Sunday, June 16, 2013

آیا انتخابات، رژیم را تضعیف یا تقویت می کند؟


آیا انتخابات، رژیم را تضعیف یا تقویت می کند؟

بنا به دلایل زیر انتخابات92 رژیم را ضعیفتر از پیش می کند.

گزینه های موجود برای حل بحران و لغو تحریمها؛
 
یکم- گزینه ی سازش: خامنه ای و روحانی با هم جام زهر را می نوشند و تحریمها لغو می شوند. از آنجا که؛


الف- تحریمها معلول سیاستهای راهبردی و استراتژیک رژیم می باشند لاجرم لغو آنها ازعقب نشینی از سیاستهای استراتژیک و راهبردی می گذرد. به بیانی دیگر برای رفع تحریمها سیاستهای راهبردی بایستی تعیین تکلیف شوند. 
 

ب- سیاستهای راهبردی رژیم از قبیل برنامه هسته ای و صدور انقلاب و تروریسم برنامه هایی است که رژیم برای تداوم حیات و بقاء تدوین کرده است.
 

پ- اتخاذ چنین سیاستهایی ناشی از ماهیت قرون وسطایی رژیم که با فرهنگ و تمدن امروز بشری سر ناسازگاری دارد، می باشد. چون نمی تواند با جهان معاصر یک رابطه ی متعارف و عادی بر اساس تعامل برقرار کند و جامعه جهانی نیز نمیتواند آن را با این عملکرد و  شکلی که هست بپذیرد، تنها راه برای رژیم بالا بردن وزن خود در حدی است که جهان خارج نتواند آنرا در معادلات نادیده بگیرد. رژیم با اتخاذ سیاست بسط (صدور انقلاب) و برنامه اتمی در واقع در صدد بالا بردن وزن خود به حد واندازه ایست که جهان نتواند آنرا نادیده بگیرد و به ناچار وجود آن را به همان شکلی که هست بپذیرد و تحمل کند.( برقراری رابطه از موضع اقتدار
 

ت- پس لغو تحریمها بستگی مستقیم به دست برداشتن از سیاستهایی دارد که رژیم برای بقاء تدوین کرده و دست بر داشتن ازآنها موقعیت رژیم را در چانه زنیهای بعدی کاملا تضعیف می کند. اگر رژیم به آن اندازه از عقب نشینی تن دهد نمی تواند سرکوبی و شرایط انقباض داخلی را هم به همان شدت گذشته سر پا نگه دارد. تضعیف عنصر سرکوب، رژیم را در مقابل طوفانها و مطالبات متراکم جامعه بسیارآسیب پذیرترمی کند. حاصل چنین روندی تضعیف بیش از پیش رژیم می باشد.
           

دوم- گزینه ی عدم سازش و تقابل، که دو حالت دارد؛
 

الف- خامنه ای خط بی دنده و ترمز هسته ای و سیاست صدور انقلاب و دخالتهایش در سوریه، لبنان و ... را ادامه می دهد و روحانی نیز به عنوان کارگزار، تمکین می کند. در چنین حالتی همین شرایط کنونی ادامه می یابد، تحریمها تشدید می شوند و با گذشت زمان آثار آن کشنده تر می گردد. درمجموع  درچنین حالتی رژیم نیز شکننده تر و آسیب پذیرتر خواهد شد.
 

ب- خامنه ای خط عدم سازش را پیش خواهد برد. اما روحانی کوتاه نمی آید و او را به چالش می کشد. در چنین حالتی درگیری بین خامنه ای و روحانی اجتناب ناپذیر است. و دو حالت دارد؛   
 

یکی- خامنه ای روحانی را جراحی می کند و روحانی تمکین می کند واستعفاء می دهد. در چنین حالتی رژیم به نقطه ای بسا بدتر از آنچه که اکنون در آن است برخواهد گشت.
 

دیگری- روحانی تمکین نمی کند و در مقابل خامنه ای می ایستد. در چنین حالتی چون تمام اهرمهای قدرت در دست خامنه ای متمرکز است روحانی تنها امکانی که دارد به صحنه آوردن هواداران خود خواهد بود تا با فشار از پایین و چانه زنی در بالا، از خامنه ای امتیاز بگیرد. در چنین حالتی مردمی که منتظر فرصت هستند به خیابان خواهند آمد و خامنه ای با شرایطی بسا بدتر از سال 88 مواجه خواهد شد.
 

بنابراین میتوان گفت که برغم دود و دم تبلیغاتی که رژیم و رسانه های استعماری راه انداخته اند، این انتخابات نه تنها رژیم را تقویت نمی کند که میتواند برای آن جام زهری کشنده باشد.
 
رضا شمس       شانزدهم خرداد نود و دو


Sunday, May 26, 2013

از سری آموزشهای دمکراسی:چرا مجاهدین خلق دیکتاتورند؟


چرا مجاهدین خلق دیکتاتورند؟



یکم- رهبر دارند و هیچ رهبری غیر از رهبر خودشان -حتی من - را هم قبول ندارند 
دوم- تلویزیون دارند ، سایت دارند ولی با دیگران- حتی من- مصاحبه نمی کنند. در رسانه هاشان فقط حرف خودشان را می زنند
سوم- میتینگهاشان را فقط خودشان برگزار میکنند و موضوع و سخنرانان را هم فقط خودشان انتخاب می کنند. حالا من کشته و مرده ی شرکت در برگزاری میتینگ، که پرزحمت هست، نیستم ولی بلندگو گرفتن و سخنرانی کردن حق دمکراتیک همه- حتی من - است. ولی آنها بلند گو به کسی - حتی من- هم نمی دهند
چهارم- دلایل زیاد دیگری هم وجود دارد که برای جلسات بعد می گذارم. امیدوارم نیروهای ایرانی به خصوص مجاهدین همه به آموزشهای دمکرایتک من گوش فرا دهند. به امید آنکه هر جا بلند گو هست در دست من باشد، هر جا رسانه هست در خدمت من باشد، هر جا سخنرانی هست من سخنرانش باشم و.... آن روزحتما دمکراسی فراگیر خواهد شد  
این بود درس اول از سری آموزشهای دمکراسی اینجانب(پروفسور رشته دمکراسی شناسی) که امیدوارم مورد قبول نیروهای آزادیخواه و دمکراسی خواه قرار بگیرد
سکولار دمکراسی اللهی



Saturday, May 11, 2013

درد نامه ای به مسعود رجوی


دردنامه ای به مسعود رجوی
این نامۀ سرگشاده نیست. دردنامه ای است از سر احساس مسئولیت نسبت به یاران جانباخته ام که ققنوس وار از خاکستر آنها بر خاسته ام و بار مسئولیتی که آن جانهای شیفته بر روی دوشم گذاشته اند. آقای رجوی، سالیانی است که من با یاد و خاطره آنها، همان جانهای سوخته ای که با شعار درود بر رجوی و مرگ بر ارتجاع پای چوبه های دار رفتند، زیسته ام و اکنون مسئولیت عظیم پاسداری از پیام آنها را، چون پرومته بدوش می کشم و این رسالت جهانی را در میان کوهی از آتش و دریایی ازخون پایکوبان و غزلخوان، چون عقابی تیزپرواز بر پر پرواز خویش آویخته، در جای جای این جهان افراشته ام.
بله آقای رجوی!!! مسئولیتی که آن تمشکهای وحشی بر دوش من گذاشته اند فراتر از توان یک انسان عادی ست و با اتکا به آنهاست که من این قدرت و توان را یافته ام تا یک تنه برای نجات انسان معاصر و مردم ایران از شر رهبرانی چون شما بکوشم.
آقای رجوی اکنون خیلی مختصر و موجز با شما سخنی دارم. امیدوارم پاسخگو باشید.

  یک (1)- آقای رجوی این شما بودید که شهدا را وادار کردید که پای چوبه های دار، درود بر شما بگویند. شما مسئول خون آنها هستید. من که با آنها بودم میدانم که آنها ته دلشان می خواستند درود بر من بگویند. خودم چندین بار وقتی آن یاران شرزه آخرین نفسها را می کشیدند از آنها شنیدم که می گفتند منظور آنها از رجوی، من، بودم. این دیکتاتوری شما بود که آنها جرأت نمی کردند حرف دلشان را بزنند. اگر شما گذاشته بودید آنها درود بر من بگویند شاید اصلا اعدام نمی شدند. پس می بینید که شما چه قاتل جباری هستید و چه کشتاری در سال 67 انجام دادید. بر من خرده مگیرید. من جان کندن یارانم را دیده ام و این مسئولیت مرا در گفتن حقایق صدچنان می کند. حتی به قیمت جانم هم حاضر نمی شوم آن حقایق را کتمان کنم. این شما بودید که حق من را خوردید و آنها را هم به کشتن دادید.
شما با این حق کُشی، ثابت کردید که دست کمی از دیکتاتورهای قهاری چون استالین و هیتلر و.... ندارید.
 
 .................................................................................-(دو (2
........................................................................................
....................................................................................
 سیصدوپنجاه (350)- اما آخرین اتمام حجت!!! آقای رجوی، هرچه در این سالیان من شما را نصیحت کردم و طلب حق نمودم شما آن را پای نقطه ضعف من گذاشتید ولی اکنون که شما بر حق کُشی اصرار دارید دیگر از من هیچ چشمداشتی برای ساکت ماندن و گفتن حقایق را به فردا موکول کردن، نداشته باشید. برای بخشش شما تنها یک راه می ماند و آن هم این است که حق دمکراتیک من را به رسمیت بشناسید. دست از لجاجت بردارید و کلید درِ اشرف و لیبرتی را به من و دوستانم بسپارید تا من یارانم را از زندان اشرف و لیبرتی آزاد گردانم. شما بهتر از من می دانید که آنها ته دلشان به من و رسالت جهانی من پیوسته اند. ولی باز این شمایید که اینبار در حال تدارک قتل عام دیگری هستید. آقای رجوی اگر ذره ای آزادیخواهی و صداقت در شما مانده به حقوق دمکراتیک آن اسیران احترام بگذارید. بگذارید یاران من به من بپوندند. شرم کنید از این همه حق کُشی. شما که هنوز به قدرت نرسیده اینقدر حق کُشی می کنید وای به روزی که به قدرت برسید آن روز چه ها خواهید کرد!!!؟؟؟

فعلا این مختصر را من به پایان می برم. منتظر پاسخ هستم.
خدایا خود گفتی که وظیفه من فقط ابلاغ است. شاهد باش که من ابلاغ کردم
فرمایشات، توسط میرزا باشی(رضا شمس) مرقوم گردید
   بیست اردیبهشت 92

Wednesday, December 05, 2012

با تو میتوان رفت



از اینجا تا آخرین کهکشان میتوان رفت
اگر تو باشی
از اینجا تا آخرین ستاره  میتوان رفت
اگر تو با من باشی
از اینجا تا آخر آسمان  میتوان رفت
اگر تو همراه شوی
از اینجا تا اخرین پرتگاه جهان میتوان رفت
 اگر دستم را بگیری.

با تو،
آخرهستی نهایت است
با تو،
 زندگی رفتن است
و
رفتن خود زندگی
 با تومیتوان رفت.

Tuesday, March 27, 2012

مصاحبه

گفتگوی رادیو ایرآوا با رضا شمس. هجمه مطبوعاتی و ترور شخصیت آمانو پیش درآمد مذاکرات آینده رژیم با 1+5 ، کشاکش قوه قضاییه و مجریه آمریکا بر سر مجاهدین
 
                                                                                              
" " آمانومغضوب رژیم، کشاکش قضاییه ومجریه آمریکا سرمجاهدین

http://www.youtube.com/watch?v=QQrmExRWt1Q&feature=youtu.be

Saturday, February 11, 2012

کودک آجر پز


گذر ثانیه ها را به خاطر بسپار
درد جانگاه پنجه های ترد

که از خراش سخت آجر به خون نشسته
انگاری قلب من است
باید که فردا این دستها
اسباب بازی نرم را لمس کند
چه شرم جانکاهیست
تو را به تماشا نشستن
در این سوی جهان