Monday, November 07, 2022

آیا شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر تفرقه انگیز است؟

 

کسانی که استدلال می کنند آری باید به چند سوال جواب بدهند.

تفرقه بین کی و بر سر چی؟

اگر قرار باشد در ایران انقلابی انجام شود هدف چیست؟

در مقابل تلاشهایی که توسط خامنه ای و برخی رسانه ها برای سوار کردن طرفداران دیکتاتوری پهلوی بر موج انقلاب انجام میشود چه باید کرد؟

اگر قرار باشد به آزادی و دمکراسی برسیم، آیا میتوانیم با کسانی که در کارنامه شان سابقه ضدیت با دمکراسی و آزادی دارند و برای مدتهای طولانی در قدرت بوده اند و امتحان پس داده اند و اساس حکومتشان بر پایه دیکتاتوری و سرکوب بوده متحد شد و باز هم به دموکراسی و آزادی رسید؟

آیا حساب پهلوی طلبان امروز از سلطنت پهلوی جداست؟

چرا باید حساب سلطنت طلبان امروزی را از سابقه دیکتاتوری و سرکوبگری آنها جدا کنیم؟

 آیا آنها باور دارند که این خاندان کودتاچی و دیکتاتور بوده و از آن فاصله گرفته اند؟

 آیا رضا پهلوی باور دارد که پدرش یک کودتاچی بوده که از سال 1332 تا 57 در ایران حکومت نظامی بر پا کرده؟ آیا دادگاههای نظامی، ساواک و سرکوبی که شاه اعمال می کرد داستان سرایی مخالفان است؟

سلطنت طلبان شعبان بی مخی که هیج، آیا تا بحال جایی دیده اید که رضا پهلوی صریجا کارهای پدرش را محکوم کرده باشد؟ نه. او می گوید پدرش میخواسته دمکراسی بیاورد ولی مردم ایران آماده نبوده اند. علاه بر اینکه این یک توهین به ملت ایران است یک دروغگویی سخیف هم هست. مگر از سال 1320 تا 1332 در ایران سیستم نیم بند مشروطه پس از دیکتاتوری رضا خانی احیا نشده بود؟ تاریخ می گوید که شده بود پس در ایران دمکراسی و مشروطه نیم بند وجود داشت و ایرانیان نشان داده بودند که قادرند در چارچوب مشروطه دمکراسی را اجرا کنند. بنابراین، اینکه ایرانیان آماده دمکراسی نبودند و لیاقت دمکراسی نداشتند یک دروغ سخیف است. واقعیت عکس این است. این پدر رضا پهلوی بود که ضد دمکراسی بود و دنبال حکومت مطلقه. به همین دلیل دمکراسی موجود در ایران را با کودتا از بین برد آن هم با همدستی بیگانگان. شاه حتی در سالهای پایانی حکومتش که قاعدتا می باست کمی اهلی و بافرهنگ شده باشد صراحتا و با زبانی مشمئزکننده دمکراسی را رد و مسخره می کرد. آیا کسی که امروز هنوز حکومت مطلقه محمد رضا پهلوی را توجیه میکند اگر به قدرت برسد دوباره آن را تکرار نخواهد کرد؟

مگر نه این است که همین امروز هم این باند فاشیستی فرشگرد که دور رضا پهلوی جمع شده اند علنا با دمکراسی ضدیت دارند و یک حکومت رضا خانی مطلقه را تجویز می کنند؟ امروز هم آنها همین حرف رضا پهلوی را می زنند و تبلیغ می کنند که مردم ایران فعلا آماده دمکراسی نیستند و باید یک حکومت رضاخانی بر پا کرد. آنها می گویند برای ایران دیکتاتوری لازم است نه دمکراسی! 

آیا اینکه کسی فکر کند با اتحاد با چنین کسانی میتواند به دمکراسی برسد ابلهانه و یا در بهترین حالت خود فریبی نیست؟

از اینها گذشته، مخالفت با این شعار تناقض منطقی دارد. کسانیکه با شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر به بهانه پرهیز از تفرقه مخالفت می کنند از دو حالت خارح نیست یا شاه را ستمگر میدانند یا نمیدانند. بالاخره شاه یا ستمگر بوده یا نبوده؟ منطقا حالت سومی نمیتواند وجود دشته باشد یعنی کسی ادعا کند  و بگوید که هم بوده هم نبوده. در رابطه با خامنه ای هم همین است. یا خامنه ای دیکتاتور و ستمگر هست یا نیست. نمیتواند هر دو باشد.

 1- بوده و آنها قبول دارند که شاه ستمگر و دیکتاتور بوده ولی بازهم با او مشکلی ندارند و مشکشان این است که چرا دیگران او را ستمگر می نامند خوب این بدین معنی است که آنها با ستمگری و دیکتاتوری مخالفتی ندارند و مخلفتشان با مخالفان ستمگری و دیکتاتوری است نه با ستمگر. خوب در چنین صورتی منطقا آنها نمیتوانند به دمکراسی و آزادی برای ایران آینده باور داشته باشند و اساسا امکان وحدت آنها با کسانیکه دنبال آزادی و دمکراسی برای ایران هستند وجود ندارد. آنها و دمکراسی خواهان دو گروه ضد یکدیگرند پس وحدتی بین آنها نمیتواند وجود داشته باشد مگر اینکه کسی باور داشته باشد که جمع ضدین امکان پذیراست! بنابراین در اینجا اساسا وحدتی نیست که نفاق ایجاد شود. کسی که با دیکتاتوری مخالفتی ندارد چگونه میتواند متحد کسی باشد که جان و مال و هم چیزش را گذاشته و با دیکتاتور و ستمگر جنگیده تا آزادی و دمکراسی در کشورش برقرار شود؟ مگر اینکه کسی باور داشته باشد که ابلهانی هم پیدا می شوند که زندان و شکنجه و اعدام و گلوله را به جان می خرند تا یک دیکتاتور را با دیگری عوض کنند. شیخ را بردارند و شاه را جایش بگذارند. من در ایران چنین ابلهانی را نمی شناسم! آیا شما می شناسید؟

  2- باور دارند که شاه ستمگر بوده ولی باز هم از اینکه کسی شعار مرگ بر ستمگر بدهد آشفته می شوند و سعی می کنند این شعار را به حاشیه برانند یا سانسورش کنند. کسی که چنین می کند و در عین حال ادعا دارد که خواهان آزادی و عدالت و از این جور چیزهاست باز اینجا کارش دارای اشکال منطقی است. کسی که ادعا می کند طرفدار ستمگری نیست و شاه را هم ستمگر میداند نمیتواند منطقا با اینکه مردم کشورش شاه را ستمگر بنامند مخالف باشد. چون نمیشود در یک آن هم موافق چیزی بود و هم مخالف! خوب حالا اگر باشد تناقض بوجود می آید. یا اینکه ادعا می کند طرفدارعدالت و ضد ستمگری است دروغ است و یا اینکه باور دارد شاه ستمگر است دروغ است. پس اگر کسی ادعای عدالتخواهی و آزادیخواهی کند و باور داشته باشد که شاه هم ستمگر بوده نمیتواند مخالف شعارهایی که شاه را ستمگر میداند باشد مگر اینکه ما بپذیریم که جمع ضدین ممکن است! یک فرد که نمیتواند در یک آن هم راست بگوید و هم دروغ! در بهترین حالت چنین فردی نمیتواند یک انسان صادقی باشد و حتما منافعی دارد که دارد یک چنین عمل غیر منطقی یی را مرتکب می شود. چگونه کسی که باور دارد یک فرد مثل شاه ستمگر بوده میتواند درعین حال با اینکه کسی او را ستمگر بنامد مشکل داشته باشد؟ این تناقض است. یا این فرد باور ندارد که شاه ستمگر بوده که در چنین صورتی وقتی ادعا می کند که قبول دارد که شاه ستمگر بوده دارد دروغ می گوید. این هم تناقض است. ممکن نیست هردو این گزاره درست باشند! خوب اگر باور داری که شاه ستمگر بوده پس مشکلت با این شعار چیست؟ او یا واقعا باور ندارد که شاه ستمگر بوده  ویا دنبال منافعی است که او را مجبور می کنند در چشم مردم خاک بپاشد. در هر دو حالت چنین فردی به لحاظ سیاسی آدم سالمی نیست و نمیتواند متحد کسی که دنبال آزادی مردمش است و دارد هزینه میدهد باشد. اتفاقا اگر این شعار باعث شود که ما از چنین کسانی فاصله بگیریم این به نفع رسیدن به دمکراسی و آزادی است چون صفوف ما را از عناصر منفعت طلب پاک می کند. پس اگر این شعار باعث نفاق با چنین جماعاتی  یشود نه تنها بد نیست بلکه بسیار هم خوب است.  

از همه مهمتر با توجه به اینکه امروز جریاناتی سعی می کنند دیکتاتوری پهلوی را تطهیر و بما قالب کنند، ضرورت مرزبندی سیاسی با آن برای حفاظت انقلاب از این آفتی که میخواهند به جان انقلاب پیش رو بیندازند و آن را به ناکامی بکشانند یک مسئولیت سیاسی است. مسئله اصلا جناحی یا فردی نیست، مسئله مسئله سرنوشت یک انقلاب و ملت محرومی است که در صد سال اخیر بارها انقلاب کرده و هزینه اش را هم داده ولی دست های پشت پرده انقلابش را ربوده اند و آن را دچار این گرفتاریها و بدبختیها کرده اند. آیا باید باز هم شاهد این باشیم که کسانی روز روشن انقلابمان را بدزدند و بجای اینکه این انقلاب موجب سعادت  مردم ما بشود این چرخه نکبت و استبداد شاهی- شیخی دوباره تکرار شود؟ هرگز! از اینجاست که  مرزبندی قاطع با دیکتاتوری پهلوی یعنی شاه یک ضرورت فوری برای انقلاب پیش رو است.

کسی که چهل سال جان و مال و زندگی داده تا ریشه این اهریمن را بکند و جوان یا دانشجویی که با یک هیولای وحشی درگیر شده و دارد گلوله و باتوم می خورد ولی دارد می رود تا این هیولا را به زمین بزند وقتی می بیند کسانی میخواهند از بالای سرش یک هیولای دیگر را بر او سوار کنند ناچارا باید مرز و چارچوب خودش را با آن مشخص کند. باید همزمان با اینکه در خیابان برای به زیر کشیدن هیولای خامنه ای تلاش می کند برای ناکام گذاشتن هیولای در انتظار هم تلاش کند. او دنبال شعاری است که  به عنوام پرچم بدستش گیرد و هر دو را زمین بزند و برای همیشه از شر دو هیولای نهاد روحانیت و نهاد دربار که ستونهای استبداد تاریخی در این سرزمین بوده اند خلاص شود. شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر یعنی تعیین تکلیف با هر دو نهاد استبدادی در ایران . یعنی نه به جبهه استبداد و آری به جبهه دمکراسی. یعنی ما اگر دنبال انقلابیم و صدها هزار کشته و زندانی برایش داده ایم و هنوز داریم میدهیم برای رسیدن به پیشرفت و آسایش مردم محروم و زحمتکشمان بوده که آنهم فقط و فقط در سایه آزادی و دمکراسی بوجود می آید. آزادی و دمکراسی هم با توجه به تاریخ ایران و نهادهای استبدادی آن و با توجه به جبهه بندی سیاسی همین امروز تنها در چارچوب یک جمهوری دمکراتیک میتواند محقق شود. این شعار همه این مفاهیم سیاسی را بیان می کند و بین جبهه آزادی و ضد آزادی، جبهه دمکراسی و ضد دمکراسی و جبهه جمهوری و حاکمیت مردم و استبداد شاهی و شیخی مرزکشی میکند.

 بنابراین، این شعار یک شعار استراتژیک که درونمای تحولات آینده در ایران را مشخص می کند است. این شعار اتفاقا نه تنها تفرقه انگیز نیست بلکه وحدت دهنده به جبهه مردم و پالایش دهنده صفوف و حفاظت کننده از دستاوردهای دمکراتیک مردم ایران است. ببینید چه کسانی با این شعارمشکل دارند تا به اهمیت آن پی ببرید. در کنار عوامل دیکتاتوری پهلوی و خامنه ای این تلویزیونهای بیگانه و وابسته به قدرتهای استعماری یا ارتجاعی هستند که این شعار را تخطئه می کنند. فکر می کنید چرا این شعار به مزاق آنها خوش نمی آید و دارند تمام زور رسانه ایشان را می زنند که آن را سانسور کنند؟

رضا شمس 

پاسخ من به علت سانسور مجاهدین در رسانه های فارسی زبان وابسته به کشورهای بیگانه

به گمان من علت اصلی سانسور کردن مجاهدین در اینترنشنال و دیگر رسانه های فارسی زبان خارج کشور این است که مجاهدین خط قرمر خامنه ای هستند و دولتهایی که بودجه آن رسانه ها را تامین می کنند با رعایت این خط قرمز تلاش دارند با عصبانی نکردن خامنه ای راه معامله و مماشات را باز بگذارند. مطمئن باشید اگر رضا پهلوی یا هر کس دیگری هم به اندازه مجاهدین و رجوی خط قرمز خامنه ای بودند آنها را هم سانسور میکردند. ولی رضا پهلوی نه تنها خط قرمز نیست بلکه به گفته معلم زندانی آقای هاشم خواستار، خود رژیم مخالفان خود را تشویق میکند که بجای مجاهدین با رضا پهلوی کار کنند. (1)

خطی که اینترنشنال و دیگر رسانه ها دارند در سانسور مجاهدین و ترویج رضا پهلوی پیش میبرند در واقع همان خط و چارچوبی است که خود وزارت اطلاعات ترسیم کرده و خامنه ای میخواهد. خامنه ای که نمیتواند به این رسانه ها بگوید که شما هم باید صدرصد مثل صدا و سیما باشید. در چنین صورتی آنها نمیتوانند مخاطب جلب کنند و هیچگونه اثری روی تحولات ایران داشته باشند و اساسا موجودیتشان معنی ندارد. پس قطعا دولتهای صاحب آن رسانه ها زیر بار چنین زیاده خواهی نمی روند. حرف خامنه ای به این رسانه ها شبیه به همان حرفی است که وزارت اطلاعات به آقای خواستار گفته بوده: شما میتوانید مخالف ما باشید و با رضا پهلوی و هر کس دیگری که خواستید هم کار کنید، البته رضا پهلوی مطلوبتر است، ولی مجاهدین را نباید مطرح کنید و یا به آنها نزدیک شوید، چون مجاهدین خط قرمز نظام هستند و نزدیکی به آنها به مثابه اعلان جنگ به نظام محسوب می شود. از نظر وزارت اطلاعات حتی رهبری  و شخص خامنه ای هم خط قرمر نیستند. یعنی شما میتوانید به رهبری هم فحش بدهید بشرطی که خط قرمز با مجاهدین را رعایت کنی.

بنابراین  علت اصلی سانسور مجاهدین در این رسانه ها خط قرمز بودن آنها برای رژیم است. این رسانه ها با رعایت این خط قرمز خطوط سیاسی-دیپلماتیک دولتهای مطبوع خود که پیام حسن نیت فرستان برای خامنه ای است را تعقیب می کنند و گر نه هیچکدام از آنها نه با مجاهدین مشکل شخصی دارند و نه پدرکشتگی.

روابط بین دولتها یا برپایه صلح و دیپلماسی است یا جنگ. وجه غالب روابط سیاسی-دیپلماتیک دولتها امروزه بر این پایه است که معمولا همه آنها حتی المقدور در پی سیاست صلح و دوستی با دیگر دولتها هستند. به همین دلیل سعی می کنند خطوط قرمز یکدیگر را حتی در بدترین شرایط رعایت کنند چون رد کردن خطوط قرمز به معنای اعلان جنگ به یک دولت محسوب میشود. پس در شرایط صلح هیچ دولتی چنین ریسکی آنهم بر سر یک گروه اپوزیسیون خارجی مثل مجاهدین نمی کند. متاسفانه روابط دولتها در جهان کنونی اینگونه است.

1- خواستار در نوشته ای تحت عنوان "دمکراتهای کوتوله" این موضوع را اینگونه بیان می کند: "در روز نوزده ی آبان ۹۷ که نیروهای امنیتی با فشار ملت قهرمان ایران مجبور شدند مرا از بیمارستان روانی سینا آزاد کنند، دو نفر از نیروهای امنیتی به سراغم آمدند و از من خواستند که چون سازمان مجاهدین خلق از تو حمایت کرده اند، باید بر علیه آنها بیانیه بدهی و خط قرمز ما رهبری هم نیست بلکه سازمان مجاهدین خلق است. به آنها گفتم یعنی حکم اعدام خود را امضا کنم؟...باز پارسال در اردیبهشت ۹۷ که ماموران اطلاعات به باغم آمدند از من پرسیدند که چرا با شاهزاده رضا پهلوی همکاری نمی کنی؟ میخواهی الان شماره موبایل شاهزاده را بگیریم که با او صحبت کنی؟ که گفتم نه و..."

https://www.hambastegimeli.com/.../78517-%D9%87%D8%A7%D8

  

Friday, October 07, 2022

 برای #نیکا_شاکرمی ها که یاد دخترکان میلیشای دهه  شصت را زنده کردند.

 

شر مطلق

 

خواستم بگویم کفتاران

دیدم کفایت نمی کند!

خواستم بگویم گرگان

دیدم رسا نیست!

خواستم بگویم شغالها و روباها

دیدم ظالمانه است

و من ظالم نیستم.

 

چه بنامم شمایان را

که چون کفتار زشت و پلیدید

چون گرگ درنده اید

چون شغال دزد و راهزنید

و چون روباه فریبکار و شیادید

ولی هنوز بدترید

و نامتان در جوار این جانوران

ظلمی است به طبیعت

و من ظالم نیستم.

 

ای شر مطلق

 من درمانده ام

تو را توصیف کنم

مطلق را چگونه توصیف کنم؟

... چه کسی میتواند؟

 

و من برخود می لرزم

وقتی تجسم می کنم

وقتی خیال می کنم

مسلط بر دختران گل و آفتابی

و در دهلیزهای تاریک با آنها تنهایی

چه میکنی با آنها؟

چه جانوری می شوی؟

 

و بعد بر خود می لرزم

و شرمنده می شوم

بر ظلمی که به جانوران کرده ام

چرا که  

کاری که تو می کنی

هیچ جانوری نمی کند!

 

چگونه هیولا وار بر تن و جان آنها می افتی

و می دری تن های نازک و ترد شان را

و سرقت می کنی عصمت طیب و طاهرشان را

و می بلعی تمامی خوبی و زیبایی را

و زندگی را تباه می کنی

 

ای مرگ پست

ای طاعون زشت

ای مطلق بدی و زشتی

تو چه می کنی

با نوباوگان سر زمین من

تن من می لرزد از تصورش

خشم من می ترکد از تجسمش

تو نیز تجسم کن اگر میتوانی

تو نیز تصور کن اگر میتوانی

 

کاش میشد

آتش شد و زبانه کشید

گلوله شد و پر کشید

و بمبی شد و منفجر شد!

 

از این دور دستهای دور و ناپیدا

تو را می ستایم

و با تو احساس بودن می کنم

ای آنکه شورش می کنی

و آتش می شوی

و می سوزانی

این شر مطلق را. 

رضا شمس

 

Sunday, December 26, 2021

تو می توانی


غمگین که می شوی دلت را به غصه مسپار

چون گوشواره ای شرمگین

آن را به گوش دخترکی خیابانی

در کوچه ای غمگین

و خیابانی پر کین

 بسپار

بگذار قلبت آویزان باشد

بر گونه های زرد دختری خسته

شاید آرزویش باشد

روزی گونه هایش اندکی سرخی بگیرد 


بگذار کمی سرخ شود

نه از کبودی ضربه دست

یا شلاق شحنه-پاسداری سرمست


بگذار آنجا حائلی باشد

قلبت را آنجا آویزان نگه دار


عاصی که می شوی دلت را به نفرین نسپار

به دستهای چرکین کودک کار

به جیب های خالی پدری پرکار

به این سرزمین تبدار

بسپار

بگذار تنها نباشند

و با آن شب دراز

کن آنچه توانی کرد


بی تاب که می شوی دلت را به استیصال نسپار 

همیشه فردایی هست

که میتواند مثل امروز نباشد

تو میتوانی فردا را

 ناامروزش کنی.


دستهایت را به عاریه

در دستانی که می رزمند

و شب را می رمانند

بنه

و کن آنچه می توانی کرد


غم را ذوب

عصیان را تیز

استیصال را باروت 

و زیر پای این نامردمان بنه

تا منفجر شود

تا خاکستر شود


تو می توانی

کافیست که بخواهی

و پشت سرت را خوب ببینی


تو تنها نیستی

تو فرزند خلقی بزرگ هستی:

قطره ای از رودخانه ای بس گران

پران ز آبشارهای بالابلند و چرخان 

جاری در بر کوههای سربلند

دوان در کف دشتهای پر پهنا و پر گزند

و پر تپش

 در ثانیه های بیشمار زمان

رو به دریا روان


تو حتما می توانی

اگر آهنگ رودخانه را بشنوی

و رقص امواج را ببینی

و عطش دریا را حس کنی


رضا شمس  بیست وشش دسامبر 2021










Monday, November 29, 2021

آیا رژیم سلطنت طلبی را ترویج می کند یا نه؟ اگر می کند چرا ، چگونه و به چه قصدی؟

آیا رژیم سلطنت طلبی را ترویج می کند یا نه؟ اگر می کند چرا، چگونه و به چه قصدی؟
ببینیم شواهد چه می گویند. پر واضح است که هیچ رژیم سرکوبگری نمی آید طرحهای پیچیده امنیتی یی که برای سرکوب مخالفانش تدوین می کند را به ما بگوید ولی در همان حد اطلاعات محدود به چندین مورد از شواهدی که در اینترنت موجود است و میتواند مبنایی برای پاسخ گویی به پرسش بالا باشد را در اینجا ذکر می کنم.
1. در جریان قیام سال 96 برای اولین بار شعار رضا شاه در ایران رسانه ای شد. پس از آن بود که در دعوای باندی بین دولت روحانی و دلواپسان باند خامنه ای، روزنامه جمهوری اسلامی منشا یک مورد از شعارهای رضا شاه را اعلام کرد. این روزنامه باند مقابل را خطاب قرار می دهد و می نویسد: "این جماعت آنقدر بی‌پروا شده‌اند که عده‌ای را با شعارهای بی‌سابقه رضا شاه روحت شاد و مرگ بر مفت‌خور، روانه مجلس می‌کنند و آنها نیز با مشایعت پلیس آزادانه مانور می‌دهند. این جماعت دقیقاً همان دسته و گروهی هستند که در نماز جمعه تهران و راهپیمایی‌ها حضور دارند و پایان تکبیرشان مرگ بر غارتگر بیت‌المال است. همه آنها را به‌خوبی می‌شناسند و ظاهراً ماموریت جدیدشان ریشه‌کنی دولت با سوءاستفاده از شرایط حاد اقتصادی است." لینک: https://bit.ly/3E34cHg
2. آقای خواستار در یک افشاگری فاش می نماید که اطلاعات رژیم او را تحت فشار گذاشته تا با رضا پهلوی کار کند:
هاشم خواستار: "نمی دانم چه رابطه ای بین آقای رضا پهلوی و اطلاعات وجود دارد که مامور اطلاعات بسیار علاقمند بود که من با ایشان فعالیت سیاسی داشته باشم و حتی از من خواست که در صورت تمایل شماره ی موبایل اقای رضا پهلوی را گرفته و من با ایشان صحبت کنم که قبول نکردم. قبلا شرح مفصلش را داده بودم که چگونه ماموران اطلاعات به باغچه ام در گلبهار امده و با من مذاکره کرده که با درخواستهای انها مخالفت کرده که منجر به توقیف لپ تاپ و موبایل و توقیف شماره های تلفن خانه و موبایل های خودم و همسر و نوه ام شده و من از ان زمان اینترنت ندارم." لینک: https://bit.ly/3lgvHWb
4. موضوع استفاده رژیم از کارت سلطنت یک بار دیگر در مشاجره آقای خواستار و واحدیان مورد تاکید او قرار می گیرد. او در پاسخ به واحدیان که از او خواهان موضع گیری علیه مجاهدین شده است می گوید: "شما فقط هنرتان این شده که از سلطنت طلبها حمایت می کنید. در مقابل یک عده که میدانید که رژیم حساسه وامی ایستید…آقای واحدیان خیلی خیلی داری کج میری. از این نصیحتها کسی به من نکرده. شما لطفا لازم نیست از این نصیحتها به من بکنید. آقای واحدیان تبریک میگم به شما، شما خواسته یا ناخواسته مامور اطلاعات شدی بدون رودربایستی. این تز اطلاعاته. دو تا فحش به ما بده یک فحش به مجاهدین خلق…من که فهمیدم شما سلطنت طلب هستی آقای واحدیان…سلطنت طلب بودن که رژیم حمایت می کنه. مشکلی نداره. در دیار معشوق هستی آقای واحدیان." بخشی از مشاجره آقای خواستار با واحدیان. ویدئو دو قسمتی در توییتر:
4. نحوه رسانه ای کردن جریان پیدا شدن جنازه رضا شاه توسط رسانه های رژیم و مدیریت آن به طوری که نسبت به رضا شاه احساس ترحم بر انگیزد. در روز سوم اردیبهشت 1397 خبر پیدا شدن جنازه رضا شاه یکباره مثل بمب ساعتی در رسانه های رژیم و سپس دیگر رسانه ها آنتنی می شود و فضای افکار عمومی را اشغال میکند. اینطور به نظر می رسد که خود رسانه های رژیم به این خبر دامن میزنند. نحوه برخورد رژیم با این موضوع کاملا سوال برانگیز است. رژیم میتوانست با سکوت رسانه ای جنازه را هم اگر واقعا تصادفی پیدا شده باشد را پنهان و صدایش را هم در نیاورد. ولی این کار را نمی کند بلکه خودش هم با آب و تاب آن را رسانه ای می کند، چرا؟ یک نمونه از انعکاس این خبر در سایت امنیتی تابناک: https://bit.ly/3leRiyd (جنازه مومیایی شده رضا شاه در شهر ری کشف شد؟!) برای نمونه نشان میدهد که نه تنها رژیم در صدد پنهان کردن این موضوع نیست بلکه از آن استقبال هم می کند. آیا رژیمی که یک قلم سال شصت و هفت سی هزار مجاهد سر موضع و کمونیست را اعدام و اجساد آنها را تا به امروز پنهان نگه می دارد نمی تواند یک جسد مومیایی شده را پنهان کند؟ این نحوه برخورد رژیم چه معنی دارد؟ موضوعی که قابل تعمق است نحوه چیدمان گزارش سایت امنیتی تابناک از این موضوع است. آمده یک گزارش کامل با دوگانه سازی-خلخالی علیه رضاشاه-تهیه کرده. بدین معنی که عکسها و کارهای خلخالی، یکی از منفورترین دژخیمان رژیم در افکار عمومی ایرانیان، را در کنار عکس جنازه رضا شاه که بی کس و تنها رها شده را مقابل هم قرار داده. این تقابل ذهن خواننده -به خصوص در جامعه ای که بنا بر سنت برای جنازه احترام زیادی قائل است- ناخودآگاه به سمت همدردی با رضا شاه به عنوان کسی که مظلوم واقع شده سوق میدهد. نفرت از خلخالی نیز هرچه بیشتر به شکل تقابلی همدردی با رضا شاه را تشدید می کند. چرا رسانه امنیتی رژیم میخواهد در ذهن خواننده نسبت به رضا شاه حس ترحم و همدردی برانگیزد؟
5. یک موضوع دیگر که اینجا میتوان به آن اشاره کرد پدیده چرخش ناگهانی کسانی که وظیفه اجرای سیاستهای ویژه رژیم که روی اهداف خاص متمرکز است را پیش میبرند بسمت نزدیک شدن به رضا پهلوی و ترویج سلطنت طلبی می باشد. در یک تحقیق وقتی نمونه ها تکرار شوند و مخرج مشترک یکسانی را نمایش دهند میتوان آنها را به عنوان دلایل و شواهد اثبات وجود یک روند مورد استفاده قرار داد. نگارنده معتقد است که چرخش کسانی مثل اسماعیل وفا یغمایی، ایرج مصداقی، سیامک نادری، حنیف حیدرنژاد و… بسوی تشویق و ترویج سلطنت طلبی و رضا پهلوی را باید در چارچوب یک روند که نمایشگر یک خط سیاسی می باشد مد نظر قرار داد. این نمونه ها به ما می گویند که ترویج سلطنت طلبی به عنوان یک کار خطی وظیفه ای است که از سوی یک مرجع ویژه خارج از تصمیم فردی خود این افراد به آنها ابلاغ شده. پس دلیل علاقه مند شدن شدن این افراد به سلطنت را باید ناشی از پیشبرد خط رژیم در رابطه با ترویج سلطنت دانست. منطقا نمی توان پذیرفت که همینطور افراد مختلفی که تا دیروز نقطه اشتراکشان تنها مبارزه با مجاهدین و زمینه سازی برای سرکوب آنها بوده یکباره و بطور همزمان به شکل فردی به یک نتیجه مشترک دیگر هم برسند و یکباره یک خط سیاسی دیگر راهم تعقیب کنند. گویی که بطور خاص از بین اینهمه فعال خارج کشوری یک امداد غیبی یکباره در خواب به آنها الهام کرده که سلطنت طلبی خوب است و باید آن را هم ترویج کرد.
5- و بالاخره مورد اخیر در قیام اصفهان که بنا به گفته شاهد صحنه کسانی که بسیجی هستند و چفیه ها هم هنوز در دستشان است در تقابل با شعار "این همه سال جنایت مرگ بر این ولایت" شعار رضا شاه میدهند. لینک:
شواهد بالا برای نگارنده هیچ شک و شبهه ای در اینکه رژیم سلطنت طلبی را ترویج می کند باقی نمی گذارد. و اما چرا؟
برای پاسخ دادن به چرایی آن باید به چند نکته توجه کرد.
1- با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا و ضعیف شدن سیاستهای مماشات گرایانه غرب از سویی و تشدید نارضایتیهای عمومی که چشم انداز رویارویی رژیم با مردم را در تقدیر آن قرار داده بود از سوی دیگر، انقباض درونی رژیم ضرورت پیدا می کند و در دستور کار خامنه ای قرار می گیرد. این ضرورت خامنه ای را مجبور می کند تا به سیاست یک دست کردن رژیم و آرایش جنگی دادن به نیروهای خود رو بیاورد. یکی از طبعات این سیاست این بود که او باید بازی اصلاح طلبی را تعطیل و باند اصلاح طلب را هم از ارگانهای رژیم حذف کند. تا پیش از این خامنه ای با استفاده از جریان اصلاح طلبی و مدره نمایی به لحاظ داخلی تلاش کرده بود که انرژیهای بسیاری که می توانستند بر علیه رژیم به کار گرفته شوند را قفل و بدین وسیله بخش قابل ملاحظه ای از پتانسیل مبارزاتی جامعه خواهان تغییر را در چارچوب نظام نگه دارد. به لحاظ خارجی هم جریان اصلاح طلبی توهم سیاست تغییر رفتار رژیم از طریق استحاله درونی آن در غرب را تا حدودی زنده و سر پا نگه داشته بود. بدلیل چنین منافع هنگفتی خامنه ای این جریان را تا کنون تحمل کرده بود ولی این جریان دیگر چه به لحاظ خارجی و چه به لحاظ داخلی از حیز انتفاع افتاده بود. بدین معنی که در درون ایران این توهم که گویا تغییر اوضاع از طریق اصلاحات درونی رژیم ممکن است دیگر خریداری نداشت و نگاهها به سمت بیرون نظام جلب شده بود. به لحاظ خارجی هم با روی کار آمدن ترامپ، سیاستگذاری های جدید آمریکا نشان داده بود که کسانی که به سیاست و توهم استحاله درونی رژیم باور داشتند از صحنه سیاست گذاری کلان آمریکا حذف شده اند و لابیتهای رژیم هم تقریبا به بن بست رسیده اند. اینچنین بود که خامنه ای به این نتیجه رسید که ضرر این جریان قلابی اصلاح طلبی دیگر از نفعش بیشتر است و باید آن را جمع کند و رژیم را برای جنگ پیش رو با مردم ایران آماده و یکدست کند. درست در همین بازه زمانی و متعاقب شکست طرح به ریاست جمهوری گماردن رئیسی در انتخابات سال 96، یکباره سر و کله شعار رضاشاه هم پیدا می شود. آیا این همزمانی تصادفی است؟
2. میتوان گفت که جمع کردن دکان اصلاح طلبی تیر خلاص نهایی به دو توهم بود و میتوانست تعادل رژیم را در مقابله با مردم به هم بزند و برای حفظ تعادل رژیم، باید نگاهها به سمت یک توهم دیگر رانده می شد تا بتواند بخشی از پتانسیل مبارزاتی را به هرز بدهد. این دو توهم طی سالیان دراز مبنای بخش بزرگی از سیاستگذاری های کلان رژیم بوده و حالا که مجبور شده آن را رها کند در آرایش جدید سیاسی خطر اصلی کجاست و برای مهار آن چه باید کرد؟ منطقا یکی از آثار بلافصل آرایش جدید سیاسی، همانطور که در قیام 96 نشان داده شده، بالا آمدن راه حل سرنگونی و گفتمان براندازانه خواهد بود. بالا آمدن گفتمان و راه حل براندازانه سودش طبیعتا به شاخص ترین و تثبیت شده ترین نیروی برانداز در ایران یعنی مجاهدین و شورای ملی مقاومت خواهد رسید. چگونه میتوان در چیدمان آرایش جدید نیروهای سیاسی دخالت کرد تا در حد امکان این نیرو را از این سود محروم کرد؟ اگر این نیرو با نیروی عظیم ناراضی جامعه پیوند بخورد فاتحه رژیم خوانده است. چه باید کرد؟ در عالم واقع برای رژیم انتخابهای خوب وجود ندارد. هرچه هست در بیرون نظام است. یا خیلی خیلی بد و خطرناک-مجاهدین و شورای ملی مقاومت-است و یا بد-سلطنت. اگر نیروی معترض عبور کرده از چارچوب رژیم و طرف حسابهای خارجی توجه شان دیگر نمیتواند به درون رژیم باشد بهتر است به سمت کدام یک از این نیروها بچرخد؟ منطق حکم می کند که اگر به سمت بد جلب شود خطرش کمتر است. پس باید بد-سلطنت-را در مقابل خیلی خیلی بد و خطرناک-مجاهدین- علم کرد. تلاش برای دست بردن در ایجاد تعادل دلخواه بین نیروهای مخالف یک نظام توسط نیروی در حاکمیت امری رایج است. نیروی در حاکمیت امکانات و توانایی هایی را دارد که به او اجازه میدهند این کار را بکند. تیغ سرکوب در دست خود حاکمیت است و با کم و زیاد کردن آن روی نیروها می تواند قدرت مانور آنها را کم و زیاد کند. یکی را بالا ببرد و دیگری را پایین نگه دارد. میتواند هزینه فعالیت برای یکی را بسیار بالا و غیر قابل تحمل و برای دیگری پایین بیاورد. حتی میتواند یکی را در مقابل دیگری تقویت کند. آنها سعی می کنند برای کنترل اوضاع بدین وسیله در چینش و آرایش نیروهای سیاسی مقابل خود نیز دست ببرند به این امید که نیروهای خطرناک که تهدید فوری و بالفعل حساب می شوند را مهار کنند. یک چنین دخالتی را شاه هم در دوران پایانی حاکمیتش انجام داد. پس از اوج گیری جنبش چریکی در ایران، شاه برای کنترل اوضاع آخوندها را در مقابل مجاهدین و چریکهای فدایی و دیگر نیروهای چپ و ملی و روشنفکر فعال کرد و به میدان آورد؟
پس اینکه رژیم سیاست تقویت و ترویج سلطنت برای مهار کردن مجاهدین را در پیش گرفته قابل انکار نیست.
اهداف و آرزوهای رژیم از ترویج سلطنت
الف- آرزوها و اهداف داخلی: این اهداف حول خنثی سازی و مهار نیروی بالفعل خطرناک که خطر فوری محسوب می شود-در اینجا مقاومت و کانونهای شورشی-می چرخد و می توان به چند تا از مهمترین آنها اشاره کرد.
1. کند کردن روند پیوستن جوانان و مردمی که به این نتیجه قطعی رسیده اند که تنها راه حل مشکلات ایران سرنگونی و براندازی رژیم است به کانونهای شورشی و نیروی پیشتاز برانداز. برای این کار باید یک نیروی به ظاهر برانداز ولی بی خطر را با گفتمان تند براندازانه در سر راه آنها کاشت. همزمان با فرستادن جوانان به دنبال شعار رضاشاه در داخل کشور، می بینیم که در خارج هم یک گروه ظاهرا جدید، فرشگرد، با گفتمان تند براندازانه-چیزی که البته با مواضع اعلام شده رضا پهلوی و در کل با گروه خونی جریان سلطنت طلبی اساسا سازگاری ندارد-ده ماه پس از قیام دی 96 یکباره ظاهر و در تمام رسانه های فارسی زبان خارج کشور بشدت آنتنی می شود. شدت پوشش رسانه ای به یک گروه کوچک چهل نفره-که معتقد به مبارزه تشکیلاتی هم نیست و به همین دلیل خودش را نه یک تشکل سیاسی بلکه یک شبکه میداند-خود از عجایب صحنه سیاسی ایران است. منطقا یک گروه تازه تاسیس چهل نفره نمیتواند این میزان توجه رسانه ای را بخودی خود به خود جلب کند مگر اینکه جزعی از برنامه های سیاسی کلان یک نیروی بزرگ و با نفوذ رسانه ای کلان باشد. اینها همان رسانه هایی هستند که حتی امروز هم از آوردن نام کانونهای شورشی مجاهدین وحشت دارند.
2. استقبال از گشودن جبهه بندیهای سیاسی جدید در مقابل قطب بندی سیاسی ثبیت شده ی رژیم و ضد رژیم. اگر بتوان با گفتمان سازی جهت گیری جبهه بندی سیاسی اصلی- یعنی رژیم و ضد رژیم- را تضعیف کرد به همان میزان میتوان برای نیروی اصلی سیاسی چالشهای انرژی بر بوجود آورد و بخشی از نیروها را به هرز داد. تلاش برای تبدیل کردن انقلاب پنجاه و هفت به نقطه انشقاق سیاسی و مرکز ثقل جبهه بندی سیاسی جدید در ایران به قصد جایگزین کردن جبهه رژیم و ضد رژیم با جبهه پنجاه و هفتی و ضد پنجاه و هفتی و یا پهلوی و ضد پهلوی و تحریک سلطنت طلبان بر علیه نیروهایی که در انقلاب پنجاه و هفت شرکت داشته اند یکی از راههای بوجود آوردن جبهه بندی سیاسی انحرافی و نیرو هرز ده میباشد. رژیم امیدوار است که با این تغییر بویژه در حوزه گفتمانی نفرت عمومی ناشی از سیاستهای جنایتکارانه خود را متوجه نیروهای مقابل خودش هم بکند و همزمان گفتمان ضدیت با هر گونه انقلاب را در مقابل گفتمانی که خواهان یک انقلاب دیگر است را تقویت نماید. رژیم میخواهد از چیزی به نام انقلاب شیطان سازی کند تا کسی هوس یک انقلاب دیگر ننماید و همزمان گروهای سیاسی که در انقلاب 57 نقش داشته اند را به عنوان کسانی که باعث بدبختی کنونی ایران شده اند را در ذهن توده ها خراب و به انزوا بکشاند.
3. استقبال از تلاشها برای جایگزین سازی جبهه بندی رژیم و ضد رژیم، به جبهه بندی مسلمان و ضد مسلمان و تغییر ماهیت مبارزه از یک امر سیاسی به یک امر مذهبی و اعتقادی. بدینوسیله رژیم امیدوار است که با دامن زدن به جنگ مذهبی از نیروی اعتراضی آن بخش از مردم ایران که به دلیل گزیدگی از قوانین ضد بشری شرعی به ضدیت با مذهب افتاده اند هم در جهت خنثی سازی نیروی سیاسی سازمان یافته موجود که اعتقادات مذهبی دارد استفاده کند. این استدلال شاید به نظر کمی اغراق آمیز آید ولی دقت کردن در فعالیتهای یکی از تروریستهای کهنه کار رژیم بنام مهرداد عارفانی در این رابطه میتواند کمک کننده باشد. او همان کسی است که به جرم تلاش برای بمب گذاری در میتینگ مجاهدین اکنون در زندان بلژیک است. او در قالب شاعری خودش را ضد مذهب معرفی می کرد و عنوان یکی از شعرهایش "مرگ بر خدا" می باشد. این نمونه نشان میدهد که وقتی به ضربه زدن به نیروی سازمان یافته ضد رژیم میرسد رژیم از زیر پا گذاشتن ادعاهای مذهبی خودش هم باکی ندارد. منطق رژیم ماندن در قدرت به هر قیمت و با هر نیرنگ است و در این مورد محدودیت ایدئولوژیک ندارد.
4. تلاش برای کنترل کف خیابان. نقش بدون تردید کانونهای شورشی مجاهدین در مدیریت قیام 96 https://bit.ly/3FS8vWb که خود رژیم هم مجبور به اعتراف به آن شده، خیابان را به کابوس رژیم تبدیل کرده است. بنابراین برای مدیریت کف خیابان علاوه بر بگیر و ببند و بکش، رژیم با مطرح کردن شعارهای انحرافی از قبیل رضا شاه و…که هم میتواند سبب دلسردی برخی شرکت کنندگان اعتراضات خیابانی شود و هم بین آنها اختلاف و تفرقه بیاندازد، امیدوار است که از شدت جهت گیری تظاهرات علیه کلیت رژیم بکاهد. همچنین این شعارهای انحرافی میتواند سبب کناره گیری برخی از کف خیابان و یا حتی درگیری بین تظاهرکنندگان شود. شعار "نه شاهچی ام نه شیخ چی/ ملت چی ام ملت چی" که در تظاهرات حمایت مردم تبریز از خوزستان داده شد و همچنین اعتراض و افشاگری چند خانم علیه کسانی که شعار رضا شاه می دهند در اصفهان، اینجا:
در این رابطه قابل تامل است. این برخوردها نشان میدهد که ترس از ربوده شدن تظاهرات بر علیه اهداف تظاهرکنندگان که توسط رژیم دنبال می شود کاملا واقعی و در ذهن توده مردم وجود دارد. هدف نهایی همه این ترفندها اخلال در کار کانونهای شورشی در مدیریت شعارها و جهت دادن به تظاهرات های خیابانی می باشد. سود دیگر شعار رضاشاه برای این پروژه سیاسی این است که در خارج به تلاش برای آلترناتیو سازی از سلطنت کمک می کند. این نشان میدهد که گزینه سلطنت در ایران حمایت مردمی دارد پس باید نگاهها بجای شورای ملی مقاومت به سوی آنها جلب شود. این تکمیل کننده ادعای دیگر رژیم نزد قدرتهای خارجی است که چنین القاء می کند که نه تنها مجاهدین در ایران نفوذی ندارند بلکه مورد نفرت عموم ایرانیان نیز می باشند.
5. استقبال از فعال کردن سلطنت طلبان و کسانی که تحت تاثیر این ترفندهای رژیم نسبت به سلطنت دچار توهم می شوند و مدیریت آنها در جهت هیستریک و آلوده کردن فضای سیاسی در بین ایرانیها از یک سو و حمله و هجوم و نفرت پراکنی بر علیه نیروهای سیاسی فعال و بطور ویژه سازمان مجاهدین خلق در فضای مجازی تحت عناوینی مانند مقابله با خائنین پنجاه و هفتی یا کسانی که بر علیه شاه انقلاب کردند و ایران را به خمینی دادند و…. رژیم بدینوسیله نه تنها امیدوار است که انرژی مبارزاتی برخی جوانان آماده کارزار را به شوره زار سلطنتی بفرستد تا به هرز برود بلکه می خواهد از نیروی آنها در جهت تضعیف نیروی برانداز واقعی و خدمت به منافع نظام هم استفاده کند.
ب-اهداف و آمال خارجی
1. تلاش برای آلترناتیو سازی و جلب نظر ایرانیان و دولتها به آلترناتیو دلخواه. این مهم است که دولتها و مراکز قدرت خارجی که با یکدست کردن رژیم ممکن است چشمشان به بیرون از نظام دوخته شود و به دنبال نزدیکی با کسانی که فکر می کنند در آینده ایران نقش خواهند داشت برآیند را هم به سمتی جهت داد که کمترین ضرر برای نظام داشته باشد. مطرح بودن جریان سلطنت طلبی که نه تشکیلات دارد و مدیریت بخش مهمی از آن هم بدست خود رژیم است به عنوان آلترناتیو صد بار از اینکه مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت مطرح شوند برای رژیم ارجحتر است. همانطور که در داخل ایران برای دور کردن جوانان از نیروی جدی و خطرناک ضد نظام یعنی کانونهای شورشی رژیم به ترویج سلطنت طلبی می پردازد در خارج هم امیدوار است با آلترناتیو سازی از جریان سلطنت در مقابل شورای ملی مقاومت سد بندی کند.
2. فعال کردن سلطنت طلبان و انداختن آنها به جان افراد و نیروهای سیاسی ایرانی که تضعیف آنها هم به نفع رژیم هست و هم به نفع خود سلطنت طلبان که آنها را به چشم رقیب می بینند. آنها با شیوه های چماقداری چه در فضای واقعی و چه در فضای مجازی می توانند دست به فحاشی و ایجاد رعب و وحشت بزنند. حمله اخیر چنین افرادی به هادی خرسندی نمونه ای از ایجاد فضای رعب می باشد: https://www.facebook.com/reza.shams.12/posts/4790866970945350
از طرفی خود نیروهای سایبری رژیم هم میتوانند همراه با فعالین سلطنت طلب برای کمپینهای دروغ پراکنی و شیطان سازی شان علیه مخالفین و به ویژه علیه مجاهدین پوشش سلطنت طلبی ایجاد کنند تا شاید بتوانند مخاطبان بیشتری را تحت تاثیر قرار دهند. اقرار یکی از طرفداران پهلوی به وجود پدیده ای بنام سایبری سلطنت طلب:
آنها همچنین مطالب و لینکهای کسانی که مورد تایید ارتش سایبری هستند را با کلیک و لایک یا پخش کردن آنها بولد و برجسته می کنند و بدینوسیله هم به گسترش فضای مورد نظر خود می پردازند و هم غیر مستقیم نویسندگان و تولید کنندگان چنین مطالبی را تشویق به کار بیشتر می کنند. تا آنجا که من متوجه شده ام یک دسته از کسانی که بطور خاص مورد علاقه این دسته سایبری/ سلطنتی می باشند و مرتب مطالبشان توسط آنها برجسته می شود بریدگان از مجاهدین که به خدمت رژیم در آمده اند، می باشند.
رضا شمس بیست ونهم نوامبر 2021د.

Thursday, October 28, 2021

سناریو احتمالی اطلاعات رژیم برای دادگاه نوری

امروز کمی از شهادت مصداقی را گوش کردم. در پاسخهایش به وکیل نوری در آن نمیدانم، یادم نیست، نظر من این است زیاد بود. با چنین شهادتی هیچ قاضی یی نمیتواند حکم صادر کند. احتمالا اگر دادگاه تنها با شهادت این مزدور و یا افرادی شبیه خودش پیش می رفت نوری تبرئه میشد. این چیزی است که آقای موسوی که پرونده شکایت علیه نوری را ابتدا تنظیم کرده هم اخیرا بیان داشته. https://bit.ly/3iO1cFT
این ذهن را به اینجا میرساند که این سناریو احتمالا قرار بوده اینطور پیش برود:
1- مجاهدین به دلیل اینکه از سوی رسانه های دوست رژیم مصداقی کار چاق کن این پرونده معرفی می شد وارد این پرونده نمی شدند.
2- نوری بر اساس شهادتهای آبکی مصداقی و باندش تبرئه می شد.
3- تبرئه شدن نوری به گردن مجاهدین انداخته می شد.
4- توسط مصداقی و به کمک رانت رسانه ای که از طریق رژیم به او می رسید در سطحی گسترده با حضور او در رسانه هایی مثل من وتو، رادیو فردا و آمریکا، بی بی سی و... موضوع تبرئه نوری به وسیله ای برای شیطان
سازی از مجاهدین تبدیل می شد.
5- مصداقی سفیدسازی و قهرمان دادخواهی و نوری هم با سلام و صلوات به ایران فرستاده می شد.
6- دستگاه تبلیغاتی رژیم با تبلیغات حول تبرئه نوری به انکار جنایاتش -بخصوص جنایت 67-می پرداخت و چشم انداز به محاکمه کشیده شدن سران رژیم را کلا به لحاظ حقوقی بی پایه می کرد. یعنی به جنبش دادخواهی ضربه ای کاری وارد می کرد.
همه اینها اما تا اینجا با ورود سنگین مجاهدین به این پرونده بر سر رژیم آوار شده.
پ.ن: با گوش دادن به پاسخهای او در امروز و خواندن خاطراتش به این نتیجه رسیده ام که خاطرات مصداقی هم بخشا از متن بازجوییهای دیگر زندانیان گرفته شده. بنا به گفته آقای ژورک لاجوردی برای تهیه کتاب کارنامه سیاه متن اقرار زندانیان در بازجوییها را در اختیار او قرار میداده تا بر اساس آن اقرارها کتاب تهیه کند. به نظرم در خاطراتش هم از همان منابع استفاده کرده به همین دلیل امروز گیر افتاده بود و نمیتوانست مسقیم پاسخ پرسشهای وکلای نوری که سولات مشخص و دقیق می کردند را بدهد. چون خیلی از چیزهایی که او در کتابهایش ادعا کرده در واقع ربطی به او و خاطراتش ندارد. او احتمالا بسیاری از بخشهای خاطراتش را بر اساس آگاهی اش از پرونده های بازجویی لاجوردی و بازجویانش از دیگر زندانیان نوشته نه بر اساس چیزهایی که برای خودش اتفاق افتاده. کسی که چهار جلد خاطراتش را بخواند متوجه می شود که او در بسیاری موارد نسبت به جاها و چیزهایی صحبت می کند که اساسا خودش در آن جاها نبوده. این بدین معنی هست که او به پرونده دیگر زندانیان دسترسی داشته و احتمالا هنوز هم دارد. یک مورد که من یادم مانده این است که او هنگامی که در زندان اوین است میداند که مثلا در بیرون اطلاعات و سپاه برای بدام انداختن زندانیان آزادشده مجاهد که قصد پیوستن به مجاهدین دارند کجا و چگونه دام می گذارد و آنها را دوباره دستگیر می کند.