به وبلاگستان رضا شمس خوش آمدید. این وبلاگ مجموعه ایست از چند وبلاگ. برای بازدید از قسمتهای دیگر آن، لطفا روی لینکهای زیر"لیست نوشته ها" کلیک کنید.به امید پیروزی و یادتان نرود که فردا روشن است
Monday, November 29, 2021
آیا رژیم سلطنت طلبی را ترویج می کند یا نه؟ اگر می کند چرا ، چگونه و به چه قصدی؟
Thursday, October 28, 2021
سناریو احتمالی اطلاعات رژیم برای دادگاه نوری
Monday, August 02, 2021
بازجویی از هادی در دو پرده!
قابل توجه خواننده: شخصیتهای این صحنه ها زاییده تخیل نویسنده می باشند وهر گونه شباهتی با شخصیتهای حقیقی و حقوقی بشدت تایید می شود!!
پرده اول:
هادی کت بسته روی صندلی.
بازجوی اول روبرو: شما متهم به ایجاد
شبهه و تشویش افکارعمومی هستید. چرا گفته ای دستگیری نوری کار سربازان امام زمان
بوده؟ چرا حرف رجوی را زده ای؟ یعنی شما توی این سن و سال هنوز نمیدانی که فرقه
منفور رجوی چه سازمان جهنمی است؟
هادی: از کجا معلوم که آنها حرف من
را نزده باشند؟ وانگهی خیلیها خیلی حرفها می زنند که شباهت به حرف دیگران دارد پس
آنها هم جرم مرتکب شده اند؟ تازه من جایی ندیده ام آنها چنین حرفی زده باشند.
بازجو: این خیلی فرق می کند. رجوی خط
قرمز است، فهمیدی! خط قرمز! دیگران نیستند! شما خط قرمز را رد کرده ای. شما آمده
ای زیر آب یک پروژه بزرگ را زده ای. چرا خودت را قاطی کردی؟
هادی: قاطی چی؟
بازجو: خودت را به نفهمی نزن! یعنی
تو نمیدانی قرار بود ایرج جنبش دادخواهی را از چنگ رجوی در بیاورد و وقتی صاحبش شد
آن را برعلیه او بچرخاند؟ حتی قرار بود رجوی را محاکمه کند!
هادی: نه والا. من شاعرم و بی شیله
پیله. این حقه بازیها در مخیله من هم نمی گنجد. کسی بیاید خون دیگران را صاحب شود
و بعد آن را شمشیر کند و بخواهد گردن صاحب خون را بزند. والله ابلیس هم عقلش به
چنین چیزهایی نمیرسد. تازه اگر عقلش هم برسد فکر نکنم وجدانش به او اجازه بدهد
اینقدر نامرد باشد.
بازجو سرش را به گوش هادی نزدیک می
کند: ببین من خوبی تو را میخواهم بیا و یک تکذیبیه بنویس و از فرقه منفور رجوی
براعت بجو یک معذرت خواهی هم از ایرج بکن و خودت را خلاص کن.
ایرج در گوشه دیگر سالن در حالیکه
لنگهایش روی میز دراز کرده و باطوم برقی را مرتب به کف دست چپش می کوبد سراپا گوش
است. از باهوشی و زرنگی خودش در اجرای پروژه ها و طرحهای پیچیده خوشش می آید. با
نگاهی تحقیر آمیز به هادی از جا بلند می شود: نه! نه خیرمتهم باید توبه نامه
بنویسد. معذرت خواهی کافی نیست. باید فرقه منفور رجوی را هم بشدت محکوم کند و یک
مصاحبه هم باید با میهن تی وی بکند. براعت خشک و خالی کافی نیست. باید مصاحبه هم
بکند. باید بگوید چقدر پول از رجوی گرفته. پولی که گرفته را هم باید پس بدهد.
کمبود بودجه دارد پدرمان را در می آورد. از وقتی اسدی زندانی شده به افلاس افتاده
ایم.
به سمت زندانی می آید: خیال کرده با
کی طرفه. تا توبه و مصاحبه نکند و پولها را پس ندهد دست از سرش بر نمیدارم.
بازجو سرش را به علامت تصدیق تکان می
دهد: هر چه شما بفرمایید.
دوباره سرش را به گوش هادی می
چسباند: داری زمان را از دست می دهی. باید هر چه سریعتر تصمیم بگیری و گرنه سر و
کارت با رئیس است. خودت هیچ به نوه ها و بچه هایت رحم کن. آنها را هم توی خطر
انداختی!
هادی هاج و واج شده و نمیداند چه
بگوید.
ایرج دور هادی می چرخد و هر از گاهی
جلو او می ایستد و به او زل می زند. دست آخر بالای سر او می ایستد: بگو خودت را
چند فروخته ای؟ بگو پولها را چه کار کرده ای؟ رجوی چقدر به تو پول داده؟ بگو کی،
کجا و چقدر گرفته ای؟ تند سریع فوری جواب بده.
هادی من و من می کند: پ پ...پول!
کدام پول؟ تازه مگر خودت نمی گفتی رجوی مرده؟ مگر آدم مرده هم می تواند به کسی پول
بدهد؟
ایرج کنترلش را از دست می دهد و محکم
با پشت و کف دست پی در پی به صورت هادی می کوبد. درهمین حین خانم شاعر وارد می
شود.
پرده دوم:
خانم شاعر به سمت ایرج که دوباره
دستش بالا رفته می دود: ایرج جون نزن. هادی دوست منه. من هنوز دوستش دارم.
ایرج را بغل می کند و به سر میزش بر
می گرداند و چند قرص را به او میدهد. ایرج دوباره لنگهایش را روی میز گذاشته و باطوم
را در هوا گرفته و مدام آن را به کف دست چپش می کوبد.
شاعره کنار هادی می نشیند و با
دستمال خون را از لبهای هادی پاک می کند: ایرج مثل فرزند خودم است. خیلی پسر
نازنینی است. فقط گاهی اوقات که قرصهایش به موقع نمی خورد خیلی خشن می شود. میترسم
آخرش خون کسی به گردنش بیافتد و دوستان و روسای تهرانیش هم زله شوند و ولش کنند به
امان خدا. آنوقت چه خاکی به سرمان بریزیم؟ به حرف من هم گوش نمیدهد. خدا میداند
آخرش چه شود.
سپس گله مندانه ادامه می دهد: هادی
جون چرا از قطار پیاده شدی آخه؟ چرا آن حرف را زدی؟ دل ایرج را رنجاندی؟ چرا خودت
را تو دردسر انداختی؟ حالا هم دیر نشده بیا دوباره سوار شو.
هادی با کم حوصلگی: کدام قطار خانم؟
من اصلا سوار نشدم که بعد پیاده بشم.
شاعره رو به ایرج، با تعجب: این چه
می گوید؟ منکه اسم هادی جون را سر لیست آن صد نفر نوشتم. من فکر می کردم که امضای
هادی جون را هم گرفته ای و او هم سوار قطار شده.
ایرج در همان حالت قبلی: سوار نشد.
هر چه آدم فرستادم، تهدید و تتمیع کردم سوار نشد که نشد. آخرش خودم مجبور شدم به
او بگویم که رجوی دشمن اوست و آدم فرستاده بود توی برنامه اش در آمریکا برعلیه او
حرف بزند ولی توی کتش نرفت که نرفت.
شاعره: اه ه. هادی جون راست میگه؟
واه چرا خودت را خراب کردی؟ من را هم جلو ایرج جون خراب کردی. آخه چرا؟ منکه اسم
تو را سر لیست نوشتم.
ایرج در همان حالی که روی صندلی
لمیده: این مردک خودش را به رجوی فروخته. دست از سرش بر نمیدارم. خیال کرده. بلایی
به سرش بیاورم که انگشت نمای خاص و عام شود.
شاعره: نه ایرج جون. این دوست منه.
باید باهاش مدارا کنی. فقط فکر کنم این رجوی ملعون او را شستوشوی مغزی داده.
ایرج دوباره بلند می شود به سمت
هادی: باید اعتراف کند. باید مصاحبه کند. باید پولها را پس بدهد و رجوی را محکوم
کند. باید بگوید رجوی چقدر به او پول داده.
به نیمه راه نرسیده تلفن زنگ می زند.
ایرج بر می گردد و تلفن را بر میدارد.
هادی حالش خراب است و دارد بیهوش می
شود. فقط در حالت نیم هوشی می شنود که ایرج می گوید: هر چه شما بگویید. چشم. رهایش
می کنم.
پس از تلفن به سوی هادی می آید: شانس
آوردی. گفتند فعلا ولت کنم.
شاعره به آغوش ایرج می پرد: آه ایرج
جون.
همانطور که در بغل ایرج است رو به
هادی: می بینی چقدر پسر نازنینی است. دلت میآید دلش را بشکنی. بیا و به حرمت دوستی
گذشته مان سوار قطار شو. قول میدهم ایرج هم بهت زیاد سخت نگیره.
ایرج: نه! باید توبه نامه بنویسد.
حالا آزاده بره ولی دست از سرش برنمیدارم. حتی اگر شده از دستور حاج آقا سرپیچی
کنم به حسابش می رسم.
هادی لنگان لنگان خارج می شود.
Saturday, July 31, 2021
لطفا به شعور ما توهین نکنید! اندر باب ویدئوهای اخیر"رضا شاه شرمنده ایم، روحت شاد و ای شاه ایران ..."
آنچه مرا به نوشتن این مطلب واداشت
این بود که با هیاهویی که پیرامون چند ویدیو- در ادامه نشان خواهم داد که احتمال
ساختگی بودن آنها تقریبا صد در صد است- در فضای مجازی راه افتاده احساس کردم که به
عنوان یک شنونده به شعورم توهین شده. خواننده هم میتواند بخواند و برای خودش قضاوت
کند.
اخیرا سلطنت طلبان برای اثبات اینکه
در ایران هواخواه دارند به انتشار دو ویدئو دستکاری شده و ساختگی که در آن شعارهای
رضا شاه وجود دارد رو آورده اند. منبع اصلی آن ویدئوها هم خانمی به نام روشنک
آسترکی است. سلطنت طلبان در دنیای مجازی نسق گرفته و همان ویدئوها را چماق کرده و
به سر این و آن می کوبند. دراین نوشته ابتدا با استناد به ویدیو رادیو آمریکا به
اثبات اینکه منبع اصلی این دو ویدیو روشنک آسترکی است خواهم پرداخت و بعد به اینکه
این خانم کیست و چقدر اعتبار دارد.
البته این خانم یک ویدیو دیگر هم
ساخته که 19 ساعت از آن می گذرد ولی هنوز نه سلطنت طلبان و نه رادیو آمریکا آن را
هوایی نکرده اند! لینک تولید جدید خانم آسترکی که گویا در یزدانشهر اصفهان کسانی
شعار ای شاه ایران…میدهند:
https://twitter.com/roshanak_ast/status/1417944053354844161
ماجرای من با این ویدیو از دیدن کلیپ
صدای آمریکا در توییتر و وبسایت آن شروع شد. کالبد شکافی این ویدیو نشان خواهد داد
که واقعیت چیست.
https://twitter.com/VOAIran/status/1417544353845755907 بگذارید ابتدا این ویدیو
را ببینیم:
همچنانکه آشکار است، این کلیپ آمده
سه کلیپ جداگانه را برداشته و با هم مخلوط کرده و یک کلیپ جدید ساخته. اگر به گوشه
سمت چپ بالای کلیپ توجه کنید می بیند که در هر تکه این کلیپ منبع آن در گوشه چپ
بالای آن ذکر شده. این فیلم صدای آمریکا سندی است که نشان میدهد که منبع اصلی آن
بخش که مربوط به شعارهای رضا شاه است خانم روشنک آسترکی است. این ویدئو سه تکه
دارد تکیه اول را آنطور که روی ویدیو نوشته از "شبکه های اجتماعی"
گرفته، این تکه در شبکه های اجتماعی به عنوان یک کلیپ جدا وجود دارد و واقعی است،
اینجا:
https://twitter.com/ramzi1336/status/1417570268134920193
قسمت آخر "ارسالی شما" نام
دارد. این قسمت هم در جاهای دیگر وجود دارد البته باز به عنوان یک کلیپ جداگانه،
اینجا: https://twitter.com/sima_hedayat/status/1417575632570142736
Roshanak_astپس قسمت اول و
سوم فیلم واقعی است. قسمت وسط 7-8 ثانیه از یک کلیپ گرفته که متعلق است به
که نامش بالای همان تکه هم ثبت شده. اصل ویدیو
روشنک، ساعت 1.18 دقیقه بعد از ظهر تولید شده و نیم ساعت بعد در ویدیو صدای آمریکا
مورد استفاده قرار گرفته، اینجا:
https://twitter.com/roshanak_ast/status/1417534470199160836
رادیو آمریکا سه کلیپ جداگانه را به
هم آمیخته که دو تکه اول و آخر واقعی است و قابل راست آزمایی. اما آیا آن تکه که
منبعش خانم آسترکی است هم چنین است؟ جواب منطقی خیراست چرا؟ غیر از صفحه توییتری
این خانم هیچ منبع دیگری برای آن وجود ندارد خبرنگار رادیو آمریکا هم که نتوانسته
مثل دو تکه دیگر آن را در شبکه های اجتماعی یا ویدیوهای ارسالی بینندگان پیدا کند!
اگر سازنده ویدئو آن تکه ویدئو متعلق
به روشنک را توانسته بود در شبکه های اجتماعی یا ویدیوهای ارسالی صدای آمریکا که
قابل راست آزمایی هستند پیدا کند دلیلی نداشته که برود و دوباره بگردد تا ویدیو
روشنک را پیدا و استفاده کند. البته شاید هم از قبل به ای میل شخصی اش ارسال شده
بوده ولی بدلیل قوانین رادیو آمریکا مجبور بوده منبعش را ذکر کند! منطقی این است
که بگوییم چون نتوانسته در جای دیگری این ویدیو را پیدا کند از خانم روشنک به
عنوان منبع استفاده کرده. یعنی ویدیو روشنک در شبکه های اجتماعی وجود نداشته.
ارسالی شنوندها به رادیو آمریکا هم که نبوده چون اگر بود یک خبرنگار حرفه ای که در
بدر دنبال کلیپ می گردد که یک ویدئو برای رضا شاه بسازد حتما به آن متوسل می شد و
توییت یک فردی که در خارج ایران است را به عنوان منبع استفاده نمی کرد. هر
خبرنگاری سعی می کند در تولیداتش ترجیحا از منابع محکم استفاده کند مگر اینکه به
شکل قطعی به منبع محکم و قابل راست آزمایی دسترسی نداشته باشد. در اینجا نتیجه ای
که میتوان گرفت این است که آن تکه فیلم منتسب به روشنک نه در شبکه های اجتماعی
وجود داشته و نه به رادیو آمریکا ارسال شده بوده پس منبع آن فقط روشنک است. روشنک
همان روز 20 ژوئیه این کلیپ را هم تولید کرده، رضا شاه شرمنده ایم...، اینجا: https://twitter.com/roshanak_ast/status/1417568649221754887
با توجه به حقایق بالا با اطمینان
میتوان گفت که منشاء اصلی این دو کلیپ که در فضای مجازی و رسانه ها در حال پخش است
فقط روشنک است.
حالا این روشنک کیست؟
در توییتر ایشان خبرنگار و مشروطه
خواه است، اینجا:
https://twitter.com/roshanak_ast
در کیهان لندن، ایشان این است:
"روزنامهنگار و کارشناس اقتصادی- سیاسی کیهان لندن در رشته اقتصاد بازرگانی
تحصیل کرده است. وی هشت سال از اعضای شورای مرکزی و دبیر سازمان غیردولتی «توتم
اندیشه» و دو سال مدیر «مرکز حمایت از کودکان بیسرپرست مهرآیین» اصفهان بود. او
فعالیت مطبوعاتی خود را در سال ۱۳۸۰ با رسانههای محلی اصفهان آغاز کرد و از ۱۳۸۷ در
خارج کشور زندگی و از سال ۲۰۱۴ با کیهان لندن همکاری میکند." اینجا:
https://bit.ly/3xYVsyR
https://bit.ly/3wSxN1H
حوزه اصلی
فعالیت "توتم اندیشه" در اصفهان، "مذهبی، هنری و ورزشی"،
اینجا:
در آیت الله بی بی سی او عضو حزب پان
ایرانیست است. مهمترین کار حزب به زبان خودش مبارزه با تجزیه طلبهاست!، اینجا: https://www.youtube.com/watch?v=hFTY37VvVQ8
در اینحا او نویسنده مقالات سایت
جوانان پان ایرانیست است. نمونه ای ازمبارزات ایشان: "۱۳ اردیبهشت ماه
جاری، فریناز خسروانی بر اثر سقوط از طبقه چهارم هتل محل کار خود (هتل تارا) در
شهر مهاباد درگذشت. اما خبر از سوی برخی سایت ها از جمله سایت کومله با این روایت
که دختر جوان مهابادی برای فرار از تجاوزی که مامور اطلاعات با همدستی رییس هتل
قصد انجامش را داشت، خودکشی کرده است، افکار عمومی را در فضای مجازی و همچنین
شهروندان مهابادی هدف قرار داد که نتیجه آن یورش افراد شرور به هتل تارا، تخریب
هتل و غارت اموال آن بود. تخریب و غارتی که به گفته مسولان هتل، خسارتی ۸ تا ۱۰
میلیارد تومانی در برداشته است." اینجا:
https://www.pan-iranist.info/10615.html
من این خانم را نمی شناسم، نمی خواهم
هم عجولانه قضاوت کنم ولی مجموعه سابقه ایشان ذهن من را به آن سمتی می برد که بگوید
"پیدا کنید پرستو را!".
این خانم دو ویدیو در 20 ژوئیه ساخته
و یک ویدیو هم 19 ساعت پیش که هنوز نه رادیو آمریکا پخش کرده و نه سلطنت طلبان! پس
تا اکنون که این سطور نوشته می شود فقط در صفحه توییتر این خانم وجود دارد!
احتمالا اگر هنوز رویی مانده باشد بعدا توسط سلطنت طلبان در فضای مجازی پخش خواهد
شد. ویدیو آخرش، 21 ژوئیه، منتسب به مردم یزدانشهر اصفهان است ولی قبلی ها را به
مردم ایذه منتسب کرده بود.
برای ساختن این سه ویدیو- البته اگر
به تولیداتش ادامه ندهد- او کلیپهای تاریک که چهره جمعیت در آنها آشکار نیست و هر
کسی می تواند هر صدایی بخواهد به روی آن بگذارد را انتخاب کرده!
با توجه به حقایق بالا، با توجه به
سوابق این خانم، و با توجه به اینکه او تنها منبع و منشاء اولیه این ویدیوها است
احتمال اینکه این ویدیوها ساختگی و صداگذاری شده باشند، حداقل برای نگارنده چیزی
نزدیک به صدرصد است. برای شما چطور؟
رضا شمس
Tuesday, May 25, 2021
تاملی در آبشخور فکری سلطنت طلبانی که از کشته شدن کودکان فلسطینی در غزه ابراز شادی کردند.
گاهی اوقات ما با دیدن یک عمل چنان دچار حیرت می شویم که چرایی آن برایمان خودبخود به یک موضوع ذهنی تبدیل می شود. اقرار می کنم که شادمانی کردن سلطنت طلبان در دنیای مجازی از کشته شدن فلسطینیها به ویژه کودکانشان برای من یک چنین حالتی داشته است. به همین دلیل چند روز است که چرایی چنین رفتار ،به نظر من، غیر متعارفی به مشغله ذهنی ام تبدیل شده و برای فهم آن سعی کرده ام دلایل چنین رفتاری را بفهمم.چنین رفتاری هر چند هم که متداول باشد را باید جزء رفتارهای غیر طبیعی به حساب آورد چرا که: اولا، احساس همدردی نسبت به همنوع یکی از ویژگیهای طبیعی انسان می باشد.دوما، تحرکات و عملکرد ما انسانها معمولا نشات گرفته از احساس است و نه خرد.بنابراین انتظار می رود که دیدن رنج و محنت انسانها در حالت طبیعی، البته در صورتیکه حسی قوی تر از آن ممانعت نکند، اتوماتیک وار حس ترحم و همدردی ما را تحریک کند و نه حس لذت و شادمانی را.اگر دو گزاره بالا را به عنوان گزاره های بدیهی بپذیریم چگونه میتوان لذت بردن این دسته از ایرانیان از درد فلسطینیان را توجیه کرد؟ چه حس قوی تری در این گروه از ایرانیها وجود دارد که بجای همدردی و غمگینی، در آنها شادی و سرور تولید می کند؟برای یافتن پاسخ، دلایل زیر- از ساده به پیچیده- به ذهنم رسیده که یکی یکی مطرح و دلایل رد یا قبول آنها را به شرح زیر ردیف می کنم:یکم- این دسته مشکل روحی و روانی دارند و برای مثال سایکوپت یا روان پریش هستند. یکی از ویژگیهای مبتلایان به این بیماری این است که از دیدن رنج دیگران لذت می برند پس عمل آنها کاملا بر اساس وضعیت روانی شان توجیه پذیر است. آنها در واقع دارند بر اساس شرایط روانی خود عمل می کنند و این رفتار غیر متعارف محسوب نمی شود. دو دلیل وجود دارد که این استدلال را رد می کند. اول اینکه ما با یک پدیده جمعی مواجه هستیم. این حس شادی و حمایت بی چون و چرا از اسرائیل در سلطنت طلبان به شکل عام- البته با شدت و حدت متفاوت- خود را نشان می دهد. هر چند که ممکن است استثناهایی وجود داشته باشد اما در این جا ما با یک حس جمعی مواجه هستیم در حالی که بیماری روان پریشی خصلت فردی دارد. دوم اینکه این جمع برای مثال نه تنها از کشته شدن اسرائیلی ها لذت نمی برند بلکه به شدت با آنها احساس همدردی هم دارند پس هرچند ممکن است برخی از آنها سایکوپت باشند این احساس شادمانی نمی تواند به دلیل بیماری روانی صرف باشد.دوم- آنها ایرانی نیستند. آنها هر چند هنوز از زبان فارسی استفاده می کنند ولی سالها و شاید نسل هاست که تابعیت اسرائیلی دارند. آنها اسرائیلیهای سلطنت طلب ایرانی تباری می باشند که اسرائیل کشورشان است پس طبیعی است که از کشته شدن فلسطینی ها لذت ببرند چون آنها و فلسطینی ها دشمن یکدیگرند و از کشته شدن یکدیگر لذت می برند. این استدلال هم به این صورت غلط است چرا که اولا، همه سلطنت طلبان، اسرائیلی ایرانی تبار نیستند. دوما، همه اسرائیلی ها از کشته شدن فلسطینی ها لذت نمی برند بسیاری هستند که حتی با کشتن آنها مخالفند. درست تر این است که بگوییم از آنجایی که آنهایی که در اسرائیل خواهان نابودی و کشتار پیر و جوان فلسطینی ها هستند بیشتر آبادی نشینهای بنیادگرای یهودی متعصبی هستند که ماهیتی مانند بنیادگراهای شیعه و سنی مسلمانان دارند پس باید گزاره بالا را به شکل زیر تصحیح کرد: برخی از کسانی که از کشتار فلسطینیان ابراز شادمانی می کنند اسرائیلی های بنیادگرای ایرانی تبار می باشدسوم- آنها ایرانیانی هستند که مورد حمایت اسرائیل می باشند و خود را به اسرائیل فروخته اند پس در واقع دارند وظایف شغلی شان و یا بده بستان سیاسیشان را انجام می دهند. درست بودن این استدلال مستلزم این است که ما کل کسانی که اینگونه رفتار می کنند را در استخدام اسراییل بدانیم و بپذیریم که سیاست رسمی دولت اسرائیل حمایت از سلطنت طلبان است. هرچند که به نظر می رسد که کل این جماعت طرفدار اسرائیل و کشتار فلسطینیان می باشند ولی شواهد نشان نمی دهد که همه آنها در استخدام اسرائیل باشند. همچنین هر چند جناح های خاصی از اسرائیلیان بخصوص در بنیادها و نهادهای آمریکایی هستند که از بازگشت سلطنت به ایران حمایت می کنند اما نگارنده شواهد کافی برای حمایت رسمی دولت اسرائیل از آنها را ندیده است. حتی اگر آنها واقعا هم مورد حمایت رسمی اسرائیل باشند باز این دلیلی بر توجیه رفتار آنها نمی تواند باشد. وقتی بسیاری از اسرائیلی ها رویکردی اینگونه ندارند و حتی نتانیاهو از کشته شدن زنان و کودکان در غزه ابراز خوشحالی که نه بلکه اظهار تاسف می کند شادمانی این جماعت ایرانی حالت آن فرد کاتولیک تر از پاپ را دارد. پس این استدلال هم نمی تواند دلیل اصلی رفتار آنها را بیان کند. بنابراین هرچند که ممکن است برخی از آنها به دلیل دریافت پول و امکانات و یا دریافت حمایت سیاسی از اسرائیل چنین رفتاری داشته باشند اما همه آنها چنین نیستند و حتی اگر نوکر اسرائیل هم باشند به نظر نمی رسد که اسرائیل چنین انتظاری از آنها داشته باشد.چهارم- این رفتار ریشه سیاسی دارد و نشان دهنده اوج نفرت سلطنت طلبان از رژیم ایران است. از آنجا که حماس مورد حمایت سپاه تروریستی قدس است آنها گمان می کنند که اسرائیل دارد به واقع مزدوران سپاه قدس را قتل عام می کند پس این طبیعی است که آنها به عنوان دشمنان رژیم از کشته شدن آنها احساس رضایت و شادمانی کنند. همچنین چون این جنگ بین اسرائیل و نیروهای مورد حمایت رژیم ایران می باشد پس این طبیعی است که آنها جانب اسرائیل را بگیرند. این کاملا درست است که درگیریهای اخیر بین اسرائیل و فلسطین برای مبارزات ایرانیانی که در نبرد با رژیم ایران هستند و می خواهند آن را سرنگون کنند مضر است. بدون شک یکی از طرفهای نفع برنده از موشک پرانی حماس و جهاد اسلامی از یک طرف و بمبارانهای مهیب اسرائیل از طرف دیگر خامنه ای است پس به اندازه ای که این جنگ به نفع خامنه ای باشد به همان اندازه به ضرر نیروی مقابل آن است. بنابراین دشمنی با رژیم دلیل حمایت و شادی آنها از کشتار فلسطینیان است. این استدلال هم نمیتواند درست باشد چرا که اولا دیگر نیروهای سیاسی ایرانی مانند مجاهدین و برخی نیروهای کردی که سابقه درگیری نظامی چهل ساله با این رژیم را دارند و همچنین دیگر نیروهای سیاسی ایرانی که جزء مخالفان سیاسی این رژیم محسوب می شوند رویکردی شبیه به رویکرد سلطنت طلبان نسبت به این درگیری نداشته اند. هیچکدام از این گروها نه به سان سلطنت طلبان به حمایت بی چون و چرا از اسرائیل پرداخته اند و نه بر جنازه کودکان فلسطینی رقص شادی کرده اند. دوما اگر استدلال بالا را بپذیریم نتیجه منطقی آن این میشود که باید نتیجه بگیریم که از آنجا که بطور عمده تنها سلطنت طلبان چنین رویکردی داشته اند پس منطق حکم می کند که بپذیریم که این رویکرد نشانگر این است که در میان تمامی گروهای ایرانی، سلطنت طلبان در مبارزه و ضدیتشان با رژیم از همه پیگیرتر و جدیتر می باشند. ولی آیا چنین است؟ برای سنجش این ادعا راهی جز اتکاء به شواهد تاریخی وجود ندارد. شواهد تاریخی نشان می دهد که این نتیجه گیری کاملا غلط است. برعکس، سلطنت طلبان شاید تنها دسته از ایرانیان مخالف باشند که با سپاه پاسداران و نیروهای نظامی سرکوبگر رژیم بیشترین مماشات را داشته و دارند. برای مثال وقتی به رژه نظامی رژیم در اهواز حمله شد رضا پهلوی کشته گان سپاه را سربازان وطن نامید. همچنین او آشکارا از ارتباطاتش با سپاه و بسیج می گوید و به آن افتخار هم می کند. در مورد قتل قاسم سلیمانی هم کاملا سکوت کرد. بطور عمومی هم تا قبل از قیام نود و هشت هر جا پاسداران در درگیریهای کردستان و بلوچستان و جاهای دیگر ایران کشته می شدند سلطنت طلبان نه تنها از کشته شدن آنها شادی نمی کردند که برعکس نسبت به آنها حالت سمپاتی داشتند و به نیروهای مقابل آنها مارک تروریست و تجزیه طلب می زدند. از سال 98 به بعد به نظر می رسد که این رویه کمی تغییر کرده و دیگر جرات حمایت آشکار و اظهار همدردی با کشته های سپاه را ندارند که آن هم به نظر نگارنده نشان دهنده تغییر رویکرد مماشات گرایانه آنها با سپاه نیست بلکه دلیل آن را باید در سیاست تقویت اپوزیسیونهای بی خطر خود رژیم از سویی و در ماهیت بغایت فرصت طلبانه و موج سوارانه سیاسی این جماعت از دیگر سو جستجو کرد. حال که به مدد چهل سال رنج و شکنج و مبارزه پیگیر مردم ایران و مقاومت آنها صدای الرحمان رژیم بلند شده اینها با چماقداری، غوغاسالاری و حمایت رسانه ای برخی محافل استعماری- از جمله نفوذ رسانه ای اسرائیل- می خواهند خود را سر صف قرار دهند تا شاید به زعم خود بتوانند انقلاب پیش رو و مبارزات مردم را به نفع خود مصادره کنند. بنابراین اگر بپذیریم که نفرت سلطنت طلبان از فلسطینیان ریشه در نفرتی که آنها از سپاه قدس و رژیم دارند دارد منطقا ما باید از سوی آنها شاهد رویکردی شبیه و حتی شدیدتر نسبت به کشته های پاسداران باشیم. یعنی اگر در بالای جنازه های فلسطینیان -که به زعم آنها مزدور سپاه قدس و خامنه ای هستند- زیر پتو بشکن می زنند در بالای جنازه های خود سپاه باید رقص بابا کرم کنند. نمیشود که کسی به دلیل نفرتش از رژیم از کشتار مزدوران آن لذت ببرد و شادمانی کند ولی وقتی به جنازه خود او رسید نه تنها نرقصد بلکه حتی بازوی غم در بر گیرد! نمی شود که شما از نفرتی که نسبت به لات محله داری در مرگ نوچه اش شادمانی کنی ولی برای مرگ خود لات شادی نکنی و حتی غمگین شوی. البته هستند ایرانیانی که ممکن است نسبت به این قضیه بی تفاوت باشند و چون یک سر این درگیری را رژیم ایران می بینند شاید عکس العملی منفی از خود نشان دهند که آن هم کاملا قابل فهم است. اینجا بحث یک جمع است که بدون شکاف از یک طرف این درگیری حمایت می کند و از کشتار فلسطینیان ابراز رضایت و شادی می نماید. پس هرچند نفرت از رژیم شاید بخش بسیار ناچیزی از این رویکرد در بین برخی ایرانیان باشد اما به دلیل تناقض ذکر شده در بالا در مورد سلطنت طلبان نمیتواند دلیل اصلی باشد. پس دلیل اصلی چیست؟پنجم- این رفتار نشان دهنده نژادپرستی این گروه است. آنها نژاد عرب را پست دانسته و از آن متنفرند پس از اینکه آنها قتل عام شوند خرسند میشوند. پرداختن به ماهیت ایدئولوژی باستان گرایی و رویکرد نژادی آن در برترشماری نژاد آریایی که پس از ظهور نازیسم در آلمان تحت تاثیر تئوریهای نژادپرستانه آن در ایران رواج یافت و سپس به ایدئولوژی رسمی حکومت پهلوی تبدیل شد در حیطه این این نوشته نمی گنجد و در اینجا اجمالا به پایه های ایدئولوژی های نژاد پرستانه نوین که در تمدن غربی بخصوص در قرن نوزدهم و تا پایان نیمه اول قرن بیستم به عنوان بخشی از هویت فرهنگی و فکری سفیدپوستان رواج داشت و هنوز هم در بخشهایی از آن جوامع رایج است بسنده میکنم. در سیستم فکری ایدئولوژیهای نژادپرستانه یک هرم یا نردبان نژادی وجود دارد که سلسله مراتب نژادهای مختلف را تعیین می کند. در همه آن هرمها نژاد سفید در راس هرم قرار می گیرد و نژادهای دیگر در جایگاهای پایینتر تا برسد به قاعده هرم که پست ترین محسوب می شود. این هرم نه تنها جایگاه نژادی بلکه جایگاه فرهنگی و تمدنی هر نژاد را هم تعیین می کند. به میزانی که از بالای هرم به پایین حرکت کنیم میزان تمدن و فرهنگ و حتی انسان بودن هم کمتر می شود تا میرسد به پست ترین نژاد- آنکه در قاعده هرم است- که دیگر خیلی شبیه به انسان نیست و یک موجود وحشی به حساب می آید. غالبا سیاهپوستان در این ایدئولوژی ها در قاعده هرم قرار دارند. بنابراین در هر هرم یک برترین-راس- وجود دارد و یک پست ترین-قاعده- و یک سری نژادهای دیگر در فیمابین. سفید در راس، سیاه در قاعده، و بقیه در مابین (آپارتاید آفریقای جنوبی نمونه کاملی از چنین تقسیم بندی ای بود). افراد عضو نژاد برتر که در راس هستند آنقدر از نژادهایی که در رتبه های پایین هستند فاصله حس می کنند که برایشان باور به اینکه پایینی ها هم ممکن است مثل آنها باشند تقریبا غیر ممکن می شود. پس در نگاه آنها اصل انسان بودن دیگران به درجه ای که از راس فاصله می گیرند کمتر و کمتر می شود. در چنین حالتی کارکرد ویژگیهای طبیعی افراد معتقد به این تئوریها نیز دچار تغییر می شود. مثلا رنجی که با دیدن آن در یک هم مرتبه خودشان حس همدردی آنها را تحریک میکند دیدن همان رنج در نژادهای پست تر بسته به جایگاهی که در هرم دارند ممکن است اندکی یا هیچ گونه حسی را در آنها بر نیانگیزد. جنون برتری طلبی اروپاییها بعد از انقلاب صنعتی و عصر روشنگری اما به اینجا ختم نمی شود. در ذهن چنین تئوری پردازانی هر چیزی جواب منطقی خودش را دارد. این درست که نژاد سفید برترین و در راس است ولی آیا همه سفیدها به یک میزان برترند؟ در رابطه شان با پایینیهای هرم البته که چنین است اما در بین خود سفیدها چطور؟ آیا اسلاوها مثل ژرمن ها و انگلوساکسونها مثل اسپانیول ها هستند؟ البته که نه. پس وجود یک شبه هرم که اختصاص به کسانی که از یک نژاد هستند داشته باشد هم لازم است تا سلسله مراتب بین آن نژاد را هم مشخص کند. بنابراین یک هرم نژادی عام است که بر مبنای میزان سفیدی پوست نژادها آنها را رتبه بندی می کند-این هرم اروپامحور بود و اشغال و استعمار سرزمینهای دیگر را مشروع می کرد- و یک هرم خاص است که برتری جایگاه یک ملت را در بین ملتهای هم نژاد مشروع می کند که ملت محور بود. هرم عام رابطه اروپاییها/سفیدها را با نژادهای دیگر تنظیم می کند و هرم خاص رابطه بین اروپاییها/سفیدها با یکدیگر. برای مثال در ایدئولوژی حزب نازی آلمان یک هرم خاص نژادی که وظیفه اش القا و مشروع کردن برتری آلمان بر دیگر ملل بود بر مبنای برتری نژاد آریایی تدوین شد. این هرم آلمانها را به عنوان اصیلترین آریاییها در راس و دیگر اروپاییها را در درجات پایینتر قرار میداد و چون آلمانها از همه اصیل تر بودند حق سروری بر دیگر اروپاییها را داشتند و در اشغال سرزمین آنها محق بودند. تقسیم بندی دراین هرم بجای رنگ پوست بر مبنای درجه خلوصیت آریایی بودن گذاشته شده بود.بسان همه ایدئولوژهای حکومتی فاشیستی، از جمله فاشیسم اسلامی حاکم بر ایران، کار ایدئولوژی حکومتی توجیه سیاستهای حاکمیت است و از آنجا که سیاست یک امر سیال است ایدئولوژی هم باید دارای انعطاف و سیالیت باشد تا جایی که کم کم به یک شترگاوپلنگ تبدیل می شود. برای مثال برای توجیه اتحاد با ژاپن از آنجا که توجیه آریایی بودن ژاپنیها غیر ممکن بود آمدند یک مقام افتخاری به آنها دادند و ژاپنیها را به عنوان آریایی افتخاری! در بالای جدول و یک پله پایین تر از آریایی های اصیل آلمانی نشاندند؛ یهودیهای سامی را به عنوان شبه انسان رتبه بندی کردند و در کوره های آدمسوزی ریختند ولی برای استفاده از احساسات ضد انگلیسی اعراب سامی، مفتی اعظم فلسطین را گرامی داشتند؛ انگار نه انگار که عربها و یهودیها هردو سامی هستند و قرار است شبه انسان باشند؛ اسلاوها را که قرائن بسیاری بر آریایی بودن آنها دلالت دارد را به دلیل طرحهای توسعه طلبانه که اشغال سرزمین آنها را می طلبید و همچنین نفرتی که از کمونیست داشتند به عنوان شبه انسان رتبه بندی کردند. ایرانیها را بلحاظ درجه آریایی اصیل بودن در پایین هرم، یک پله بالاتر از شبه انسان، قرار دادند ولی در ایران طوری تبلیغ می کردند که گویا ایران مهد تمدن آریایی است. این تبلیغات چنان در ایرانیان اثر گذاشت و چنان رضا شاه پهلوی را مجذوب خود کرد که او برای نشان دادن آریایی بودن نام بین المللی پرشیا را به ایران (سرزمین آریاییها) تغییر داد. محمدرضا پهلوی هم خودش را آریامهر نامید و مدعی بود که ایرانیها به دلیل تصادف جغرافیایی در خاورمیانه جای گرفته اند وگرنه یک تمدن آریایی اروپایی محسوب می شوند!شواهد بسیاری است که نشان میدهد آریا گرایی ایرانیها بر اثر تبلیغات نازیها در ایران رسوخ کرد و به ایدئولوژی رسمی حکومت پهلوی تبدیل شد. چرایی کارآ بودن تبلیغات نازیها در جلب ایرانیان موضوع مهمی است که متاسفانه در ایران چندان به آن پرداخته نشده است. میتوان گفت که ایدئولوژی برتر پنداری نژاد آریایی در ایران یک تقلید ناشیانه از ایدئولوژی نازیسم هیتلری است که سعی کرده ضمن حفظ چارچوب اصل آن خود را با شرایط سیاسی اجتماعی ایران تطبیق دهد. در نسخه ایرانی ایدئولوژی آریا گرایی نازیسمی بدلیل موقعیت متفاوت کشور ایران ناگزیر باید تغییراتی هم داده میشد که شد. در این ایدئولوژی نفرت نژادی بجای هدف قرار دادن سامی های یهودی، کولیهای رومانی و اسلاوها که در رتبه بندی هرم نژادی نازیها هر سه به عنوان شبه انسان رتبه بندی شده بودند، سامی عرب نژاد مورد هدف نفرت نژادی است. نازی ایرانی اگر بتواند همان رفتاری که نازیها با یهودیها داشتند را در مورد اعراب بکار خواهد گرفت ولی بسیاری از آنها در برابر یهودیان سامی حالت سمپاتی و عبودیت دارند. نفرت از کمونیست که یکی دیگر از پایه های نازیسم است در نازیسم ایرانی کمی تغییر یافت. در نازیسم آلمانی نفرت از کمونیست با نفرت نژادی از اسلاوها توام است ولی در نوع ایرانیش نفرت از کمونیست با آن شدت جنبه نژادی ندارد بلکه بیشتر جنبه ایدئولوژیک دارد. به همین دلیل ضدیت با کمونیست در این ایدئولوژی حالت مضاعف پیدا کرده است. بدین معنی که بدلیل اینکه شوروی اسلاو نژاد زیر کنترل کمونیست بود، در نازیسم آلمانی دامن زدن به ضدیت با کمونیست بقصد تحریک نفرت نژادی بر علیه اسلاوها بکار گرفته می شد، چرا که هدف اصلی از آن تبلیغات محق جلوه دادن حمله به لهستان و بعدها شوروی بود ولی در نوع ایرانی اش تمامی نفرت متوجه خود کمونیست به عنوان یک ایده است.از نظر نگارنده از بین تمامی دلایل بالا دلیل اصلی شادمانی سلطنت طلبان از کشتار فلسطینیان ایدئولوژی نازیسمی آریاپرستی آنها است. در این ایدئولوژی نفرت نژادی از اعراب به حدی شدید است که از تحریک حس همدردی ممانعت می کند. فرد باورمند به چنین ایدئولوژی نژادی ای، نژاد پست مورد نفرت (در اینجا اعراب فلسطینی) را اساسا انسان نمی داند. در چنین حالتی او نه تنها رنج فرد پست تر را حس نمی کند بلکه از دیدن رنج او ممکن است به آرامش درونی هم برسد و احساس سبکبالی هم بکند. درست مثل آتش انتقامی که با گرفتن انتقام فرو می نشیند آتش نفرت او از اعراب با دیدن جنازه های فلسطینی فرو می نشیند. چنین فردی ناخودآگاه نسبت به کسی که حس نفرتش را تغذیه کرده و او را به آرامش رسانده هم احساس دوستی و مدیون بودن می کند.