا باید دید که برای خلاصی سر خر ملا ، خمره شکسته میشه یا که سر خر بریده میشه. آنطور که پیداست خمره که جنسش شکستنی نیست پس این سر خر است که بریده خواهد شد. در این سالها تلاشهای بسیاری از سوی مماشاتگران انجام شد که خر ملا اصلن به خمره نرسه چه رسد به اینکه سرش در خمره گیر کند. از طرفی مقاومت به نمایندگی از طرف ما ایرانیها تمام تلاشش این بود که خر ملا سرش به خمره برود
خواستم در این رابطه چیزی بنویسم ولی دیدم بهتر است که از همان گفته های یک سال و نیم پیشم در رادیو ایرآوا که در رابطه با آخر و عاقبت همکاری با ملا برای اتحادیه اروپا و به بن بست رسیدن سیاست آن بود را بازچاپ کنم. این هم لینک صحبتهای یک سا ل و نیم پیش من در رابطه با آخر و عاقبت سیاست اتحادیه ی اروپا

Monday, February 27, 2006

حجت زمانی سمبلی از توانایی انسان

حجت زمانی سمبلی از توانایی انسان

اعدام حجت زمانی هر چند که از سبوعیت و ماهیت سرکوبگرانه و فاشیستی رژیم نشان دارد و قبل از هر چیز یک عمل ضد انسانی ست اما نشانگر تغییر و تحولات برخی معادلات در عرصه ی سیاسی ایران نیز می باشد.
یکم: رژیم ایران و به طور مشخص وزارت اطلاعات منحوس آن برای توافقات پنهانی انجام شده با طرف حسابهای خارجی برای بمباران ارتش آزادیبخش در عراق و حمله به دفاتر و فعالان شورای ملی مقاومت در خارج کشور، بخصوص در فرانسه، کیسه ای گشاد دوخته و پیشاپیش طرحهای امنیتی معینی را برای شرایط بعد از بمباران و حمله به مقر شورا نیز آماده کرده بود تا با استفاده از عملیات ویژه ی امنیتی بتواند به زعم خود تتمه ی کار مقاومت را یکسره نماید

Saturday, February 18, 2006

داستان/یک با یک میشود بی نهایت


شب قبلش محمد آقا را برای آخرین بار قبل از آن حادثه شوم دیده بودم . مثل همیشه خندان بود. این هم از آن خصوصیات غریب او بود، میتوانست سنگین ترین غمها را در چشم وعمیقترین زخمها را در قلبش نگه دارد و خم به ابرو نیاورد، میتوانست تمامی درد را در درونش زندانی ولی همچنان خنده را روی لبانش بکارد. از آدم جا افتاده و سرد و گرم چشیده ای چون او انتظاری هم جز این نبود. بقول خودش در آن روزها غم بسیار بود و شادی اکثیری دست نیافتنی ، چه حاجت که درد را فغان و غم را آه کند و تخم مصیبت را بکارد
برای ادامه داستان کلیک کنید>> http://ashaarshams.blogspot.com/2006/02/blog-post.html

Thursday, February 16, 2006

یاد حجت زمانی گرامی باد

هرشب ستاره ای ز آسمان وطن فرو افتد
باز آسمان این وطن غرق ستاره هاست

Sunday, February 12, 2006

انقلاب بهمن ، انقلابی ناکام یا ناتمام

در رابطه با 22 بهمن سه نظرگاه وجود دارد
اول- طرفداران حکومت پهلوی یا شاه پرستها که آن را فاجعه ی ملی می دانند، البته حق هم دارند چون در فرهنگ آنان واژه ی ملی اسم رمز خودشان است . برای آنها بر چیده شدن دم و دستگاه بچاپ و ببر حقا هم که یک فاجعه محسوب می شود
دوم-آخوندهای حاکم که با فرصت طلبی و جنایات بی حد و حصر بسا ط حکومتشان را بعد از 22 بهمن پهن کردند و در جنایتکاری نه تنها از شاه بلکه از هیتلر هم سبقت گرفتند. برای اینها انقلاب 57 انقلاب اسلامی محسوب می شود. در فرهنگ آخوندها واژه ی اسلام اسم رمز خودشان یعنی آخوند می باشد. همانطور که خمینی آن شیاد ضد بشر گفت "آخوند یعنی اسلام". برای اینها انقلاب بهمن برای به حاکمیت رسیدن آخوند بوده است
سوم- کسانیکه برای دست یافتن به آزادی و استقلال- حاکمیت ملی- در انقلاب شرکت کردند و بعد برای پاسداری از همین اصول با آخوندها چنگ در چنگ شدند. از آنجا که جنگی که بعد از انقلاب برای پاسداری از این اصول بر پا شد هنوز به تعیین تکلیف قطعی یعنی حذف آن نیروها منجر نشده می شود گفت که انقلاب بهمن 57 هنوز ادامه دارد. پس انقلاب بهمن 57 یک انقلاب ناتمام است

Tuesday, February 07, 2006

برای اندیشیدن -آن سوی دیگر نقد-دنباله

سوم- دمکراسی هیچوقت با جنگ مسلحانه بوجود نمی آید، چون کسانی که قدرت را بزور می گیرند با زور آن را نگه خواهند داشت.
قبل از پرداختن به کم و کیف این حکم برای نشان دادن شارلاتانیزمی که در ابتدای نوشته به آن اشاره شد، بگذارید در عالم خیال سخنرانی یکی از این وحوش ظاهرا متمدن شده و یا کسانی که از تئوری سازهای آنها برای درس دمکراسی به دیگران دادن در خارج کشور ظاهرا گفتمانهای منطقی و دمکراتیک به هم می بافند را بازسازی کنیم.
"آقا مشکل ما یک مشکل فرهنگیست، ما تمرین دمکراسی نداریم ، ما باید به فرهنگ عقلانیت و تحمل مخالف برگردیم. آنچه باعث بدبختی ما شده مطلق نگریست ، در حالی که همه میدانیم هر کسی قسمتی از حقیقت را صاحب است ، هنوز فکر میکنیم که حقیقت پیش ماست و هیچکس را قبول نداریم. تا مشکل فرهنگی ما حل نشود ما به دمکراسی نخواهیم رسید. کسانی که فکر میکنند که جنگ با این رژیم ما را به دمکراسی میرساند اشتباه می کنند چون در هیچ کجا دمکراسی با جنگ مسلحانه بوجود نیامده و........." حالا برای نشان دادن شارلاتانیزم نهفته در این احکام، که در سالیان بعد از 2 خرداد ، تقریبا در بین بخشی از نیروهای بریده از رژیم که پز اهلی و روشنفکر شدن را میدهند و هم چنین کسانیکه این گفتمانها را در خارج و داخل نوش جان کرده و میکنند مد شده، بیاییم با همان معیارهایی که در این گفتمانها بر آنها تاکید شده آن را بررسی کنیم.
اگر مطلق نگری بد است و درک ما از حقیقت نسبی ست ، چرا واژه هایی مثل هیچ کجا، هیچکس، هیچوقت و ........ که نشان از صدور احکام قطعی و مطلق دارد در این گفتمانها اینقدر رایج است؟
استفاده از ضمیر جمع "ما" و صدور احکام کلی مثل " حل مشکل فرهنگی " و "بازگشتن به عقلانیت" و........چه را بطه ای با عقلانیت دارد؟ مگر عقلانیت یا خردورزی مبنایش جزعی نگری و جداکردن و تقسیم بندی پدیده ها و کشف ویژگیهای آنها نیست؟ و.......
می بینیم که در این گفتمانها گوینده از همان شیوه ها و روشهایی که در سدد نفی آن است استفاده میکند. میگوید حقیقت نسبی است اما مبنای استدلالش مطلق نگری و صدور احکام کلی است. دیگران را با استفاده از واژه ی عقلانیت طرد می کند اما مبنای گفتمانش کلی گویی و اوهام پراکنی است و.......... آیا این شیوه ی گفتمان چیزی جز شارلاتانیزم است؟
می شود گفت که این شیوه گفتمان، کپی شده ی همان روضه خوانی آخوندهاست، چرا که از همان محافل روضه خوانی بیرون آمده و اگر تفاوتی در آن باشد تنها استفاده از واژه های جدید و مدرن است ولی چه در نحوه ی ارائه دادنش - که مبتنی بر شارلاتانیزم است- و چه در حوزه ی ، نگاه و دید، از همان مبنای جهانشنا سی حوزوی و منطق ارسطویی رایج در حوزه ها پیروی میکند و هیچ ربطی به مدرنیزم و روشنفکرنمایی که در زیر آن پنهان است ندارد.
اهداف مشخص ارائه ی مفاهیم به این شکل چیزی جز از محتوا خالی کردن واژه ها، دامن زدن به اغتشاش ذهنی ، دور کردن ذهنیت جامعه از مسائل واقعی و در نتیجه به هرز دادن نیروی مبارزاتی مردم و پراکندن شارلاتانیزم آخوندی به حوزه های روشنفکری و فرهنگی نیست.
برگردیم به حکمی که توسط آخوند - روشنفکر نماها در مورد رابطه ی مبارزه ی مسلحانه و دمکراسی صادر شده. آیا براستی در هیچ کجا مبارزه ی مسلحانه به دمکراسی منجر نشده؟ از آنجا که این حکم مطلق می باشد اگر در یکجا مبارزه ی مسلحانه به دمکراسی منجر شده باشد این حکم باطل می شود. چه در گذشته و چه حال نمونه های بسیاری وجود دارد که جنگ مسلحانه به دمکراسی منجر شده، در تاریخ گذشته میتوان بعنوان نمونه از انقلاب فرانسه که تاریخ دمکراسی جدید از آنجا بنا گذاشته شده و هم چنین انقلاب آمریکا نام برد. در سالهای اخیر نیز مبارزه ی مسلحانه در نیکاراگوا و تا حدودی افریقای جنوبی را می شود نام برد. پس این حکم کاملا غلط است.
مبارزه ی مسلحانه هم میتواند به دمکراسی منجر شود و هم می تواند نشود. به دمکراسی منجر شدن یا نشدن جنگ مسلحانه بستگی به شرایط اجتمایی و وضعیت نیروهای در گیر در صحنه دارد و نمی شود حکم کلی - بسان ملا های ظاهرا مدرن - در مورد آن صادر کرد. هدف ملا ها از تئوریزه کردن این احکام در واقع چیزی جز تضعیف جبهه ی مقابل خود و خلع سلاح نظری نیروهایی که با آنها در گیر مبارزه ی مسلحانه بوده یا می باشند ، نمی باشد.
می بینیم که چگونه گفتمانهای ظاهرا دمکراتیک می تواند بر علیه دمکراسی و برای کمک به تداوم یک دیکتاتوری وحشی به خدمت گرفته شود
ادامه دارد

Wednesday, February 01, 2006

درود بر کارگران شرکت واحد

بالا غیرتا از هر راهی که به نظرتان می رسد از رانندگان و کارکنان شرکت واحد تهران حمایت کنید، به مراجع بین المللی نامه بنویسید ، آکسیون بذارید ، پتیشن امضاء کنید .راهها زیاد است این هم چند تا لینک مفید http://new.petitiononline.com/buskids/petition-sign.html
http://web.amnesty.org/contacts/contact_us/eng-001?open&referer_link=http://www.amnesty.org عفوبین الملل
tb-petitions.hchr@unog.ch کمسیون حق بشر ملل متحد

Saturday, January 28, 2006

برای اندیشیدن -آن سوی دیگر نقد-دنباله

دوم-هیچکس نمی تواند ادعا کند که تمام حقیقت در پیش اوست در نتیجه دریافتهای ما تابع اصل نسبیت می باشد. حتما شما هم جملاتی با این مضامین را بارها از زبان نظریه پردازان رژیم و کسانیکه از سوی آنان تغذیه فکری می شوند شنیده اید. من این جمله را اولین بار در یک نشریه ی فارسی زبان مونترال در مصاحبه ی مخملباف با آن هفته نامه شنیدم. چه حرف درست و منطقی ، هیچکس تمام حقیقت را نمی داند. بعد از خواندن آن مصاحبه با خود گفتم خوب که چی؟ منظور چیه ؟ ولی با خواندن ادامه ی مصاحبه متوجه شدم که شخصی مثل مخملباف بجای پاسخگویی به شرکتش در جنایات رژیم با استفاده از چنین جملاتی سعی کرده که آن جنایات را توجیه کند و در عوض قربانیان رژیم را به دلیل درک نکردن این منطق شلاق کش نماید. یک سوال که اینجا مطرح می شود این است که به غیر از آیت الله های حوزه ی جهلیه قم و پیروانشان ، امثال مخملباف و احمدی نژاد چه کسی در ایران چنین ادعایی کرده است؟ یک آدم عادی اگر بپندارد که حقیقت مطلق را هم می داند آسیبی به کس دیگری نمی رساند پس این مسئله باید به کسانی گوشزد شود که سرنوشت یک کشور را در دست دارند و هر روز جنایت میکنند. حالا وقتی خود آن کسانی که در این جنایات شریک هستند مرتب به دانشجویان و مردمی که حقوقشان را می خواهند ، این مسئله را گوشزد می کنند باید دید که چه چیزی را می خواهند بدست بیاورند؟ آیا میخواهند به ما بگویند خوب شما که صاحب تمام حقیقت نیستید ، چطور با اطمینان می توانید بگویید این رژیم دیکتاتور است؟ مگر نه اینکه هر کسی قسمتی از حقیقت را در دست دارد؟ شما چطور می توانید بگویید آن قسمتی که دست من است درست است؟ از کجا معلوم که آن قسمتی که دست لاجوردی و یا احمدی نژاد است ، بیشتر از شما نباشد؟ تازه با دانستن یک قسمت از حقیقت که کسی نمی تواند با دیگران مثلا رژیم به مبارزه برخیزد. با چنین بردداشتهایی از یک اصل فلسفی رژیم تلاش دارد که انگیزه های مبارزه و طلب حق را در اندیشه ی مخاطبانش بخشکاند.
خوب این اصل درست است که هر کسی بخشی از حقیقت را می داند و دریافتهای ما از حقیقت نسبی است. ولی این چه ربطی به انسانی که حقوقش پایمال شده دارد؟ اصلا حوزه ی بر خورد و مبارزه چه ربطی به اینگونه اصول فلسفی دارد؟ حوزه ی سیاسی و مبارزه ، حوزه ی در خواست حقوق است نه بحث فلسفی . پس بحث انسان سرکوب شده با دیکتاتور بحث حقوقی است نه بحث فلسفی؟ مثلا اینکه رژیمی صدهاهزار نفر را کشته یا زندانی کرده، چه ربطی به حقیقت و اصل نسبیت دارد؟ مگر قتل نسبی هم داریم؟ مگر تجاوز نسبی هم داریم؟ مثل این می ماند که پس از اینکه کسی را کشتیم در دفاع از خودمان بگوییم ، درست است که این فرد مرده و من او را کشته ام ولی این مسئله نسبی است پس شما نمی توانید مرا تحت تعقیب قرار دهید.
می بینیم چگونه با تغییر حوزه و جایگاه یک اصل درست، استنتاجات نادرست به بار می آید. بحث مربوط به حقیقت مربوط به حوزه ی اندیشه و فلسفه است ولی نظریه پردازان رژیم این بحث را وارد حوزه ی واقعیت و مسائل حقوقی می کنند تا شاید با دامن زدن به اغتشاش ذهنی و مغلطه بتوانند انگیزه های مبارزاتی که ناشی از نقض حقوق فرد می شود را در ذهن او بخشکانند. یعنی با جایگزین کردن عینیت و واقعیت با ذهنیت و نسبی بودن حقیقت سعی میکنند دنیای واقعی را از ذهن فرد پاک کنند و رابطه ی او را با شرایط عینی ببرند. کلک بدی هم نیست حال که نمی توانیم منکر جنایات و کشتارهایمان شویم ، سعی میکنیم با وارد کردن ذهنیت شما به دنیای هورقلیا و حقایق فلسفی ، جنایات خودمان را در ذهن شما توجیه کنیم طوری که شما اصلا به فکر مقابله جویی و خدای نکرده مبارزه با ما - که اسمش خشونت است وخشونت البته چیز خیلی بدی است و هیچ انسان اندیشمند و فلسفه دانی گرد آن نمی چرخد- نیفتید. ما با تبدیل کردن شما به فیلسوف شما را به تسلیم - تسلیمی بسیار زیبا با درکی فلسفی و کلی ادا و اطوار روشنفکرانه - می کشانیم، به طوری که شما از تسلیم شدن به جنایت نه تنها احساس بدی نکنید بلکه فکر کنید که وارد دنیای حقیقت و فلسفه شده اید و کلی هم لذت روحی ببرید و برای کسانیکه مثل شما به حقیقت نرسیده اند و ریش ما را سخت چسبیده اند هم کلی پز بدهید و آنها را بعنوان آدمهای غیر منطقی تحقیر کنید.
ادامه دارد

Tuesday, January 24, 2006

برای اندیشیدن -آن سوی دیگر نقد-دنباله

حالا که تا حدودی به شیوه ی رژیم در مسخ و وارونه سازی مفاهیم اشاره شد ، بد نیست به چند نمونه بپردازیم.
اول: در 16 آذر دو سال پیش دانشجویان خاتمی را در دانشگاه تهران هو کردند
خاتمی در پاسخ به حرکت دانشجویان آنها را به عدم تحمل و عدم باور به دمکراسی متهم کرد و در نهایت هم آنان را تهدید به اخراج از سالن نمود.برای کسی که کوچکترین آگاهی از دمکراسی داشته باشد، طلب دمکراسی خاتمی از دانشجویان براستی حیرت آور خواهد بود. چطور کسی که در خدمت نظام و قانون اساسی است که بر اساس نقض حاکمیت مردم بنا شده و به ولایت مطلقه ی فقیه هم معتقد است میتواند خود را در جایگاه دمکراسی خواهی قرار دهد و ازدانشجو یی که سرکو ب شده و قربانی این نظام است و آزادیهایش توسط همین فرد نقض شده ، به شکل وارونه طلب دمکراسی نماید ؟ این وقاحت از کجا ناشی می شود؟ آیا پشتوانه ی نظری هم دارد ؟ برای کالبد شکافی این عمل باید دید که از نظر خاتمی مفهوم تحمل چیست؟ کسانیکه با ادبیات 2 خردادی و نظریه پردازان آن آشنا باشند ، میدانند که در تعریف دمکراسی و فرهنگ دمکراتیک دو واژه ی تحمل و تعامل جایگاه خاصی در این فرهنگ دارد. جمله هایی با این مضمون :- تحمل مخالف و تعامل اساس روابط سیاسی در جامعه ی مدنی است . در دمکراسیها روابط احزاب بر اساس تحمل و تعامل است- در این فرهنگ بغایت تکرار شده و در خارج کشور هم بارها این جملات را از افراد ظاهرا سیاسی شنیده ایم
آیا تحمل مخالف و تعامل جزء ارزشهای جوامع دمکراتیک هست یا نه؟ کسانی که با دمکراسی آشنا باشند میدانند که جواب این سوال مثبت است. پس اشکال کار کجاست؟
در دمکراسی مجمو عه ایی از مفاهیم وجود دارد که در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارند ، حال اگر یک یا دو عدد از این مفاهیم را از آن مجموعه جدا کنیم آیا باز هم همان معانی را نمایندگی میکنند؟ مثلا در دموکراسی تعامل به معنی معامله و بد و بستان بین احزاب سیاسی در رابطه با مسائل ملی است به خصوص و قتی که هیچ حزبی نتواند اکثریت اراء را برای تشکیل دولت بدست آورد. بنابر این، واژه ی تعامل با مفاهیمی از قبیل تعدد احزاب و انتخابات آزاد و در کل وجود سیستم دمکراسی ارتباط تنگاتنگ دارد.
در رابطه با تحمل مخالف که یکی دیگر از مفاهیم ارزشی دمکراسی است نیز این مسئله صادق است یعنی تحمل مخالف وقتی در ارتباط با مجموعه ایی از مفاهیم دمکراتیک قرار می گیرد معنی واقعی خودش را حمل می کند. مفهوم واژه ی تحمل در دمکراسی بیشتر بین افرادی که دارای حقوق برابرولی دارای تفا وتهای مذهبی ، نژادی ، فرهنگی و اندیشه ایی می باشند مطرح است. بنابراین تحمل مخالف با مفاهیمی مانند آزادی اندیشه و عقیده ارتباط بلا واسطه و تنگاتنگ قرار دارد
حالا بر گردیم به خاتمی آیا او رئیس جمهور یک نظام دمکراتیک است؟ آیا در آن نظام آزادی احزاب و تجمع وجود دارد ؟ آیا در آن نظام آزادی عقیده و مذهب و حقوق مساوی بین افراد وجود دارد؟ جواب همه ی این سولات منفی است. پس میتوان به خاتمی گفت خوب.....چه کارش به شقیقه. می بینم که خاتمی با بریدن رابطه ی واژه ها از بستر واقعی آنها و قطع رابطه ی چند مفهوم از یک مجموعه و به کاربردن آنان به این شکل چگونه این واژه ها را از مفاهیم واقعی خود خالی و وارونه میکند. در فلسفه به این میگویند جزم اندیشی
در یک نگاه شاید بشود گفت خوب بیچاره او یک آخوند است، حداقل دارد تلاش می کند که این مفاهیم را وارد جامعه کند هرچند که بشکل جزمی و مجرد اندیشانه باشد؟
این نتیجه گیری هرچند ظاهرا منطقی به نظر میرسد اما از یک نگاه جزم اندیشانه ناشی می شود. چرا که همان کاری که خاتمی و اعوان و انصار دیگر رژیم با مفاهیم میکنند را انجام می دهد. یعنی خاتمی را از موقعیت و جایگاه خودش جدا میکند و او را به عنوان یک پدیده ی مجرد مورد قضاوت قرار میدهد.
اگر مجرد اندیشانه به او نگاه نکنیم و او را در ارتباط با موقعیت و جایگاهی که در آن قرار دارد ، آنالیز کنیم، اینکه او نا آگاهانه این مفاهیم را استفاده می کند ، چون مجرد اندیش و مرتجع و آخوند است مردود می باشد. خاتمی بیشتر از هر کسی می داند که این مفاهیم در یک سیستم دمکراتیک معنا دارند ، هم چنین بیشتر از هر کسی به ضد دمکراتیک بودن رژیم و قانون اساسی اش آگاه است. پس چرا 2 خردادیها عاشق واژه ی تحمل وگفتگو و تعامل بوده و هستند؟
قطعا در پاسخ بایستی قبل از هر چیز به موقعیت امثال او اندیشید. او رئیس جمهور یک حکومت فاشیستی است به همین دلیل نظریاتش هم معطوف به منافع خودش در نظام است و هم معطوف به منافع کل نظام. 2 خردادیها با تکیه بر تحمل و تعامل در واقع این پیام را به ولی فقیه می دهند که ببین تو باید ما را تحمل کنی و با ما وارد تعامل و بند و بست شوی. و از طرفی به جوانان و مردمی که در مقابل کل نظام قرار دارند می گوید ببینید شما باید به ارزشهای دمکراسی از قبیل تحمل و تعامل پای بند باشید ، نظام را باید تحمل کنید چون عدم تحمل مال آدمهای غیر دمکرات و بی سواد است . بیایید با ما وارد بند و بست شوید، با نیروهای 2 خرداد وارد گفتگو و معامله گردید و....... او از این طریق با گرفتن پز دمکراتیک سعی می کند جوانانی که خواهان دمکراسی هستند را فریب دهد. مبینیم که چگونه خاتمی برای پیش برد منافع خود و نظام، مفاهیم را آگاهانه از معنی تهی و وارونه می کند و در این فن استاد کامل است. شاید این درست باشد که او یک فرد جزم اندیش و قشری گرا و مرتجع است ولی درستتر این است که گفته شود او یک فرد بغایت شیاد و فریبکار است ، چیزی که مشخصه ی اصلی همه ی ملاهاست. اینگونه است که واژه ها قربانی می شوند و وسیله ای برای تحمیل دیکاتوری و مسخ انسانهای سرکوب شده، و در جهتی کاملا معکوس با مفاهیم واقعی و اصلی این واژگان
در یادداشتهای آینده به مفاهیم دیگری که توسط این رژیم مسخ و وارونه شده از قبیل : هیچکس تمام حقیقت را در دست ندارد، پاسخگویی و .... را مورد بحث قرار خواهیم داد

Friday, January 20, 2006

چی به چیه؟ کی با کیه؟

حتما با سایت بازتاب آشنا هستید؟این سایت متعلق به محسن رضایی ، فرمانده سابق سپاه پاسداران و عضو کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام می باشد. این جناب گویا سخنگوی تشخیص مصلحت هم هست.جناب رفسنجانی هم که رئیس و همه کاره ی مجمع تشخیص نظام است.تا آنجا که مربوط به مضمون اخبار این سایت می شود، اخبارش بیشتر تبلویدی ؛ یعنی جنجالی و برای جوسازیست.به خصوص اخبار جعلی بر علیه مخالفان رژیم در این سایت رونق کامل دارد. در تقسیم بندی درونی رژیم این سایت در جناح به اصطلاح راست قرار دارد. حالا تا اینجا را داشته باشید. یک سایت دیگر داریم به نام پیک ایران که در گذشته خیلی چپ میزد و ظاهرا از سایتهای مخالف رژیم از جایگاه چپ بیرون نظام می باشد. حالا بروید در بخش پیوندهای بازتاب، " پیک ایران" تنها سایت ظاهرا مخالف است که بازتاب آن را در لیست پیوندهای خود قرار داده.حالا پیدا کنید پرتغال فروش را . برای اینکه نگویید
دروغ می گویم اینهم لینکش. واقعا چی به چیه؟