Sunday, May 26, 2013

از سری آموزشهای دمکراسی:چرا مجاهدین خلق دیکتاتورند؟


چرا مجاهدین خلق دیکتاتورند؟



یکم- رهبر دارند و هیچ رهبری غیر از رهبر خودشان -حتی من - را هم قبول ندارند 
دوم- تلویزیون دارند ، سایت دارند ولی با دیگران- حتی من- مصاحبه نمی کنند. در رسانه هاشان فقط حرف خودشان را می زنند
سوم- میتینگهاشان را فقط خودشان برگزار میکنند و موضوع و سخنرانان را هم فقط خودشان انتخاب می کنند. حالا من کشته و مرده ی شرکت در برگزاری میتینگ، که پرزحمت هست، نیستم ولی بلندگو گرفتن و سخنرانی کردن حق دمکراتیک همه- حتی من - است. ولی آنها بلند گو به کسی - حتی من- هم نمی دهند
چهارم- دلایل زیاد دیگری هم وجود دارد که برای جلسات بعد می گذارم. امیدوارم نیروهای ایرانی به خصوص مجاهدین همه به آموزشهای دمکرایتک من گوش فرا دهند. به امید آنکه هر جا بلند گو هست در دست من باشد، هر جا رسانه هست در خدمت من باشد، هر جا سخنرانی هست من سخنرانش باشم و.... آن روزحتما دمکراسی فراگیر خواهد شد  
این بود درس اول از سری آموزشهای دمکراسی اینجانب(پروفسور رشته دمکراسی شناسی) که امیدوارم مورد قبول نیروهای آزادیخواه و دمکراسی خواه قرار بگیرد
سکولار دمکراسی اللهی



Saturday, May 11, 2013

درد نامه ای به مسعود رجوی


دردنامه ای به مسعود رجوی
این نامۀ سرگشاده نیست. دردنامه ای است از سر احساس مسئولیت نسبت به یاران جانباخته ام که ققنوس وار از خاکستر آنها بر خاسته ام و بار مسئولیتی که آن جانهای شیفته بر روی دوشم گذاشته اند. آقای رجوی، سالیانی است که من با یاد و خاطره آنها، همان جانهای سوخته ای که با شعار درود بر رجوی و مرگ بر ارتجاع پای چوبه های دار رفتند، زیسته ام و اکنون مسئولیت عظیم پاسداری از پیام آنها را، چون پرومته بدوش می کشم و این رسالت جهانی را در میان کوهی از آتش و دریایی ازخون پایکوبان و غزلخوان، چون عقابی تیزپرواز بر پر پرواز خویش آویخته، در جای جای این جهان افراشته ام.
بله آقای رجوی!!! مسئولیتی که آن تمشکهای وحشی بر دوش من گذاشته اند فراتر از توان یک انسان عادی ست و با اتکا به آنهاست که من این قدرت و توان را یافته ام تا یک تنه برای نجات انسان معاصر و مردم ایران از شر رهبرانی چون شما بکوشم.
آقای رجوی اکنون خیلی مختصر و موجز با شما سخنی دارم. امیدوارم پاسخگو باشید.

  یک (1)- آقای رجوی این شما بودید که شهدا را وادار کردید که پای چوبه های دار، درود بر شما بگویند. شما مسئول خون آنها هستید. من که با آنها بودم میدانم که آنها ته دلشان می خواستند درود بر من بگویند. خودم چندین بار وقتی آن یاران شرزه آخرین نفسها را می کشیدند از آنها شنیدم که می گفتند منظور آنها از رجوی، من، بودم. این دیکتاتوری شما بود که آنها جرأت نمی کردند حرف دلشان را بزنند. اگر شما گذاشته بودید آنها درود بر من بگویند شاید اصلا اعدام نمی شدند. پس می بینید که شما چه قاتل جباری هستید و چه کشتاری در سال 67 انجام دادید. بر من خرده مگیرید. من جان کندن یارانم را دیده ام و این مسئولیت مرا در گفتن حقایق صدچنان می کند. حتی به قیمت جانم هم حاضر نمی شوم آن حقایق را کتمان کنم. این شما بودید که حق من را خوردید و آنها را هم به کشتن دادید.
شما با این حق کُشی، ثابت کردید که دست کمی از دیکتاتورهای قهاری چون استالین و هیتلر و.... ندارید.
 
 .................................................................................-(دو (2
........................................................................................
....................................................................................
 سیصدوپنجاه (350)- اما آخرین اتمام حجت!!! آقای رجوی، هرچه در این سالیان من شما را نصیحت کردم و طلب حق نمودم شما آن را پای نقطه ضعف من گذاشتید ولی اکنون که شما بر حق کُشی اصرار دارید دیگر از من هیچ چشمداشتی برای ساکت ماندن و گفتن حقایق را به فردا موکول کردن، نداشته باشید. برای بخشش شما تنها یک راه می ماند و آن هم این است که حق دمکراتیک من را به رسمیت بشناسید. دست از لجاجت بردارید و کلید درِ اشرف و لیبرتی را به من و دوستانم بسپارید تا من یارانم را از زندان اشرف و لیبرتی آزاد گردانم. شما بهتر از من می دانید که آنها ته دلشان به من و رسالت جهانی من پیوسته اند. ولی باز این شمایید که اینبار در حال تدارک قتل عام دیگری هستید. آقای رجوی اگر ذره ای آزادیخواهی و صداقت در شما مانده به حقوق دمکراتیک آن اسیران احترام بگذارید. بگذارید یاران من به من بپوندند. شرم کنید از این همه حق کُشی. شما که هنوز به قدرت نرسیده اینقدر حق کُشی می کنید وای به روزی که به قدرت برسید آن روز چه ها خواهید کرد!!!؟؟؟

فعلا این مختصر را من به پایان می برم. منتظر پاسخ هستم.
خدایا خود گفتی که وظیفه من فقط ابلاغ است. شاهد باش که من ابلاغ کردم
فرمایشات، توسط میرزا باشی(رضا شمس) مرقوم گردید
   بیست اردیبهشت 92

Wednesday, December 05, 2012

با تو میتوان رفت



از اینجا تا آخرین کهکشان میتوان رفت
اگر تو باشی
از اینجا تا آخرین ستاره  میتوان رفت
اگر تو با من باشی
از اینجا تا آخر آسمان  میتوان رفت
اگر تو همراه شوی
از اینجا تا اخرین پرتگاه جهان میتوان رفت
 اگر دستم را بگیری.

با تو،
آخرهستی نهایت است
با تو،
 زندگی رفتن است
و
رفتن خود زندگی
 با تومیتوان رفت.

Tuesday, March 27, 2012

مصاحبه

گفتگوی رادیو ایرآوا با رضا شمس. هجمه مطبوعاتی و ترور شخصیت آمانو پیش درآمد مذاکرات آینده رژیم با 1+5 ، کشاکش قوه قضاییه و مجریه آمریکا بر سر مجاهدین
 
                                                                                              
" " آمانومغضوب رژیم، کشاکش قضاییه ومجریه آمریکا سرمجاهدین

http://www.youtube.com/watch?v=QQrmExRWt1Q&feature=youtu.be

Saturday, February 11, 2012

کودک آجر پز


گذر ثانیه ها را به خاطر بسپار
درد جانگاه پنجه های ترد

که از خراش سخت آجر به خون نشسته
انگاری قلب من است
باید که فردا این دستها
اسباب بازی نرم را لمس کند
چه شرم جانکاهیست
تو را به تماشا نشستن
در این سوی جهان