Sunday, April 08, 2007

شعر

باز این کولی پیر
این سفر کرده ز آنسوی جهان
در نوردیده همه دریاها
در بدر همسفر طوفانها
سالک راه خطر کردنها
راهی کلبه ی دیرین من است
همدم جانک شیرین من است

حذرش نیست
ز هیچ دریایی
خطرش نیست
ز خیزابه ی هیچ طوفانی
در دلش
پیچش یک حلقه ی گرداب مهیب
در تنش
گرمی یک دشت پر از سرب لهیب
سخنش
تندری در دامن یک تکه ی ابر
اخگری در رحم غرش رعد
چشمه ای نور درون آفتاب
جرعه ای آب ز بر بام بلند
در کبود بیکران آبی

موج سر سخت چنی
سر بساییده به اعماق سپهر
رفته تا قله ی مهر

7 آوریل 2007

Thursday, March 15, 2007

خورشید ما هم در میاد

تو یکی از همین شبا
همین شبای پربلا
که تاره و سیاه سیا
خوب میدونم، مطمئنم
خورشید ما هم در میا

دو باره روز بیدار میشه
آفتاب با ماه همخواب میشه
تو کوچه های شبزده
تو دشتای کپک زده
گل اقاقی در میا
تو باغچه ی مادر بزرگ
طبق طبق
غنچه ی شادی در میا

مادر بزرگ داد میزنه
از شادی فریاد می زنه
تو سبدش نقل و نبات
بین همه پخش می کنه
می چرخه توی کوچه ها
داد میزنه ای بچه ها
شادی کنین ، کف بزنین
بهار میا بهار میا
نوروز و سبزه زار میا

آی دخترا، معلما
آی پسرا، کارگرا
آی جوونای جنوب شهر
کارتن خوابای در بدر
خشمتونو مشتش کنین
دردو فراموشش کنین
غصه وغم هرچی دارین
توی یه مشت پتکش کنین
تو فرق این شب بکوبین
خورشید خانم توی افق
منتظره که در بیا
خوب ببینید نگاه کنید
چشماتونو خوب وا کنید
راه باز کنید که در بیا
راه باز کنید که در بیا

یهار میا د، بهار میاد
لاله و سبزه زار میاد
خوب میدونم، مطمئنم
خورشید ما هم در میاد
خوب ببینید نگاش کنید
منتظره که در بیاد
منتظره که در بیاد


15 مارس 2007 رضا شمس

Wednesday, March 14, 2007

طنز/ترقه ی نظام در رفت

آلو ...آلو صدا میرسه؟
بله حاج آقا بفرمایید.
سنگ پا خودتی ؟
گفتم که بله حاج آقا بفرمایید.
الهی خناق بگیری نکبت. حاج آقا چیه احمق چرا بی مبالاتی میکنی. مگه نمیدونی استکبار احتمال داره تلفنو شنود کنه. تو اپوزیسیونی نه مامور ما. به همین زودی یادت رفته. با این حاج آقا حاج آقا گفتن همه چی رو لو میدی که.
بببخشید حاجی حواسم نبود. ببخشید دیگه تکرار نمیشه.
احمق حاجی چیه آخه حاجی هم بگی بو میبرن چقدر تو خنگی.
پس چی بگم حا حاححححا......
چرا حا حا می کنی خاک بر سر .
خوب جیم اش را تو دلم گفتم که استکبار بو نبره. تازه حالت رمز هم پیدا می کنه . خوشت اومد ح حا.
خاک بر سر تو و اون فلاحیان بی عرزه که تو رو استخدام کرد. بجای حا حا یک بارگی عر عر بکن دیگه.
من چاکر شمام. هر چی شما امر بفرمایید همان می کنم عر عر که چیزی نیست. تازه ، اگه استکبار میخواسته بو ببره تا حالا بو برده ، نگران نباشید.
خاک بر سر بازم گفتی حاج آقا. مگه با مقام عظمای رهبری صحبت می کنی که عر عر بکنی. هر وقت خدمت ایشان رسیدی عر عر کن.
دیگه تکرار نمیشه ، شما به بزرگواری ببخشید. ولی جسارت نباشه حالا این کله ی سحری زنگ زدی که چی بشه؟
احمق تو چه اپوزیسیونی هستی که حتی اخبار نظام رو هم نمی خونی.
مگه نشنیدی امروز تهران چه خبر بوده. این جوونای فریب خورده کلی ساختمون رو آتیش زدن. یک قلمش هفت تا بانکه.
عجب. عجب. یعنی اوضاع اینقدر شل و وله. شما آدمو می ترسونید حاجی.
یک بارگی بگید ترقه ی نظام در رفت دیگه.
حالا چرا تب و لرز گرفتی احمق. تو که تو فرنگ جات امنه از چی می ترسی. لابد اگه امروز تهران بودی از ترس خودتو خیس می کردی.
ما که مخلص و نمک پرورده ایم. حالا امرتونو بفرمایید. بفرمایید چه کاری از دست من بر میاد انجام بدم.
تو باید پلیتیک بزنی احمق. هنوز بعد از اینهمه سال پلیتکهای نظام رو
یاد نگرفتی؟ حیف اینقدر امکانات که ما در اختیار شما میذاریم. اگه نظام در خطر نبود کاه هم بار شما ها نمی کردیم.
حاج آقا واضحتر صحبت کنید، کمی هم خونسردیتو نو حفظ کنید. اگه استکباریون تلفنو شنود کنند، اقتدار نظام پیش شون ضربه می خوره.
احمق تو باید بگی ، این بانکا را عوامل منافقین آتیش زدن، یه خبر هم برات فکس می کنم با مهر رسمی خبر گزاری نظام . خبر تعداد بچه ها و خانمها و مردم عادی بی چاره یی که توی این اتش سوزیها شهید شدن توش هست. تو باید این اخبار را به رسانه ها بدی. تا اونا بدونن که این منافقین چقدر جنایتکارن و اونا رو از لیست تروریستی خارج نکنند. حا لا دوزاریت افتاد احمق.
عجب پلیتیکیه حاج آقا. ولی بهتره چند تا از اون بچه هایی که توسط این منافقین کوردل جزغاله شدن رو برای مداوا بیارید اروپا، اینطور تاثیر این پلیتیک خیلی بیشتر میشه. میشه یه موج تبلیغاتی راه انداخت و اپوزیسیون ایرانی رو هم بر علیه این منافقین بسیج کرد.
احمق گفتم که تو آتش سوزی شهید شدن. مگه مرده رو هم کسی مداوا میکنه. تازه کسی طوریش نشده که، این خبر رو باید بسازیم و پخش کنیم. فهمیدی؟
بله حاج آقا ولی این ایده ی بدی هم نیست ها. برای آینده پروژه ی خوبیست. چند بچه که سوختگی شدید دارن پیدا کنید بیارید اروپا برای مداوا ، ما هم اینجا به کمک اپوزیسیون طرفدار حقوق کودکان میگیم که بچه ها رو منافقین به این روز انداختن. اگه پیدا کردن بچه جزغاله شده هم مشکل باشه، حتما تو زندانهای نظام بچه ی خردسال زیاده ، بگید یه چند تاشونو اتیش بزنن بیارن اینجا دیگه.
پیشنهاد بدی نیست. اگه وضع نظام خیلی خراب شه برای آینده بد نیست این طرح رو داشته باشیم.
حاج آقا یه پیشنهاد دیگه هم داشتم.بهتره این خبرها رو هم به نوریزاده و بی بی سی و رادیو فردا مسقیما فکس کنید. تا اونها هم خبر رو پخش کنن. آخه نوریزاده و صادق صبا و این سجادی کمی از روی حسادت با من لج افتادن.
اونا فکر می کنن من نور چشمی نظامم و حسودیشون میشه.
غلط کردن که حسودیشون بشه. البته که شما نور چشمی نظامید، بذار اونها از حسادت بترکن، ما یک موی اعضاء سابق منافقین که به خدمت نظام در اومدن رو با صد تا از اونها عوض نمی کنیم. البته خب تو هم زیاد بهشون فشار نیار، اونا تو رسانه ها هستن بهتر میدونن تو حیطه ی خودشون چطور به نظام خدمت کنن. خطوط کلی رو که بهشون بدی بسه. جزعیات رو بذار به عهده ی خودشون. این نوری زاده خیلی چغولی تو رو پیش مقام عظمای رهبری میکنه، میخواد تو خارج همهکاره نظام باشه. حواست باشه زیاد جریش نکنی.
باشه حاج آقا هر چی شما بگید. ما مخلص شماییم. یه خواهش هم خدمت شما داشتم حاج آقا، اگه طرح مداوای بچه های جزغاله شده رو خدمت مقام عظما مطرح کردید، حتمن بگید که این طرح رو فلانی پیشنهاد داده. آخه میدونید من خدمت ایشون خیلی ارادت دارم.
باشه، باشه، نگران نباش. خدا حافظ 13 مارس 2007 رضا شمس

Saturday, February 24, 2007

بازآ به سرزمین من

در نگاه کدام ستاره حک شده ای
که چنین اخگری
در پگاه کدام صبح بر دمیده ای
که چنین روشنی
رفتی از این دیار و لیک یار وفادار من
دانم که چو خورشید
روزی بر دمی
دنباله>>>>> http://ashaarshams.blogspot.com/2007/02/blog-post.html

Tuesday, February 06, 2007

آغاز پایان رژیم1-2-3-



بالاخره پس از سالها کشمکش و در یک جنگ سیاسی بسیار بزرگ در پهنه ی بین لمللی بین شورای ملی مقاومت از یک سو و رژیم و حامیان جهانی اش ، یعنی جبهه ی مماشات،از سوی دیگر جام زهر کشنده ی دیگری به رژیم و جبهه ی جهانی همسو با آن خورانده شد

Tuesday, January 30, 2007

کسی هست

کسی هست


در آنسوی پنحره
درختی هست
برگ سبز ی هست
شبنمی هست
که خواب شیرین خاطرات کودکی اش را میبیند
و با آهنگ باد
چون کودکی بازی گوش
شنگو ل و مست
بر سا قه های پر ترنم و سر سبز
ملو دی آهنگ خوابهایش را می نوازد
دنباله>>>>
http://ashaarshams.blogspot.com/2007/01/blog-post_29.html

Monday, January 22, 2007

بدنبال من و تو




بدنبال من وتو


برای من اصلن مهم نیست
به آن فکر هم نمیکنم
که تو کیستی
زنی یا مردی
جوانی یا پیری
پولداری یا فقیری
کمونیست، کافر یا مسلمانی
دنباله
>>>> http://ashaarshams.blogspot.com/2007/01/blog-post_22.html

Monday, January 15, 2007

آقای هیتلر، آقای احمدی نژاد متاسفم

آقای هیتلر، آقای احمدی نژاد متاسفم


آقای هیتلر من واقعا متاسفم
از تو، نه می بخشید ،از شما پوزش میطلبم
برای آنان که به تو خشونت ورزیدند
و قصد جانت را کردند
آنان که خود را بالاتر از قانون قرار دادند
و با فریب افسرانت خواستند ترا به قثل برسانند
دنباله>>>>>>
http://ashaarshams.blogspot.com/2007/01/blog-post.html

Tuesday, December 26, 2006

نیایش یلدایی

نیایش یلدا


ای مهر
ای ایزد قدرت و توانایی
ای ایزد پیمان داری و زایندگی
ای ایزد شادی و روشنایی
ای ایزد داد و دادگستری
تو پیروزی
تو توانمندی
تو شکست ناپذیری
روشنایی از آن توست
شادی از آن توست
غرور از آن توست
دنباله>>>http://ashaarshams.blogspot.com/2006/12/blog-post_26.html

Friday, December 15, 2006

تبریک

یک روز دیگر به روزهای تاریخی ما افزون شد روزی غرورانگیز و شادی بخش.
پیروزی عدالت در دیوان عدالت اروپا بر تجارت و بند و بست کثیف ، را به سرداران، اعضاء و هواداران مقاومت، آنها که شادیها را می کارند، و بر همه ی ایرانیان تبریک می گویم . بدون شک روزهایی غرور انگیزتر و شادی بخش تر در راهند. پس درود و به پیش برای ساختن روزهای شادی بخش باز هم بزرگتر و روز روزها، روز سرنگونی.

درود به پیش


شادیها را می کارند
خنده را مجال شکفتن می دهند
و گلها را با خون ابیاری می کنند
شادیها را با شیره ی جان می کارند
و تقسیم می کنند در دلها
آری شادیها را با شیره ی جان می کارند

دنباله>>>>http://ashaarshams.blogspot.com/2006/12/blog-post.html

Monday, November 20, 2006

شعرواره

تو از درد فراری هستی
این حق توست
نه
این بخشی از بودن توست
تو از درد بیزاری
و چون انگشتی نازک بر شمع
ناخودآگاه
پس می کشی روح نازکت را از شعله سوزان
این هم حق توست
نه
این در طبیعت توست
من تو را محکوم نمی کنم
تو باور نمی کنی
در تصور تو جا نمی گیرد
هرچند به پهنای خیالت
بیندیشی
من تو را محکوم نمی کنم
در دریای بیکران خیال تو
جا نمی گیرد
این را هم می دانم
اما بدان
و باور کن
هرچند برایت دشوار باشد
در این جهان سرزمینی است
که در آن
قاتلین برای راحت کشتن تو نرخ تعیین می کنند
میخواهی راحت بمیری؟
پوست و پی ات تحمل بیشتر را ندارد؟
فقط اقرار کن
اقرار کن و بر بت من سجده گذار
نه از برای نجات جانت
یا دمی آرامش
فقط برای اینکه زودتر کشته شوی
التماس کن
و اقرار کن
به آنچه که می گوییم
تا زودتر خلاصت کنیم
این باجی است
که باید به قصابت بپردازی
تو محکوم به مرگی اما برای کشتنت
باید تمنا کنی
می فهمی
برای تو نهایت جنایت کشتن است
آما آنجا
کشتن هدیه ای است آسمانی که قاتل تو
آن را به تو اهدا می کند
و تو باید خواهش کنی برای انجامش
آنجا پس از کشتنت
روحت را هم به بند می کشند
چون در پندار آنان شکنجه
ابدیست
می دانم که باور نمی کنی
در مخیله ات جا نمی گیرد
اما بدان
که این عین حقیقت است
در این جهان جایی هست
که در آن
کشتن تو هم برایت خرج بر میدارد
تو برای انسان بودن مجبوری به مرگ تن در دهی
اما آنان این حق را از تو دریغ میدارند
چرا که انسان مرده بودن هم جرم است
برای تو نهایت شجاعت
از مرگ نهراسیدن است
آزادانه تن به مرگ دادن است
ولی
آنجا چه بسیارند
و می بینی
مردان و زنانی را
که مردن بهر آنان راحتی جان است
ولی از اینچنین مرگی محرومند
تلاش قاتلان اینست
که تو
قبل از مرگ مرده باشی
آنان این را می خواهند

Sunday, November 19, 2006

نگاه تو

نگاه تو
در نگاه غمگینت
ستاره می میرد
آنگاه که راز نهفته را پنهان می کنی
و من بغل بغل ستارها را در نگاه تو می چینیم
با دستانی ملتهب
وقتی که از مژگانت فرو می ریزند
می گویند
"ستاره ای که مرده است، مرده است "
بیهوده از برای چه تقلا میکنی
برای همیشه ستاره را فراموش کن
من اما دیده ام دستان گرمی را
_آنچنان سوزان-
که شعله بر اندام ستاره می پاشد
دیده ام و خواهم دید
روان آبستن آفرینش را
که با دمی سوزناک
بر خاکستر سرد ستارگان بر می دمد
و ستارگان گر گرفته را
بر دامن آسمان می کارد
آنگاه من ستارگان گر گرفته را بغل بغل میچینم
بر دوار زمان می گذارم
و دنیایی دیگر را می آغازم
دنیایی که ستارگانش از نگاه غمگین تو
نور به عاریه خواهند گرفت
و هستی در نگاه تو خواهد شکفت
می دانم

Thursday, September 14, 2006

برخی علل تعلل غرب در برخورد با رژیم ایران


گفتگو با رضا شمس
رادیو ایرآوا 10 شهریور 1385= 1 سپتامبر 2006

- 31 اوت هم آمد و رفت. با آنکه کشورهای اروپایی تهدید کرده بودند که چنانچه رژیم تا 31 اوت، غنی سازی اورانیوم را متوقف نکند، تحریمهای اقتصادی- سیاسی را آغاز خواهند کرد. امروز 1 سپتامبر هست و رژیم هم غنی سازی را متوقف نکرده. شورای امنیت سازمان ملل چگونه با رژیم برخورد خواهد کرد؟ آیا مسئله رویارویی با رژیم حاکم بر ایران از پیچیدگی قضیه هست که حل نمی شود؟ نظر شما چیست و مشکل کجای کار است؟
دنباله>>>http://shamsrezatahlil.blogspot.com/2006/09/blog-post.html