Friday, June 01, 2018

دردناک اما واقعی



                                                                                                                            
امسال برخی هنرمندان حکومتی مراسم افطار آخوند روحانی، آن چهره دیگر خامنه ای برای رنگ کردن غربیها، را تحریم کردند. بعضیها به دلایل این تحریم هم اشاره کردند. آنها بدینوسیله همراهی با قیام کنندگان و همدردی خودشان را با رنجهای مردم ایران به نمایش گذاشتند. این کار خوب و انسانی است و شاید هم برای کسانیکه به این آخوند شیاد رای داده بودند برای جبران مافات لازم بود. این عمل شور و شوقی را در میان مردمی که برای سالها انتظار همدرد
  ی داشتند ولی دیده بودند که هنرمندانشان در کنار قدرت جبار حاکم ایستادن را به همراهی با آنان ترجیح می دهند، برانگیخت. آنها چیزی جز دردهایشان برای تقسیم کردن با این هنرمندان نداشتند ودیده بودند که دردهاشان خریداری بین بسیاری ازآنان ندارد. شاد بودند که بالاخره برخی از چهره های محبوبشان آغوش گرم و دستهای خالی آنها را به آغوش سرد و دست پر دیکتاتور برتری داده و به سوی آنان بر گشته اند. این خودش نوعی پیروزی در سرزمینی که از در و دیوارش شکست می بارد بود و پیروزی بزرگتری را نوید می داد. پیروزی عشق و آزادی بر دیکتاتوری و نفرت. عشقی که مردم ما نثار این هنرمندان کردند عشقی انسانی و برترین عشقهاست و این هنرمندان باید خودشان را مدیون آن بدانند. البته باید احساس انسانی داشت تا این عشق را درک کرد
در کنار آن هنرمندان و نخبگان اما بسیارانی هستند که همچنان آغوش سرد و دستهای پر دیکتاتور را به آغوش گرم و دستهای خالی مردم ایران ترجیح می دهند. از مشهورترین این جماعت محمود دولت آبادی می باشد. آقای دولت آبادی برای شما متاسفم که از احساس انسانی چنان خالی شده ای که دیگر عشق مردمت را حس نمی کنی. شما شاید نویسنده بزرگی باشی ولی انسان بزرگی نیستی. ارزش انسانها به بزرگی روح آنهاست و شما فاقد آن می باشید. شما حتی به این بسنده نکردی که اگر به مردمت پشت می کنی سرت را پایین بیندازی و به سفره سور و ساتی که خون مردمان در آن سرو می کنند بنشینی. چنان بی پروا بر کسانیکه به سوی مردم آماده بودند تاختی و به رای دادنت به روحانی افتخار کردی که گویی خاکریز اول دفاع از آدمکشان را بر پا داشته ای. می رفتی شامت را می خوردی، دیگر نمک پاشیدنت بر زخمها چرا! یک فرد باید چقدر مسخ شده باشد که اینقدر حواسش از پیرامونش پرت باشد و چنین بی پروا برای آدمکشان دست بزند. نکند شما در توهم و بزرگ پنداری خود چنان غرق شده ای که ایرانیان را آدم نمی دانی و برای احساساتشان پشیزی ارزش قائل نیستی؟ به دور و برت نگاهی بینداز، بزرگی را ملت بزرگ ایران می دهد. تشیع جنازه ملک مطیعی را ببین تا قدر بزرگی را بدانی. شما که خود را در جبهه مقابل مردم قرار داده ای، انتظار عشق نداشته باش، نفرتی که این روزها در رسانه ها ی اجتماعی نثارتان می شود، از احساس تلخ خنجرخوردگی از پشت است. شما که از پشت خنجر را تا دسته به پشت ملتی فروکرده ای فعلا سزاوار بیش ازهمین نفرتی که نثارت می شود نیستی. هرچند ملت ایران چنان مهربان است که اگر همین حالا هم به آغوش آنها برگردی نفرتشان به عشق تبدیل می شود. بزرگانی که در کنار هیتلر مست جاه و مقام بودند و می نوشتند و می ساختند و برای هیتلر دست می زدند، را به خاطر بسپار. آنها زمانی که، چون تو، برای دیکتاتور حاکم دست می زدند در خیالشان نمی گنجید که روزی اینچنین منفور ابدی مردمان کشورشان خواهند شد.
رضا شمس

Saturday, April 07, 2018

مرگ بر ترامپ جنگ طلب، زنده باد سپاه قدس


اینروزها بعضی از دژخیمان دهه شصت به همراه عده ای معلوم الحال ادای مادر تریسا درمی آورند و نگران جنگ و خون ریزی و حمله ترامپ به ایران هستند. می گویند فرض محال که محال نیست. بگذارید ما هم اینجا دو تا فرض محال را فرض کنیم. یکم اینکه به فرض محال که اینها درست می گویند و ترامپ جنگ طلب میخواهد به ایران حمله کند. و دیگر فرض محال اینکه، بر فرض محال اینها انسانهای صلح دوست و ضد خشونت و تی تیش مامانی هستند نه بازجویان و شکنجه گران دهه شصت. سوال اینجاست که خوب شما که ضد جنگید، آیا با همه جنگ طلبان مخالفید یا فقط با ترامپ؟ برای اثبات فرض محال دوم هیچ معیاری به جز کارنامه عملی اینها وجود ندارد. خوب شما که ایرانی هستید، یک ایرانی ضد جنگ و خشونت مگر نه اینکه اول باید با جنگ طلب ایرانی به مخالفت برخیزد؟ مگر خامنه ای جنگ طلب نیست؟ آیا کسی تا به حال شنیده است که مثلا تریتا پارسی جایی بر ضد جنگ طلبی خامنه ای و کشتار مردم سوریه توسط پاسدارن خامنه ای و لشکر فاطمیون وزینبیون حرفی زده باشد؟ مسلما نه. آیا کسانی مثل عبدی و قدیانی و گنجی و تاج زاده و ..... تا به حال یک مقاله بر علیه جنگ طلبیهای سپاه قدس در منطقه نوشته اند. اگر کسی دیده ما را هم با خبر کند. پس کارنامه این آقایان ضد جنگ نشان نمی دهد که آنها ضد جنگ و جنگ طلبی باشند. اینها با جنگی که پایه های رژیم را سفت کند، نه تنها مخالفتی ندارند بلکه به غایت ازآن استقبال هم می کنند. اینها همانهایی هستند که بعد از سال 61 و عقب نشینی عراق به فرمان امامشان به داخل عراق حمله کردند و جنگ بی حاصلی را به قیمت خون صدها هزار جوان ایرانی برای شش سال ادامه دادند. هنوز که هنوز است هم به آن افتخار می کنند. آنها به تداوم آن جنگ کمک کردند چرا که پایه های رژیمشان را سفت می کرد. همین حالا هم اگر خامنه ای راهشان میداد خودشان برای کشتار سوریها حاضر به خدمت بودند و سردارشان هم سردار قاسم سلیمانی بود. اینها نگران جنگی هستند که پایه های رژیمشان را سست کند. اینها از چشم انداز سقوط رژیم به وحشت افتاده اند ودارند خامنه ای را گاز می گیرند. حرفشان این است که ما بهتر سرکوب می کنیم و اگر در قدرت بودیم رژیم به اینجا نمی رسید. اینها به خوبی می دانند که جنگی در کار نیست، ترامپ هم قصد حمله به ایران ندارد. امیدشان این است که با بزرگ کردن خطرجنگ، مردمی که برای حقوقشان بپا خواسته اند را بترسانند و آنها را دوباره به خانه برگردانند. اینها نگران جنگ مردم ایران با رژیمشان هستند نه جنگ ترامپ. فکر نکنید که اینها از کشتارها و تجاوزات دهه شصت دچار عذاب وجدان شده اند. اینها وجدان ندارند. اگر وجدانی در اینها بود خیلی پیشتراز اینها با عذابش اینها را به صدا در می آورد. کابوس اینها شعار "دیگه تمامه ماجرا" و بالا آمدن راه حل جنبش مقاومت یعنی نفی تمامی حاکمیت است1. اینها از جنایات دهه شصت پشیمان نیستند، چیزی که آنها را به جنون کشانده وحشت از روبرو شدن با قربانیانشان در دادگاههای بین المللی است. وحشت آنها از جنایاتی است که مرتکب شده اند و بعد از سرنگونی رژیم نمی توانند آن را پنهان کنند. دقیقا مثل قاتلی که کسی که شاهد آدم کشی اش است را میخواهد نابود کند، اینها اگر می توانستند تمامی شاهدان و بازماندگان دهه شصت را نابود می کردند. همین حالا هم وقتی خامنه ای را گاز می گیرند حقد و کینه اصلیشان متوجه بازماندگان قربانیانشان در دهه شصت است.

1- ببینید بیم قدیانی در نامه اخیرش به خامنه ای از چیست.
"بر سرکار آمدن دونالد ترامپ فاشیست در آمریکا و بازچینش کابینه او با افرادی به غایت خطرناک، بی‌فکر، نژادپرست و وابسته به لابی اسرائیل و حامی گروه خائن و منفور مجاهدین خلق و جریان مرتجع، خودفروخته و فاسد سلطنت‌طلب، زنگ خطری جدی برای تمام کسانی است که دل در گرو این آب و خاک دارند. من بیم آن دارم که در غیبت، رخوت و تسلیم‌طلبی فعالین سیاسی اصلاح‌طلب، مستقل و ملی، خائنین به این آب و خاک با پشتیبانی دول خارجی، مدعی تغییر و اصلاح ملک و ملت شوند که چنین مباد." منبع سایت العربیه فارسی
رضا شمس 16 فروردین 97


Sunday, July 03, 2016

جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا و خوابهای پنبه دانه ای آخوندها



مصاحبه جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا و خوابهای پنبه دانه ای آخوندها 
لطفا اینجا کلیک کنید











Friday, February 12, 2016

انقلابی که به سرقت بردند

آن چنان که شواهد تاریخی نشان می دهد ارتجاع داخلی ( شاه و شیخ) و استعمار دست به دست هم دادند و انقلاب را به سرقت بردند.
چگونه!!؟؟
شاه در چارچوب سیاست غرب برای سد بستن در مقابل نفوذ شوروی( کمربند سبز) ارتجاع مذهبی و روحانیت را دست باز داد و نیروهای ملی و مترقی و چپ را بعد از کودتای سال 32 بشدت سر کوب کرد. نتیجه این سیاست نابودی هر گونه الترناتیو مترقی بود و یک خلاء سیاسی را به وجود آورد. با آغاز مبارزه مسلخانه و گسترش آن در دهه پنحاه، فوریت مقابله با نیروهای مترقی و بخصوص مکتب مارکسیسیم با استفاده از مذهب و روحانیت شدت بیشتری گرفت. رفرم سیاسی شاه که توسط کارتر به او دیکته شده بود واحتمالا برای جلوکیری از نفوذ بیشتر جریانهای چریکی مجاهدین و فدایی ها طراحی شده بود در چنین زمانی به اجرا درآمد. با پاره شدن تور اختناق جنبش توده ای آغاز شد، رسانه های غربی به خصوص بی بی سی، در رقابت بین نیروها برای کسب هژمونی اتقلاب، خمینی و روحانیت را پر وبال دادند و بدین طریق در آرایش نیروهای سیاسی مخالف شاه، تعادل را به نفع آنها به هم زدند و در نهایت هم از بیم تعمیق و رایکالیزه شدن انقلاب، وقتی به این نتیجه رسیدند که شاه دیگر قادر به کنترل اوضاع نیست درکنفرانس گوادلپ به بقدرت رسیدن خمینی رضایت دادند و بدین شکل انقلاب را به ضد انقلاب و ارتجاع مذهبی تحویل دادند.  
میتوان گفت؛اگر شاه یک دیکتاتور وابسته نبود غرب هم نمی توانست با آن شدت در جهت دادن به انقلاب ایران نقش ایفا کند. اگر او یک دیکتاتور حلفه به گوش نبود وسیاست کمربند سبز غرب و در پایان سیاست کارتر را اجرا نمی کرد و اگر برای پیش برد جنگ سرد به نیابت ازغرب، تمام نیروهای ملی و مترقی و چپ را از صحنه خارج نمی کرد، فاجعه ای بنام حکومت خمینی هم بر مردم ما نازل نمی شد.

Wednesday, December 16, 2015

شبکه جنگ نرم رژیم علیه مجاهدین




دوستی که کمی دستش در کار است و اخیرا اخبار را با دقت بیشتری دنبال می کند از بهت زدگی و حیرتی که با دنبال کردن انبوه تبلیغات علیه مجاهدین به آن دچار شده می گوید. از سایتهای رنگارنگ رسمی وزارت اطلاعات تا سایتهای ظاهرا غیر رسمی در رنگهای مختلف از چپ بگیر تا راست و میانه که چراگاه مقاله نویسهای وزارتی در پوش اپوزیسیون هستند و حتی رسانه های فارسی زبان متعلق به کشورهای غربی که ظاهرا باید بی طرف باشند و در کل مجاهدین و شورای ملی مقاومت را تحریم خبری کرده اند و زمانی هم که اخبار مربوط به آنها را پوشش می دهند بیشتربه جوسازی منفی تبلیغاتی شبیه است تا خبر رسانی و دهها مقاله نویس مجهول و معلوم از عضو سابق مجاهدین و شورا بگیر تا شاعربریده و تواب اپوزیسیون نما ووووو.
بقول او این تازه در دنیای مجازی و در خارج کشور است و شامل رسانه های داخل و ارتش سایبری و رسانه های خارجی زبان رژیم ووو.. نمی شود و ادامه می دهد، حتما جنگ با مجاهدین باید برای رژیم خیلی حیاتی باشد که این همه نیرو می گذارد.  سپس می گوید؛ آنچه او را گیج کرده این است که مجاهدین که فعلا در لیبرتی محصور هستند و نمی توانند با رژیم و پاسدارها درگیر شوند تازه چند هزار آدم کجا و این همه پاسدار و بسیجی و اطلاعاتی ووووووو کجا؟
 می گویم دوست گرامی به شما حق می دهم که حیرت زده شوی ولی شما گویا اصل موضوع را نگرفته ای. اصل موضوع اصلن ربطی به تعداد نفرات و کمیت مجاهدین و ارتش آزادیبخش در لیبرتی ندارد. کمیت مهم است ولی اصل نیست همچنانکه گفتی از آنجا که مجاهدین فعلا در جنگ نظامی و در جبهه جنگ درگیر نیستند اینکه  هزار نفر، دو هزار نفر یا پنج هزارباشند اهمیت ثانویه دارد. اصل دعوا بر سر یک کیفیت است و آنهم تشکیلات می باشد. تشکیلاتی با یک پیشینه تاریخی مشخص و نمادهای شناخته شده در ایران و جهان. تشکیلاتی که هدف اعلان شده اش سرنگونی رژیم می باشد و برای موجودیت رژیم یک تهدید جدی محسوب می شود. رژیم و متحدانش می خواهند اصل تشکیلات و هر گونه مقاومت سازمان یافته را از بین ببرند. اهمیت استراتژیک چنین تشکیلاتی، آنهم در برابر یک رژیم ورشکسته و ضد تمدن معاصر بشری که بر روی انبار باروتی مثل ایران لمیده، در این است که یک ظرف و کیفیتی است که در هر لحظه و در کوچکترین فضای تنفسی میتواند به لحاظ کمی جهش کند و در شرایط مناسب چند ده برابر ضریب کمی بخورد و سرنوشت یک جامعه را تغییر دهد. اصل دعوا اینجاست آنها می خواهند چنین چیزی وجود نداشته باشد.
رژیم در داخل کشور تیغ سرکوب مستقیم را بالای سر مردم، به خصوص مجاهدین نگه داشته و هرجا با سرکوب نرم ( تبلیغات و شیطان سازی) کارش پیش نرود تیغ سرکوب را بر سر آنها فرود می آورد و زندان است و شلاق است و چوبه دار و حذف فیزیکی. در عراق هم که می کشد ولی در خارج به خصوص اروپا و امریکا پس از محکومیت دردادگاه میکونوس فقط به جنگ نرم متکی است به همین دلیل باید اینجا مایه بیشتری در جنگ تبلیغاتی و نرم بگذارد. ماهیت جنگ تبلیغاتی رژیم هم در خارج کمی با داخل متفاوت است. همانگونه که نمی تواند مثلا نیروی پاسدار و انتظامی را به اور سورواز ببرد و به مجاهدین حمله کند، نمی تواند از مقاله نویسی مثل حسین شریعتمداری استفاده کند. حتی آنهایی که تحت عنوان اصلاح طلب روانه خارج کشور کرده هم زیاد کارایی ندارند. عناصر این جنگ باید ظاهری غیر رژیمی و حتی مخالف آن داشته باشند تا بتوانند مخاطب پیدا کنند.
جنگ نرم باید همان کاری را بکند که اعدام و حذف فیزیکی انجام می دهد و آن نیزاز صحنه خارج کردن نیرو و فرد مبارز و جنگنده می باشد. یک جا (داخل کشور) با حذف فیزیکی و اعدام این کار پیش می رود و جایی دیگر( خارج کشور) که دستش بسته است سعی می کند با جنگ نرم و روانی فرد را از جبهه و صحنه نبرد خارج کند. یعنی جنگ نرم معطوف به همان اهدافی است که با ابزاری مثل اعدام به آن دست می یابد.
 هدف جنگ نرم  به لحاظ تاکتیکی مهار مجاهدین و ارتش آزادیبخش می باشد و بر چند محور استوار است.
 اول- مسئله دار کردن و در نهایت براندن هواداران و اعضاء مجاهدین و شورای ملی مقاومت.
دوم- نا مساعد کردن ملاء اجتماعی خارج کشور برای جلو گیری از جذب شدن افراد و نیروها به مجاهدین با استفاده از تبلیغات منفی و دامن زدن به فضای ضدیت با آنها. 
 در رابطه با هدف استراتژیکی وغایی این جنگ میتوان به دو محور اشاره کرد.     
اول- زدن سر و جدا کردن آن از بدنه تشکیلات با تاکید بر شیطان سازی از مسعود رجوی. کسی که بسا فراتر از یک رهبر سیاسی نماد و رهبر معنوی و چسب کل تشکیلات مجاهدین میباشد.
دوم- در صورت موفقیت در بند اول، فروپاشی نرم شورای ملی مقاومت و تشکیلات مجاهدین با دامن زدن به تضادهای داخلی وبراه انداختن انشعابات.
  میتوان کسانیکه در این جنگ نرم شرکت می کنند را به دو دسته تقسیم کرد.
دسته اول 
- کسانیکه که به نحوی بتوانند بطور خاص هواداران و اعضاء مجاهدین و
 شورا را مسئله دار کرده و پراکنده کنند. چنین افرادی لاجرم باید کسانی باشند که در ملاء هواداری شناخته شده باشند و میتوان آنها را به دوگروه تقسیم کرد.
  گروه یک- کسانیکه در گذشته به نحوی دررابطه یا عضو مجاهدین و شورا بوده . یا با اعضاء رابطه فامیلی و خانوادگی داشته اند. بعد به دلایلی بریده و با تحریک رژیم و به دلیل ضدیت کور با مجاهدین و شورا علنا به صف دشمن پیوسته، مزد  بگیر آن شده و در تشکلاتی مثل انجمن نجات، سحر، آوا و.... توسط رژیم سازماندهی شده اند. آنها وظیفه دارند با تولید انبوهی کتاب و مقاله و خاطرات دروغین به زبانهای مختلف با مجاهدین به مبارزه برخیزند.
گروه دو- کسانیکه  بریده وجدا شده، ادعای اپوزیسیون بودن دارند ولی درعمل تحت عنوان منتقد، تنها اپوزیسیون مجاهدین می باشند نه رژیم. اینها مدعی اند که مزد بگیر نیستند بلکه داوطلبانه!! وظیفه خود می دانند که با مجاهدین مبارزه کنند و آنها را با مسئله دارکردن اعضا و هوادارانشان و دامن زدن به جو پاسیوسیم و بیهوده پنداری مقاومت از عرش به فرش کشانده و تشکیلات آنها را از هم پاشانده و نابود کنند. اینها هر چند از موضعی دلسوزانه ، خیرخواهانه و حتی اخلاق مدارانه برخورد می کنند ولی به سان گروه اول در استفاده از شیوه های غیراخلاقی و کینه توزانه از قبیل جعل و دروغ  هیچ ابایی ندارند. یعنی هم در شکل وهم در محتوا همان کار گروه مزدبگیران را انجام می دهند. اینها جاده صافکنی و بطور همزمان سفید سازی عناصر گروه اول را نیز به عهده دارند.
دسته دوم
- کسانیکه با انگیزه های مختلف و دلایل متفاوت از قبیل وابستگی به رژیم، منافع مادی، رقابت سیاسی و...  دشمن وضد مجاهدین هستند و کار اصلیشان پخش و نشر تولیدات دسته اول در ملاء اجتماعی میباشد و سعی می کنند برای دسته اول بلندگو و مخاطب تهیه کنند. اینها را میتوان در سه گروه دسته بندی کرد.
یک- رسانه های فارسی زبان متعلق به کشورهای غربی که هم بدلیل سیاست مماشات و هم بدلیل رسوخ عوامل رژیم تحت عنوان خبرنگار در آنها، برای دادن مشوق به رژیم در این کارزارعلیه مجاهدین شرکت می کنند. هم چنین برخی افراد فعال یا صاحبان رسانه های خصوصی، اینترنتی و سایت را میتوان در این چارچوب نام برد. گاه چنین رسانه هایی را میتوان با چند صد دلار خریداری کرد.
دو- افراد، گروهها و محافلی تحت عنوان اپوزیسیون، با ادعای چپ، ملی، سکولار، ضد مذهبی و... که خود را رقیب مجاهدین و متحدینشان می دانند و بدشان نمی آید که آنها از هم بپاشند، به دلیل ماهیت فرصت طلبانه و بی پرنسیپی سیاسی تولیدات دسته اول را نشر و بدین طریق تبیغات منفی رژیم را تحت عنوان اپوزیسیون پخش می کنند.
سه- عناصری از محافل سلطنت طلب که به دلیل ماهیت منفعت طلبانه، اپورتونیستی و ضد آزادی خودشان را به رژیم نزدیکتر می دانند تا مجاهدین. این طیف که  ازامکانات رسانه ای بالایی نیز برخودارند چه داوطلبانه و چه با مزد و مواجب رسانه هایشان را با کمترین نرخ به چراگاه دسته اول تبدیل می کنند.
کاراین شبکه بزرگ و جبهه ای که رژیم برای جنگ نرم علیه مجاهدین ومتحدینشان در خارج کشور سازماندهی کرده، تولید و عرضه موادی است که هم از مجاهدین نیرو بکند، هم اعضا و هوادارانشان را مسئله دار کند و هم فضای اجتمایی را برای حضورشان منفی کند. یعنی نیروی رزمنده پیرامون مجاهدین را از صحنه خارج کند. طبیعی است که هر چه بیشتر این تولیدات در پوشش اپوزیسیون و با ظاهری غیر رژیمی عرضه شود میزان تاثیر گذاری وامکان یافتن تقاضا برای آن بیشتر خواهد بود. چرا که میزان تاثیر گذاری این جنگ نرم بستگی به میزان ظاهرغیر رژیمی داشتن عرضه کنندگان آن دارد. بی خود نیست که فعالترین عناصراین کارزار بیشتر از خود اپوزیسیون، خود را مخالف رژیم نشان می دهند تا بدین وسیله بازار کسادشان را داغ کنند.
در عصر اینترنت و آگاهی اما کل این شبکه به جای اینکه مجاهدین را از بین ببرد تبدیل به وسیله ای شده تا سره را از ناسره و جبهه دوست را از دشمن روشن و جدا سازد وعناصر آگاه و مبارز که عمدتا پیرامون مجاهدین جمع شده اند را هر چه بیشتر آبدیده و در نتیجه برای رژیم خطرناکتر کند.
تیر ماه 94                                              رضا شمس





 




Saturday, November 21, 2015

جنایت تروریستی پاریس حاصل داعشیزه کردن انقلاب سوریه


وقتی در اواخر سال 2010 نسیم بهار 
عربی به سوریه رسید رژیم اسد که خود را مصون از تحولات مربوط به بهار عرب می دانست، ابتدا تلاش کرد با وعده و وعید مردم را آرام کند ولی با اوج گیری تظاهراتها، در مارس 2011 قیامهای رشد یابنده مردمی را به توپ و تانک بست و به خاک و خون کشید. شدت سرکوب اما نتوانست مردمی را که برای رسیدن به آزادی و دمکراسی به خیابان آمده بودند به خانه ها بفرستد وچنان که انتظار می رفت تظاهراتهای بزرگ از شهر درعا به شهرهای دیگر گسترش یافت. با گسترده شدن تظاهراتها ارتش اسد به شکل وحشیانه ای در سراسر سوریه حمام خون براه انداخت. تظاهرات مسالمت آمیز به رغم سرکوبهای اسد از دسامبر 2010 تا ژوئیه2011 حدود هفت ماه ادامه داشت تا اینکه تعداد زیادی از افسران ارتش سوریه که از کشتار مردم ناراضی بودند صفوف ارتش اسد را رها کرده برای حفاظت از مردم در 29 جولای 2011 "ارتش آزاد سوریه" را تاسیس کردند. بدین سان جرقه مقاومت مسلحانه در برابر وحشیگریهای اسد زده شد. بزودی با پیوستن افسران وسربازان بیشتر به ارتش آزاد عملیات آن به سراسر سوریه گسترش یافت به طوری که در تابستان 2012 نواحی بزرگی از شهر حلب که بزرگترین شهر سوریه است به دست ارتش آزاد افتاد. با اشغال بخشهایی از دمشق توسط ارتش آزاد جنگ به پایتخت نیز کشیده شد و اسد را به لبه پرتگاه سقوط کشاند. با قطعی شدن خطر سرنگونی اسد، رژیم ایران پرده ها را کنار زده علاوه بر کمکهای لجستیکی هزاران نفر از اعضای حزب الله لبنان و سپاه تروریستی قدس را به جنگ با ارتش آزاد گسیل کرد و بدین ترتیب اسد را از سقوط نجات داد. رژیم ایران مدعی است که در سه سال اول انقلاب سوریه، یعنی از سال 2011-2014، دوبار اسد را از سقوط  نجات داده است.
 
  استراتژی بد و بدتر و داعشیزه کردن سوریه
ارتش آزاد سوریه بدلیل ماهیت ترقی خواهانه اش میتوانست هم مورد پذیرش مردم سوریه باشد و هم از طرف جامعه جهانی مورد حمایت قرار گیرد. به همین دلیل یک بدیل و جایگزین مناسب و خوب برای رژیم اسد به حساب می آمد. رژیم اسد برای از بین بردن جایگاه ویژه ارتش آزاد و نیروهای میانه رو پیرامون آن علاوه بر سرکوب مستقیم ، سعی کرد با نادیده گرفتن و دست باز دادن به نیروهای مرتجع وابسته به القاعده آرایش و تعادل نیروهای سیاسی اپوزیسون را به هم بزند به نحوی که نیروهای بدتر از خودش در اپوزیسیون دست بالا پیدا کنند تا در تقابل نهایی از ترس جایگزینهای بدتر از اسد، مانند القاعده و داعش، افکار عمومی و جهان به ناچار به سر پا ماندن اسد به عنوان نیروی بد رضایت دهد.
  در دسامبر سال 2014 تلویزیون ان.بی.سی در گزارش مفصلی تحت عنوان " داعش و رژیم سوریه، یکدیگر را در صحنه نبرد نادیده می گیرند." این حقیقت را در یک گزارش مستند بر ملا کرد.
 براساس این گزارش ازآغاز سال 2014 تا ماه نوامبر تنها 6% عملیات ارتش اسد بر علیه داعش بوده است.
مجله تایم نیز در فوریه سال 2015 در گزارشی تحت عنوان" چرا بشاراسد با داعش نمیجنگد؟"  استراتژی کثیف و موزیانه اسد را افشا کرد.  
این گزارش به نقل از یک دیپلمات غربی، استراتژی اسد را اینگونه خلاصه می کند: "آنها (رژیم اسد و حامیانش) دست به هر کاری میزنند تا موقعیت اپوزیسون را تنزل دهند، حتی اگر به قدرتمند کردن داعش بیانجامد. آنها میدانند که در انتخاب بین پرچم سیاه داعش و دمشق( اسد)  جامعه جهانی دمشق را انتخاب خواهد کرد."
حاصل این استراتژی داعشیزه کردن انقلاب سوریه می باشد. رژیم ایران و اسد امیدوار بودند که با داعشیزه کردن سوریه در نهایت ماندگاری اسد را به مردم سوریه و جامعه جهانی تحمیل کنند. این استراتژی تا به حال موفق نبوده و کشورهای غربی  هم چنان کنار رفتن اسد از قدرت را شرط ضروری پایان جنگ داخلی سوریه  و شکست دادن داعش می دانند. این سیاست ضد انسانی اما سوریه و عراق را به ویرانی کشانده است.

  بنابراین می توان گفت سپاه قدس، حزب الله و اسد علاوه بر مسئولیت کشتار و ویرانگریی که خودشان انجام می دهند، به شکل غیر مستقیم در تمامی جنایتهایی که داعش انجام میدهد از جمله جنایت اخیر در پاریس هم به نحوی شریک جرم محسوب  می شوند. در این مورد رژیم ایران  بطور خاص شریک جرم اصلی می باشد چرا که اگر حمایت این رژیم  نبود قبل از اینکه اساسا داعشی وجود داشته باشد رژیم اسد سقوط کرده بود.   
رضا شمس   



Friday, October 30, 2015

بازهم کینه کشی بزدلانه خامنه ای از پناهندگان محصور در کمپ لیبرتی


خامنه ای که در مقابل سنبه پر زور تحریمها مجبور به نوشیدن جام زهر شده و در سیاستهای منطقه ای هم با شکستهای استراتژیک مواجه است، اکنون به سان خمینی که عقده ی شکست در جنگ با عراق و نوشیدن زهر آتش بس را با کشتار مجاهدین فرو نشاند، میخواهد با چنین جنایتهایی از مجاهدین که جام زهر اتمی را به حلقومش ریختند انتقام بگیرد.       

حمله رژیم مافیایی خامنه ای به مجاهدین بی سلاح و محصور و به خاک و خون کشیدن پناهندگان بی دفاع در ماه محرم، هم چنین نشان از ماهیت فاشیستی و داعش گونه این رژیم دارد که در انجام جنایت هیچ حد و مرزی را نمی شناسد و نشان از فرهنگی دارد که در آن جنایتکارانش و در رأس آن خامنه ای، افرادی بزدل و پست می باشند که برای لاپوشانی شکستهای پی در پی که رژیم را در لیه پرتگاه سرنگونی قرار داده، عقده های درونی و حقیرانه خود را به شکل کینه کشی از انسانهای بی دفاع و محصور نشان می دهند. البته هم چنانکه زمان نشان داده، چنین جنایاتی تا به حال نتوانسته بقای این رژیم را تضمین کند وآن را از بحران سرنگونی خلاص نماید و این رژیم به رغم همه جنایتهایش دارد به سرنوشت محتوم خود، که همانا سرنگونی می باشد، نزدیک و نزدیکتر می شود.  

Friday, July 24, 2015

توافق وین: پایان مناقشه هسته ای یا آغاز تنشهای بیشتر

توافق وین: پایان مناقشه هسته ای یا آغاز تنشهای بیشتر

Tuesday, March 31, 2015

مصاحبه- حمله ائتلاف عربی به یمن

Sunday, February 08, 2015

واکنشها پیام تسلیت خانم رجوی به پادشاه عربستان

 طرف چماقش را روی دوش گذاشته از دوره ی پارینه سنگی وارد قرن  بیست و یکم شده و سر گذر بل گرفته که آی هوار برسید که مریم رجوی مرگ پادشاه تازی، نوکر امپریالیست و  مرتجع ضد زن عربستان را تسلیت گفته. یکی مقاله می نویسد. یکی توی دنیای مجازی معرکه میگیرد و غوعا بپا می کنه، آن یکی عکس خانم رجوی با لباس سیاه می گذارد که یعنی ببینید این خانم برای شاه عربستان لباس سیاه پوشیده. و.....  به گمان خودشان محشر به پا کرده اند و طوفانی در استکان چای.
معلوم نیست چرا اینها از یک پیام تسلیت اینقدر گزیده شده اند. انگار کسی محفل شادیشان را به هم زده و قر بابا کرم را در کمرشان خشکانده که اینطور آشفته اند. شاید انتطارشان این بوده که خانم رجوی مرگ پادشاه عربستان را تبریک بگوید. خوب این کار را  که جنتی برایتان کرده بروید و با آن حال کنید. یکی نیست به این جماعت اسکول بگوید آخه اسکول خان که معلوم نیست از کدام غاری آمده ای بشر متمدن قرن بیست و یکم در روابط بین کشورها فرهنگ و حساب و کتاب خاص خودش را دارد. در این فرهنگ احترام متقابل، دوستی و حسن همجواری و عدم دخالت در امور  دیگران ترغیب می شود نه امر و نهی به دیگران، قبیله گرایی و جنگ و دعوای فرقه ای  و فرستادن تروریست به اقصا نقاط جهان.  عصر حجر نیست که برای اشغال غارهای همسایگانت با چماق توی سرشان بزنی و مدام توی غارهایشان آتش به پا کنی بلکه بتوانی، به گفته عظما، مدیریت !!! آنهارا به دست بگیری و دلت خوش باشد که  قدر قدرت  غارنشینی شده ای. خوب این نگاه  احمدی نژادی  به سیاست جهانی را که خامنه ای و جنتی دارند دامن می زنند، لابد غوغا به پا کرده اید که از جنتی عقب نیافتید؟ .
وانگهی، خوب جناب غضنفر خان خارجه نشین، اگر خانم رجوی هم بخواهد مثل شما احمدی نژادی بیندیشد و عمل کند که دیگر آلترناتیو  این رژیم به حساب نمی آید. فوقش می شود مثل یکی از شماها که در حالی که از اداره ی زندگی عادی خودتان عاجزید، توهم رسالت جهانی را دارید و دن
کیشوت وار به همه ی دنیا اعلان جنگ می کنید. در چنان حالتی  مردم ایران و دنیا برای او همانقدر احترام قائل خواهند بود که برای شما ها قائلند. 

نتیجه گیری  سیاسی- فرهنگی: فرقی نمی کند که یک اسکول متوهم دگم و قشری، روی پوسته اش چه بنویسد. سوپرچپ، سکولار، ناسیونالیست آریایی نژاد ضد تازی باشد یا  منتقد پاکدامن!!!!!،سوپر مترقی ضد مذهب باشد یا لیبرال و مدرن، شاعر و اومانیست و رومانتیک و تی تیش مامانی باشد یا تکنوکرات و زمخت و بی احساس. پنجاه سال هم که در خارج و پیش بشر متمدن زیسته باشد، پوسته را که بشکافی یک دوجین جنتی و احمدی نژاد از درونش بیرون می جهد و طبیعی است که حاصل فعالیتهای چنین موجودی در نهایت به جیب خامنه ای و جنتی برود. به قول قدما "از کوزه همان برون تراود که در اوست".

رضا شمس 

Tuesday, December 30, 2014

شیران شکار گاهیست این سرزمین



شاهرگها
به هنگام مرگ
داغی کویر را به عاریت برده اند
 صحراهای تفتیده را سوزانده اند
و حیات را
به گروگان برده اند
چه دار آبادیست این سرزمین

اندر کجای این جهان
 اینگونه پروارکنند
انسانخوار زشت پیر
این چه جنایتیست
این چه شناعتیست
از بار این عفن                                                                 
کتف زمین شکست
 انسانخواره جایگاهیست این سرزمین

آنها که میبرند و میکشند
آنها که می خرند و می خورند
 آنها که می زنند و می برند
تاریخ را نخوانده اند
فردا را ندیده اند
در منجلاب خویش
چون خوک خفته اند
چه خوکچه بازاریست این سرزمین

آهنگ خویش زنند
برهرچه کیش زنند
بر خلق و مردمان
تزویرو کین زنند
یک کس به زور وزر
یک کس به دین خود
تخدیرو گول  کنند
چه گولواره میدانیست این سرزمین

ای سفلگان پست
ای شحنه گان مست
ای روبهان پیر
کفتارهای پلید
این سرزمین ماست
اینجا کنام رستم
 آرش و سهرابهاست
کامگاه مزدک و مانی
پند گاه زدتشتهاست
شیری چنان سرکش
در بند نه!!
اندر کمین گله کفتارهاست
شیران شکار گاهیست این سرزمین

هشتم آذر نودوسه



Tuesday, November 11, 2014

تحریمها، قفلی که با خوردن جام زهر و مماشات اوباما هم باز نمی شود



کمتر از دو هفته مانده به پایان مذاکرات هسته ای، کمتر کسی پیدا می شود که نسبت به دست یافتن به آن چیزی که دو طرف آن را"  توافق جامع هسته ای" می نامند در مهلت باقی مانده خوش بین باشد. این در حالیست که دستگاه دیپلماسی آمریکا تا حد شرم آوری عقب نشینیهای بسیاری را در طول مذاکرات انجام داده بلکه بتواند اشتیاق آقای اوباما برای دست یافتن به یک توافق با خامنه ای را به عنوان دستاورد دوره ی دوم ریاست جمهوریش در تاریخ به ثبت برساند. اوباما ساده لوحانه می پندارد که با نامه نگاری و امتیاز دادن به خامنه ای می تواند او را از پیشروی به سمت ساختن بمب اتمی باز دارد.
 اما از آنجا که خامنه ای تنها زبان قاطعیت و زور را می فهمد، این نامه نگاریها را علامت ضعف اوباما قلمداد کرده در مذاکرات مواضع سفت و سخت تری را اتخاذ خواهد کرد. یعنی درعمل هر چه اوباما بیشترعلامت ضعف بفرستد خامنه ای جسورتر و زیاده خواه تر خواهد شد و کار تیم مذاکره کننده ی هسته ای آمریکا را مشکلتر و دست یابی به توافق را نامحتملتر می کند. میتوان گفت که ابتکارات اوباما تا به حال بر ضد انتظارات ساده لوحانه او عمل کرده است.
اما چرا چنین است؟ چرا حتی غایت مماشات دوستان رژیم در غرب هم، نه تنها رژیم را به سر عقل نمی آورد بلکه همان نیمچه عقل علیلش را هم معیوب می کند؟ دلیل اصلی اش این است که شرایطی که رژیم در آن قرار گرفته، شرایط مرگ و زندگی است. نه میتواند از پروژه سلاح هسته ای دست بکشد و نه میتواند خفقان اقتصادی که تحریمها برایش ایجاد کرده را تحمل کند. نه می تواند با اوباما سازش کند و نه اوباما میتواند به فوریت کمکی به آن بکند.
 اگر بپذیریم که تنها دلیلی که رژیم  به پای میز مذاکره نشسته فشار خفه کننده تحریمها بوده و هدف اولیه و فوری آن لغو تحریمها میباشد بیشتر به وضعیت بن بستی که رژیم در آن قرار دارد پی خواهیم برد. مشکل رژیم این است که حتی اگر روی کاغذ به توافق نهایی با 5+1 هم برسد و جام زهر را هم با تمام مخاطراتش تا ته بالا بکشد بازهیچگونه چشم انداز تضمین شده و روشنی برای لغو تحریمها وجود ندارد. یعنی در نهایت حتی آقای اوباما هم کلید لغو تحریمها را در دست ندارد. کلید قفل تحریمها چه تحریمهای شورای امنیت ملل متحد و چه تحریمهایی که آمریکا و اروپا بر قرار کرده اند، در دست کسی است که در صحنه و روی زمین مسئول راست آزمایی تعهدات رژیم می باشد.
 برنامه هسته ای رژیم زیر نظر آژانس بین المللی انرژی اتمی است و اگر توافقی هم امضا شود لغو تحریمها- چه لغو اصل و بنیان تحریمها و چه لغو مرحله ای و جزئی آنها- نهایتا در گرو تضمین صلح آمیز بودن برنامه اتمی رژیم از سوی آژانس می باشد و اگر آژانس نتواند صلح آمیز بودن  برنامه ی هسته ای رژیم را تایید و تضمین کند توافقات اجرا نخواهند شد. یعنی آژانس آن مرجعی است که اجرای توافقها به یافته ها و گزارشات آن وابسته است. آژانس انرژی هسته ای هم یک سازمان تخصصی و تکنوکرات است و وظایفش را در چارچوب قوانین داخلی خودش انجام می دهد نه بر اساس سیاستهای آقای اوباما. رژیم  در رابطه با آژانس گزینه های محدودی در دست دارد که میتوان آنها را به شکل زیر دسته بندی کرد.
الف- گزینه چالشی و عدم صداقت و بر خورد  کجدار و مریز و بازی موش وگربه با دادن اطلاعات قطره ای.
 این گزینه ایست که رژیم تاکنون در پیش گرفته و نتیجه آن این است که تا به حال آژانس نتوانسته تعهدات رژیم را راست آزمایی و صلح آمیز بودن برنامه اتمی را تضمین کند.  
ب- گزینه ی عقب نشینی و همکاری صادقانه و شفاف با آژانس. در صورتیکه رژیم این گزینه را انتخاب کند. در روند و پروسه ی عمل دو احتمال وجود دارد.
یکم: رژیم صادقانه و شفاف عمل کرده و در جریان راست آزمایی ابعاد پنهان و خلاف کاریهای برنامه اتمی آشکار خواهد شد.
 این گزینه لاجرم رژیم را در موقعیتی قرار می دهد که مجبور است تمامی مکانها، افراد و اطلاعاتی که آژانس به دنبال آن است را در اختیار آن بگذارد و درب جعبه پاندورای اتمی را باز کند. این امر بدون شک ابعاد مخفی و تخلفات رژیم را هر چه بیشتر آشکار کرده عواقب بسا وخیمی خواهد داشت و آن را در شرایطی بسا بدتر از اکنون قرار خواهد داد. در چنین حالتی رژیم  خود را در موقعیتی قرار می دهد که بی اعتمادی را تشدید و دست آژانس برای تضمین صلح آمیز بودن برنامه اتمی اش را بیشتر می بندد.
دوم: رژیم صادقانه عمل کرده و در روند راست آزمایی اثبات می گردد که هیچ پنهانکاری از سوی رژیم انجام نشده و چیزی هم برای پنهان کردن نداشته است.
 این حالتی است که در حال حاضر و با توجه به داده های موجود غیر ممکن به نظر میرسد. اما حتی اگر فرض غیرممکن را هم ممکن بدانیم باز روند راست آزمایی آژانس چیزی آنی و کوتاه مدت نخواهد بود و با توجه به تجربه عراق می تواند سالها ادامه یابد.
در هر حال چشم انداز تضمین صلح آمیز بودن برنامه ی اتمی رژیم از سوی آژانس- تضمینی که برای لغو نهایی تحریمها ضرورت قطعی دارد- غیر محتمل است.  حتی اگر فرض را بر این بگیریم که فاشیسم مذهبی دروغ و فریب، یک شبه تغییرماهیت داده و عابد و زاهد و مسلمانا شده و با شفافیت و صداقت تمام با آژانس همکاری می کند و چیزی هم از دید آژانس مخفی نکرده است بازهم  چشم اندازی تضمینی برای لغوتحریمها به شکل آنی و کوتاه مدت وجود ندارد.  
 میتوان گفت، به فرض محال حتی اگر رژیم به تمامی شرایط آژانس انرژی هسته ای تن بدهد و با 5+1 هم به توافق برسد تازه پرونده هسته ایش وارد یک پروسه و روند کاری می شود که ضوابط و قوانین خاص خودش را دارد و لغو قطعی تحریمها را تضمین نمی کند. بنابراین حتی در صورتیکه آقای اوباما بخواهد هم نمی تواند به رژیم آن چیزی که بیش از همه می خواهد (لغو تحریمها) و به همین دلیل سر میز مذاکره نشسته را بدهد و خامنه ای بیش از همه این را می داند. میتوان نتیجه گرفت که هم اوباما و هم خامنه ای در مورد معضل اتمی رژیم به بن بست رسیده اند.
                                                        رضا شمس بیستم آبانماه 93